پرواز اندیشه

یادداشت خواندنی وحید جلیلی در نقد یادداشت عباس عبدی؛ دستمال پر گلابی
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ تیر ۱۳٩٦
 
آقای عباس عبدی یادداشتی علیه شعر خوانی میثم مطیعی در عید فطر منتشر کرده است؛ یادداشت کوتاهی که  به سیاهه ای بلند از اغلاط حقوقی ، ادبی، تاریخی، دینی و ... انجامیده و می توان   آن را به علت غفلت ها و فراموشی های بسیار؛   یادنداشت !  نامید. 
 
عبدی نه فقط شرایط و حواشی ( که فیه تامل) ؛ بلکه اصل ورود هنرمندان انقلاب به سیاست را آماج  و باطن  جنجال ها را  آشکار کرده  و از هرآنچه که به دستش رسیده ( از خاطره شخصی و فکت تاریخی و حدیث نبوی و تمسخر سیاسی و... ) برای وارد نشدن هنر انقلاب به منطقه ممنوعه مایه گذاشته است.
 
نوشته  او به نوعی ، ویترینی است از آنچه در   ذهن و دل انقلابیون پشیمان و رعایای تازه کدخدای جهان می گذرد. 
 
******* 
 
عبدی پرده از یک راز بزرگ در دهه شصت برداشته است . آنجا که ، علت پرجمعیت بودن نمازهای جمعه اوایل دهه شصت را توضیح داده است : " در آن سالها مردم به صف نماز جمعه می پیوستند چون خطبه های جمعه در آن زمان فراجناحی بود" 
 
 عبدی تاکید کرده کسانی که بالای 50 سال داشته باشند یادشان می آید !
 
اما آنها که  هنوز 50 سال ندارند هم  یادشان می آید که پرشورترین و پرجمعیت ترین نمازهای جمعه ؛ وقتی شکل می گرفت  که امام جمعه ؛  رئیس جمهور یازده میلیونی ، را نقد  می کرد . 
 
این شما و این دفتر خاطرات مرحوم آقای هاشمی  :
 
15 /3 /60
ظهر همراه عفت به نماز جمعه رفتیم . برای پانزده خرداد جمعیت عظیم و غیر قابل انتظاری جمع شده بودند . ضد انقلاب از این جمعیت ها ناراحت و مایوس می شود .
22 /3 /60
فاطی و سعید عصری برگشتند و از کثرت جمعیت نماز جمعه امروز می گویند مردم شعار علیه آقای بنی صدر می دادند .
29/ 3 /60
ظهر به نماز جمعه دانشگاه رفتم آقای خامنه ای در توضیح جرایم و اشتباهات آقای بنی صدربیانات خوبی داشتند .
5 /4 /60
ظهر در نماز جمعه شرکت کردم . احساسات مردم خیلی خوب بود و به طور اغراق آمیز از من ستایش شد از این ستایش ها خوشم نمی آید . سخنرانی مفصلی در ماهیت اختلافاتمان با آقای بنی صدر کردم و افشاگری هایی نمودم فکر کنم روشنگر و مفید باشد .
12/ 4 /60
خطبه ها را خواندم . جمعیت به خاطر مسائل جاری خیلی زیاد بود و من تحلیلی از درگیری های داخلی و بر اساس درگیری ایمان با کفر و نفاق دادم " 
 
(منبع  کتاب خاطرات اقای هاشمی رفسنجانی .1360)
 
**** 
 
بماند که سالها بعد در نماز جمعه به جای " تحلیل از درگیری های داخلی بر اساس درگیری ایمان با نفاق" ؛ در خطبه ها به "مانور تجمل" و در شعارها به "روز جهانی پست مبارک است به رهبر " رسیدیم! (این را زیر پنجاه ساله ها به یاد می آورند اگر بالای پنجاهی ها  به  یاد نداشت ه  باشند) 
 
*****  
 
اتفاقا نمازجمعه از روزی که خنثی و سیب زمینی و به قول آقای عبدی فراجناحی شد از رونق افتاد . نماز جمعه هر جا که به جای رسانه انقلاب بودن به رسانه محافظه کاران مصلحت اندیش بی درد تبدیل شد خلوت شد .
 
آقای عبدی طوری نماز جمعه دهه شصت را و صفوفِ تا جلوی سینما فلسطینش را توصیف می کند که انگار نصف جمعیت تهران ؛  قنوت بعد از رکوع می خوانده اند . نمازجمعه در شلوغ ترین روزهایش هم نه رسانه فراجناحی که رسانه حزب الهی بوده است و اگر خلوت شده به خاطر موفقیتِ  آمدنیوز ها و بی بی سی ها و دیگر غوغا سالاران سکولار است که توانسته اند ترمز آقای تقوی را بکشند و به دره محافظه کاری تبعیدش کنند و نماز عبادی -سیاسی را (با تک و توک استثناهایی) به خطابه کشیش های بی آزار حواس جمعِ  آسّه برو آسّه بیا شبیه کنند. 
 
نماز جمعه شلوغ،  که آقای عبدی جیزّکِ دهه  شصتش را به ما می دهد ، نماز جمعه گاز است و نه ترمز! 
 
نماز جمعه پیشقراول و پیشرو است  نه پاستوریزه و سکولاریزه .
 
نماز جمعه امروز از خیلی جهات شبیه صدا و سیما( دیگر رسانه خنثی شده  نظام) است : خواجه ای در بند نقش ایوان ! 
 
نه تخمی دارد که در مزرعه انقلابی گری بکارد و نه سایه ای برای هیچ قوه مجریه و قضائیه و مقننه ای که رصدی بکند ، فریادی برآرد، تذکری بدهد و ...
 
اگر رهبری آبرویش را به مسلخ کدخدا پرستان نمی آورد ،  کدام نماز جمعه ای( و صدا و سیمایی)  را زهره آن بود که نام مقدس بیست سی را بر زبان جاری کند ؟!
 
 نمازهای جمعه سالهاست که سرگرم  ده"بیست سی"چهل   اند که بزنند یا نزنند ، بگویند یا نگویند، امر به معروف بکنند یا نکنند  و دست آخر هم به " دستمال آبی بردار- پر از گلابی بردار"  می رسند .
 
بر گرده منصور نظری تازیانه بکوبند ، کارگران آق دره شلاق بخورند ، کولبر ها را با تیر بزنند ، نمازهای جمعه ؛ دوباره و هزارباره ؛  ده بیست سی چهلشان به دستمال آبی و باغ گلابی  می رسد. 
 
بشنوید خطبه های همین جمعه  را در تعظیم  و تجلیل  از قوه بی عیب و نقص قضائیه در هفته بزرگداشت.
 
بسیاری از ائمه جمعه ،  سالهاست که برجامشان را  امضا کرده اند و باغ گلابی شان را از آبروی  انقلاب  و شهدای محراب سیراب کرده اند.
 
 از آبروی شهید محرابی که گفت : اخذ الله علی العلماء ان لایقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم.
 
از آبروی شهید محرابی که گفت : دَعَاکَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَاءَسْرَعْتَ إِلَیْهَا، تُسْتَطَابُ لَکَ الْاءَلْوَانُ، وَ تُنْقَلُ عَلیْکَ الْجِفَانُ، وَ مَا ظَنَنْتُ اءَنَّکَ تُجِیبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوُّ، وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوُّ
 
دغدغه بسیاری از آنها پر بودن صف اول است. و  پُر شدن صف اول همانا و پَر پَر شدن صف های دیگرهمانا !  چه شبیه شده است برخی  نماز های جمعه به همان سفره ابن حنیف :  عَائِلُهُمْ مَجْفُوُّ، وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوُّ
 
صف های اول ؛ سالهاست که خالی است از عمّارها و تمّارها. و مزین است و مفتخر به اشعری ها و اشعث ها .
 
صف های اول سالهاست که فاصله انداخته اند بین آخر مجلسی ها (که فرشتگان ، شهدا را از میانشان می چینند ) و امام ها . 
 
سالهاست اگر نماز جمعه می رویم به شوق چهار راه لشگر است و نه امرای عسگر و کشور.
 
 تمّارها؛ به اشاره مولایشان ،  طَبَق خرما را هم اجازه ندارند طبقاتی کنند چه رسد ، صفوف مومنان را . 
 
تفرقه نه از فریاد حیات بخش  تمّار که ازسکوت  مرگبار صف اول آغاز می شود که  گاه نزدیک ترین هایند  به امام  در ظاهر  و دورترین در باطن!
 
 صف اولی  که خودش مظهر "اختلاف " طبقاتی است با چه رویی می خواهد "تفرقه " را محکوم کند؟! 
 
و بنیان مرصوص را ، همین جماعت یقولون ما لا یفعلون می دَرَند  و پاره پاره می کنند به گواهی سوره صف. 
 
******* 
 
جناب عبدی به تبع پیرمرادش  که گفت : " آب خوردن شما به اراده کدخدای ما وابسته است " ؛ قسم یاد می کند که برجام اگر نبود برق هم نبود! و بلندگو هم نبود و مخاطب هم نبود و ...  
 
غافل از آن که  برقِ خمّاران  را منتی بر رعدِ تمّاران نیست .
 
مگر صدای دعبل و فرزدق و کمیت و حسان و  سید حمیری را برق کدخدای شما  به امت  ما  رساند ؟
 
قَسَم این حضرت عباس را عبدی از عباد شیطان بزرگ ، باور شاید کند ، ولی ملتی را که نور؛  از خون احمدی روشن دارد به برقِ غرب ریشخند کردن ،  نه از وقاحت که از حماقت است . 
برق غرب مگردر چشم های خُمار بقراتِ " ضرع فَیُحلب"  ی  جرقه زند که نُه من شیرشان نصیب  ترامپ وبی بی سی و سنا و جان کری شد و  طعنه ها و ترهاتشان نثار رهبری ! 
**** 
 عباس آقا البته به استهزائ بسنده نکرده ؛ وافتخار!  برجام را نه به دوستان باهوش خود که به نظام نسبت داده است .
 
ادعا این است  : برجام تصمیم علی است . آری !  همانگونه که حَکمیت.
 
 و  برجامیان نماینده علی اند همان گونه که ابوموسی اشعری . 
 
( ببخشید از این تشبیه تاریخی! حتما از تشبیه  مداح اهل بیت (علیهم السلام)  به  کنیز معدوم عبدالله بن خطل در فتح مکه بیراه تر نیست!) 
 
خیانت کدخدای باهوش و مودبشان ؛  آن سان  رسواست که نه پشت دیوار بلند پیاده روها  ! پنهانش توانند کرد،نه در جیغ بنفش کنسرتها ( ترفندهای هنری – سیاسی مشروع و محترم!) به فراموشی اش توانند سپرد ؛ پس بانگ برداشته اند که "حاجی انت شریک" !  "حاجی انت شریک" ! و این هنوز از نتایج سحر است . دیر نیست که در یابند برجامیان  "شب شراب نیرزد به بامداد خمار "
 
***** 
 
اگرچه در این یادداشت کوتاه ، جناب عبدی؛  شاهکارهای زیادی در منطق و تحلیل و ادب به جا گذاشته اما الحق و الانصاف تفسیر ایشان از فتح مکه و سیره حضرت رسول (ص) ، مرزهای فهم  را جابه جا کرده  و فصلی نو در فقه و اصول  و حقوق   گشوده است .
 
بخوانیم جملات گهربار استاد را:
 
"هیچ چیز بدتر از ترفندهای هنری از جمله تمسک به شعر و شاعری برای موضوعات سیاسی نیست ." 
 
دوباره جمله  استاد را بخوانید :
 
"هیچ چیز بدتر از ترفندهای هنری از جمله تمسک به شعر و شاعری برای موضوعات سیاسی نیست ." 
 
 و بعد اظهار نظر هم ایشان را  ، (چند سال پیش) راجع به فیلم ضدایرانی آرگو ملاحظه کنید :
 
 " دوستانی که پس از اعلام اسکار بهترین فیلم، مصاحبه‌های احساسی انجام دادند، بهتر است بگویند که چرا به «آرگو» اسکار ندهند؟ این «فیلم» است و «تاریخ» نیست و از قدیم هم گفته‌ایم که فلان موضوع، فقط یک «فیلم» بوده است….باید به انتخاب آنها احترام بگذاریم و عصبانی نشویم " 
 
 هر چه آن خسرو کند شیرین بود! 
 
اگر غربی ها  یا غرب زده ها در  سیاست "از ترفندهای هنری استفاده کنند " باید به آنها احترام بگذاریم  و اگر فرزندان انقلاب خیانت آنها و نقض روح و متن برجام را  به زبان هنر نقد کنند " هیچ چیز بدتر از ترفندهای هنری برای موضوعات سیاسی نیست" !! 
 
 و در ادامه: 
 
"نقد و هجو سیاسی در قالب شعر خوانی و هنر یکی از بدترین رفتارهایی است که متاسفانه نباید اجازه داد که باب شود."  
 
به فحاشی سینماگران آمریکایی علیه ایرانی ها  باید احترام گذاشت و  از این سو پاسخگویی هنرمند ایرانی  را  باید بدترین رفتار! نامید و جلو باب شدنش را گرفت!  
 
جالب تر از همه این که مجتهد جامع الشرایط ما ، فتح مکه را بر این فتوای خود شاهد می گیرد و می گوید  :
 
 " پس از فتح مکه ، حضرت رسول همه را بخشید. هر کس که حتی به خانه ابوسفیان وارد می‌شد در امان بود. اجازه نداد فتح مکه روز انتقام شود، آن را به روز رحمت و گذشت تبدیل کرد ولی چند مورد اندک استثنا شدند و بخشش شامل آنان نشد، از جمله کسانی که از طریق شعر پیامبر (ص) و اسلام را هجو می‌کردند، حتی اگر این افراد زن بودند نیز مشمول بخشش نشدند."  
 
اینکه نویسنده روشنفکرما  ؛ دکتر  مطیعی را تلویحا با کسانی که هجو پیامبر می کرده اند قیاس کند به خود او مربوط است، شاید برای او برجام ، تقدسی در تراز نبوت دارد و در دل آرزو می کند مخالفان برجام چون کنیز عبد الله بن خطل از دم تیغ گذرانده شوند. 
 
اما این حداکثر ؛ خطایی در قضاوت و تطبیق حکم با موضوع است. مسئله اصلی آنجاست که مفتی جامع الشرایط ما نه فقط مصداق ، که حکم را تحریف می کند.
 
پیامبر به این دلیل آن شاعران را از عفو مستثنا کرد که هنر را به سیاست آلوده بودند!! 
 
و هر هنرمندی که در هنر خود سیاست را در میان آورد مستحق مجازات است ( البته بجز بنجامین  افلک و دیگر هنرمندان ضد ایرانی  یا ضد انقلاب که شایسته احترام اند ) 
 
عباس عبدی البته معلوم نمی کند که اگر مطلق هجو در نگاه رسول الله مذموم است چرا خود به هنرمندان مسلمان (از حسان بن ثابت تا میثم مطیعی و مهدی سیار)  دستور هجو مشرکان را داد  :
 
"اُهجوهُم و روحُ القُدُس مَعَکُم؛ مشرکان را هجو کنید که (در این‌صورت) روح‌القدس (جبرئیل) با شماست.» (تفسیر منهج الصادقین، ج ۶، ص ۴۹۵" 
 
جالبست اگر شاعری بگوید: " تفنگت را زمین بگذار "  هنر را به سیاست نیالوده است و هیچ واکنشی  جز تحسین برنمی انگیزد  و اگر دیگری بگوید : " سخن از صلح بگو اسلحه را هم بردار  " باید او را به عاقبت افسران جنگ روانی استکبار  در فتح مکه تهدید کرد که " بکشیدشان اگر چه بر پرده های کعبه آویخته باشند" !
 
 پس مسئله ، هنر و سیاست نیست ؛ اصل قضیه ؛ زمین گذاشتن اسلحه و بالابردن دستهاست. 
 
جدا از این که منطقِ جناب عبدی در این یادداشت نوعا منطق شاعرانه  (وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ  . أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ  .  وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ )  است و لاجرم محکوم به حکمی که خود درباره شعر سیاسی صادر کرده ؛ اما گویی شاعر سیاسی ما تا کنون حتی یک بار هم نه پیام امام به هنرمندان  که  آیه  آخر سوره شعرا (که بر پیامبری که ادعای تفسیر سیره اش را دارد ، نازل شده ) را  هم نخوانده است. 
 
" إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ؛ " 
 
قرآن به صراحت  این  گروه از شاعران را به رسمیت می شناسد ؛ کسانی که دادخواهی پیشه می کنند و پرچم مبارزه با ظلم بر می افرازند.
 
اگر بعد از خیانت 98 درصدی سنا  و تشدید تحریم ها  و اعتراف زعما به نقض روح و جسم و دل و قلوه و کله و پاچه برجام ؛  نتوان گفت  بالای چشم کدخدا  ابرو هست  و ذیل "چشم کدخدا" ! ؛  آبرویی نیست ؛ پس  "وانتصروا من بعد ما ظلموا "  را چه باید کرد؟ 
 
آیا این گزاره ملکوتی را هم باید در طاقچه ای نهاد که پیش از آن " قاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم "  و  " ان تنصروا الله ینصرکم"  و  " ما لکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض " و ...   را  نهاده بودند؟   
 
 
*********  
 
هر چه بود  حواشی ماجرای عید فطر ، نشان داد که وقت افطار رسیده است. لب بر حرام بستن  ؛  مقدمه زبان به دادخواهی گشودن است. بسیاری صف اولی ها هر چه حقوق های  حلال را نمی پسندند  ، سکوت های حرام را دوست دارند. 
 
سکوت های حرام احبار و رهبان است که راه بر  قولهم الاثم واکلهم السحت می گشاید. 
 
بگذار شاعران دربار استکبار هر چه می خواهند بسرایند ، ما همچنان مرید آن امامیم که فرمود: «هنر در مدرسه عشق نشان دهنده ی نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسم گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.»

 
 
نگرانی‌های به‌حق و ملتی که آلزایمر ندارد ( مقاله جالب وحید جلیلی )
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ٩ بهمن ۱۳٩٠
 

هفته گذشته دو سخنرانی از آقای هاشمی رفسنجانی در سایت ها وخبر گزاری ها نقل شد که تا کنون مورد تکذیب قرار نگرفته و می شود اطمینان داشت که فرمایشات منقول اختصاص به اندیشه نافذ و زبان گویای خود ایشان داشته و تحریف وشایعه ای در کار نبوده است.

زبان گویای آقای هاشمی رفسنجانی زبان‎زد همگان و به اندازه شمشیر زبیر سیف الاسلام مشهور است. خطبه‌های روشن‎گرانه ایشان در نمازهای جمعه دهه 60 هنوز در بسیاری خاطره ها باقی است، تا آن حد که "سکوت" جناب ایشان نیز در حد خطابه‌های بی‌شمارشان همواره حامل پیام و سرشار از معانی بوده است.

اما از آن زبان دشمن شکن وآن سکوت سرشار فعلاً فقط شهرتش باقی مانده و خصوصاً در دو سال اخیر آقای هاشمی اگرچه همچنان نطق‌ها و نامه‌های غرا وسکوت های طولانی و معناداری داشته اما صاحبان خاطرات دلنشین دهه 60 را نه تنها به هیجان نیاورده که به لبخندهای عمیق و "یادش به‌خیر"های سوزناک وادار کرده است. و البته بعضاً خاطرات تلخ دشمنان آن دوره ایشان را مرهم گذاشته است.

شاید "نگرانی‎های به‎حقی که در جمع روحانیون و بزرگان حوزه علمیه" از همین تغییر به وجود آمده، موجب شد که ده‌ها مجتهد طراز اول کشور فارغ از تعارف او را از ریاست خبرگان برکنار کنند و در حالی که رئیس قبلی مجلس بیش از 20 سال و تا پایان عمر، اعتماد روحانیت و خبرگان حوزه را حفظ کرد، هاشمی رفسنجانی محترمانه و البته قاطعانه عزل شد شاید تا نتواند خود را نماینده مطلق نگرانی های روحانیون و بزرگان حوزه معرفی کند و هر آنچه را که می خواهد، در حمایت از عملکرد و رویکردهای اطرافیان و هواداران خود بیان کند، الزاماً به کانون معرفت شیعی منتسب سازد.

شاید این نهاد بزگ حوزوی خوش نمی داشت که خود را در کنار کسانی که در خیابان های لس آنجلس یا پیاده روهای واشنگتن برای بعضی مواضع آقای هاشمی رفسنجانی هورا می کشیدند، هوادار او ببیند و شأن و جایگاه روحانیت شیعه را بسیار فراتر از آن می دید که روزه خواران رمضان و حرمت شکنان عاشورا، علم حمایت از رئیس مجلس خبرگان بلند کنند و هم‏زمان شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه و درود بر هاشمی سر دهند.

شاید هم خبرگان ملت دریافته بودند که "مردم خواستار تحقق همه انتظارات‌شان از نظام هستند."

و شاید دقیقاً می دیدند که "به سؤالات و شبهات جدی که مطرح است، باید پاسخ های مستدل، صریح و روشن داد."

و برای مردم چه پاسخی صریح تر وروشن تر از عزل آقای هاشمی رفسنجانی از جایگاهی که حرمتش را روزه داران قدس و عزاداران عا شورا بسی بیشتر از دیگران پاس می دارند.

شاید خبرگان ملت هم می خواستند تاکید کنند: "آنچه باعث بروز مشکلات شده قانون اساسی و نظام نیست بلکه حاکم کردن سلایق فردی بر قانون و سیستم حکومتی و نیز خارج ساختن مسئولیت ها و عملکردها از حوزه نظارت های قانونی است." و اگر نظامی نتواند پرونده سنگین یک آقازاده را بعد از دو سال به دادگاه ببرد و کسانی در نظام باشند که با ویزای سفارت روباه پیر بتوانند وی را از دسترس نظارت قانونی خارج کنند و هیچ بازخوردی هم از خبرگان نظام نگیرند که...

شاید خبرگان ملت هم می خواستند تاکید کنند که "هیچ‎گاه تک صدایی و انحصارگرایی جواب‌گوی اداره کشور نبوده و نخواهد بود"

وگرنه خاطرات دوران شیرین چند صدایی! وتکثر! در دوره مشهور به سازندگی موجب نمی شد که نماد و سمبل آن دوره؛ ابتدا در دومین بار کاندیداتوری ریاست جمهوری (در سال 72) به کمترین رأی رؤسای جمهور 33 سال گذشته ایران دست یابد و سپس در اکثر انتخابات های بعدی با "نه" بزرگ اکثریت ملت مواجه شود و در انتخابات مجلسی که دوستان فعلی وی برگزار کردند، در 30 نفر اول فهرست تهران به زور و در دقیقه نود جایی پیدا کند و اعلام حمایتش از هر کاندیدایی به روگردانی اکثریت ملت از وی بیانجامد! و...

علمای ملت و بزرگان حوزه نمی توانستند بگذارند حرمت دروغ‎گویی شکسته شود و کسانی در کسوت خیرخواهی!؛ بزرگ‌ترین دروغ‎های تاریخ ایران را بگویند و با متهم کردن فقهای شورای نگهبان به خیانت، آرای 25 میلیون ایرانی را دروغ خوانده و برای خاکستر کردنش، هولوکاست مغز پسته ای راه بیاندازند.

شاید خبرگان می خواستند دوباره تاکید کنند که "هدف اساسی تأسیس حکومت اسلامی، تحقق عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سر نوشت خویش و اجرای شریعت، احکام و اخلاقیات اسلامی است."

و نمی توان از یک سو مایه امید جبهه روزه‌خواران رمضان و حرمت شکنان عاشورا بود و از دیگر سو، دم از دغدغه اجرای شریعت! زد.

از یک‌سو، با منادیان ابطال انتخابات و تضییع رأی جمهور مردم با سخن یا سکوت همراه شد و از دیگر سو، دم از آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش زد.

از یک‌سو شرم آورترین رفتارهای غیر اخلاقی را در هواداران جبهه خود به نظاره نشست و از دیگر سو، از اجرای احکام واخلاقیات اسلامی داد سخن داد.

خبرگان ملت لااقل به اندازه آقای هاشمی رفسنجانی دغدغه دارند که "اگر قبح تجسس، زورگویی، اهانت، بی بند و باری و دروغ شکسته شود، دیگر جایی برای دفاع از اسلام در میان مردم و جوانان باقی نمی ماند."

و چون این دغدغه را دارند، نمی توانند تحمل کنند زورگویی مشتی اشراف نو کیسه و بی هویت را که آمده بودند تا تمام اسلامیت و جمهوریت نظام را یک جا ببلعند و چون قدرت های استکباری از تل آویو تا لندن تا واشنگتن را پشتیبان خویش می دیدند، فکر می کردند زورشان بر این ملت بی پناه و مظلوم خواهد چربید. خبرگان می دانند که اگر چنین می شد، قبح زورگویی در جامعه دینی و نظام اسلامی آن‎چنان می شکست که دیگر "جایی برای دفاع از اسلام در میان مردم و جوانان باقی نمی ماند."

آن‌ها همچنین نمی‎توانستند تحمل کنند شکسته شدن قبح اهانت را توسط هنجارشکنان بی منطقی که حرمت هیچ کس را نگه نداشتند و پی در پی اهانت های خود را نثار میلیون‎ها ایرانی، رئیس جمهور منتخب‎شان و مرجع تقلید و رهبرشان و در نهایت امام و مولای شهیدشان کردند، چرا که به خواست و اهواء آنها گردن ننهاده بودند و کسانی از میان منافقان امت در بوق های بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان آن‏ها را خداجو و مؤمن می نامیدند! و کسانی دیگر از لزوم قانع کردن‎شان لابد با ابطال انتخابات و گردن نهادن به باج خواهی این متفرعنان خود شیفته سخن می گفتند.

بزرگ‌ترین قانون شکنی‌ها و عظیم ترین بهتان‌ها و بر هم زدن همه قواعد و معیارها را دیدند و دم بر نیاوردند و یا با سکوت و سخن خویش به حمایت‌شان برخاستند و اکنون چنان سنگ قانون‌گرایی را به سینه می‌زنند که اگر کسی سابقه درخشان! و ممتازشان در فتنه 88 را نداند، گویی با ملتزم‌ترین‌ها به قانون و نگران‌ترین‌ها از قانون‌شکنی طرف است.

و از حاکم کردن سلایق فردی بر قانون! که در فتنه 88 هیچ مصداقی نداشت! سخن می گویند انگار با ملتی بی حافظه و خبرگانی فراموش‎کار روبرویند.

شاید خبرگان هم دغدغه با آقای رفسنجانی از خود می پرسند: اگر آن‎هایی که بهتان عظیم تقلب را بر سر نیزه کردند و نشان دادند که تار و پود وجودشان از دروغ و توهم بافته شده است، این امکان را پیدا می کردند که با زور زر و حربه تزویر بر صدق و صفای ده‏ها میلیون ایرانی مظلوم فائق آیند، چه بر سر نظام اسلامی می آمد و آیا دیگر جایی برای دفاع از اسلام در میان مردم و جوانان باقی می ماند؟

آیا اگر اشرافیت متفرعن و از خود راضی و تحقیر کننده‌ی توده مردم می توانست ولی فقیه را به وتوی جمهوریت و لگدمال کردن مردم سالاری مجبورسازد؛ دیگر حنای اسلامیت نظام برای اقشار مختلف ملت به خصوص جوانان رنگی می داشت؟ آیا اگر مؤتلفان موساد و سیا می توانستند با فشار وحشیانه و بی منطق خود ولی امر مسلمین را وادار کنند که "رضاء العامه" را به "سخط خاصه" بفروشد و در برابر "کظّه ظالم" و "سغب مظلوم" مانند بسیاری مدعیان وقیح؛ سکوت خائنانه پیشه کند، ترجیح نمی‌داد که حبل حکومت را بر غاربش بیفکند و خار در چشم و استخوان در گلو خانه نشینی پیشه کند؟

اما دیگر آن دوران گذشته است. 1400 سال تاریخ؛ شیعیان را آن‌قدر آب دیده ساخته است که جنگ روانی فتنه گران هر چند هم موجه و معنون و مدعی و خوش سابقه باشند، دست آنها را از دامن مکتب اهل بیت علیهم السلام که مکتب دفاع از حقوق عامه و در هم کوبنده اشراف است، کوتاه نکند.

آقای هاشمی رفسنجانی باید بسیار خوشحال باشد که هنوز در این کشور و نظام، علما و روحانیون و بزرگانی هستند که نمی گذارند پرچم خونین تشیع با فتنه خواص فروافتد و حق این مردم مظلوم و توده پابرهنه، بازی‌چه انحصارطلبان فتنه‌گری شود که جمهوریت نظام را باور نکرده اند و آن را تا جایی به رسمیت می شناسند که در آستان کبریای آنان زانو زند و اهوا و اوهام آنان را گردن بگذارد.

* جملاتی که در این یادداشت برجسته شده است، عیناً برگرفته از سخنان آقای هاشمی در دیدار هفته‌ی گذشته با جمعی از روحانیون شهر قم است.