پرواز اندیشه

گل سرخ در آتش
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

هوا دلگیر شده و گل سرخ دلتنگ آفتاب است .

چندیست که ابرهای تیره و تاریک ، خورشید زیبای زندگیش را پنهان کرده اند و تاریکی را بر در و دیوار باغ مستولی ساخته اند .

در این تاریکی شغالها از گوشه و کنار بیرون خزیده و در پی آن هستند که همه چیز را خراب کنند .

گل سرخ با نگرانی شاهد این ماجراست و گرگها دستان باغبان را بسته و می خواهند او را بدرند . گل سرخ تنهاست و از سایر درختان و گیاهان باغ صدایی بر نمی خیزد . باید کاری کرد . گل سرخ خود را بر بدن باغبان حائل کرده و گرگها را نفرین می کند . خورشید از پشت ابرهای تاریک می گرید و گل سرخ در این نبرد نابرابر زیر ضربات ناجوانمردانه گرگها کبود می شود ؛ شاخه هایش می شکند .

گرگها عصبانی اند و از اینکه نتوانستند باغبان را از بین ببرند کینه ها به دل دارند !پس بر هیمه های تعصبشان شعله خشم را می فروزند و بر ساقه های گل سرخ می تازند . صدای ناله گل سرخ به خورشید می رسد و ابرهای تیره هم بغض می کنند . گل سرخ بر زمین می افتد و گرگها به دور آتش می رقصند .

باغبان نمی تواند با دستهای بسته اش اشکهایش را پاک کند و گل سرخ با آخرین رمغهایش شاخه شکسته اش را تکان داده و با برگهای لطیفش اشک باغبان را همچون شبنم می نیوشد .

عجبا که گل باغبانش را در بر گرفته و ذره ذره جان می دهد ، گویی از این ماجرا لحظه به لحظه عشق جان می گیرد .

خورشید خود از آسمان بر زمین نشسته و روح گل سرخ را به سوی آسمان می برد تا همیشه با هم باشند .

گرگها می خندند و باغبان جسم در هم شکسته گل سرخ را در گوشه ای از باغ و دور از چشم گرگها به خاک می سپارد .

باغبان در این مراسم محزون بر لب نغمه ای دارد که ابرهای تیره را از آسمان شهر می پراکند .زمزمه اش در تمام تاریخ نفوذ می کند و همه شنیدند که فرمود :

خوش به حال خورشید ، خوش به حال گل سرخ . خوش زمانی که رسد بوی خوش گل به مشام من و تو . خوش به حال من و تو اگر از نشئه خوش بوی گل سرخ ولا ، جرعه نوش نفس مهدی زهرا گردیم . خوش به حال من و تو .