پرواز اندیشه

نقش درخشان امام خامنه ای (حفظه الله ) در عملیات آزادسازی سوسنگرد + عکس
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ آبان ۱۳٩٠
 

 عملیات آزاد‌سازی سوسنگرد نکته شکوهمند و غرور آفرین و در عین حال مظلومانه دفاع مقدس و مقاومت مردمی و ایستادگی بی‌نظیر رزمندگان اسلام در ماههای آغازین جنگ تحمیلی است. مطالعه وبررسی روند عملیات آزادسازی سوسنگرد در 26 آبان ماه 1359 بیانگر نقش مهم و محوری رهبر معظم انقلاب بود. به گونه‌ای که حضور معظم له در آن ایام در منطقه از الطاف خاصه الهی به ملت ایران محسوب می‌شد.

عراق 12 لشکرش را اختصاص داد برای حمله به ایران، و مدتی قبل آنها را پشت مرزها آماده و مستقر کرد و چند روز قبل از 31 شهریور درگیری‌هایی را با پاسگاه‌های مرزی برای بازکردن راه انجام داد. در 31 شهریور سال 1359 نیروهای زمینی عراق که عمده قوایش، یعنی 8 لشکرش در جنوب مستقر شده بود در 3 محور، در شمال به سمت دزفول، در مرکز به سوی سوسنگرد و اهواز و در جنوب به سمت آبادان و خرمشهر نفوذ کردند. مردم قهرمان منطقه هم با سلاح‌هایی که درخانه داشتند با کمک سپاه به دفاع برخاستند و جانانه جنگیدند.

یک مقطع مهم تاریخ دفاع مقدس، 7 روز اول جنگ است که مردان و زنان و کودکان در شهرهای مرزی در کنار پاسگاه‌های ژاندارمری و عناصر ارتشی که در مرز مشغول بودند در برابر صدام مقاومت کردند. مردان و جوانان با هر وسیله‌ای که در دست داشتند به سوی دشمن رفتند و زنان و کودکان در شهر‌ها ماندند و وسیله دفاع را فراهم کردند و با امید ایستادند.

اما برای همین محور که مورد بحث ما است در مقابل پاسگاه‌های ایران، سه لشکر زرهی عراق آماده شده بود که از محور بستان، سوسنگرد و حمیدیه به اهواز حمله کند. حبیب شریفی فرماندهی سپاه سوسنگرد که در بستان بود پل رودخانه کرخه را منفجر کرد و عراقی‌ها را پشت رودخانه معطل گذاشت.

اما عراق ضمن این‌که از محور شمالی بستان حمله کرده بود از محور کوشک و طلائیه هم 2 لشکر زرهی 4 و 5 را هم فرستاده بود داخل و آنها حرکت کردند و آمدند به سمت جلو،عراقی‌ها نتوانستند آن طور که بعضی افراد نا آگاه و بی‌اطلاع می‌گویند به سرعت به پشت مرزهای خرمشهر و اهواز و دزفول برسند. بلکه برای این‌که همان لشکرهای زرهی عراق به پشت دروازه‌های اهواز برسند چه لشکر9 از شمال و چه لشکر 4 و 5 از منطقه کوشک و طلائیه در چندین نوبت در برابر مقاومت مردمی و نیروهای سپاه و جنگ‌های نامنظم متوقف شدند و همین طور در روز هفتم که پشت دروازه‌های اهواز رسیدند شهید غیوراصلی آنچنان شجاعانه و مردانه و خیبر شکنانه به لشکر 9 زرهی عراق و تیپ آن حمله کرد که آنها را 60 کیلومتر عقب راند و شهر حمیدیه و سوسنگرد و بستان را آزاد کرد.

روز 17 آبان، یعنی 48 روز پس از شروع جنگ، صدام و ارتش بعث عراق وضع خودشان را در جبهه‌ها بررسی کردند. و شکست و توقف خودشان را پذیرفتند و استراتژی خود را عوض کردند و دیدند که در سایر محورها امکان پیشروی ندارند. بنابراین،آمدند متمرکز شدند روی محور سوسنگرد- اهواز و ضمن اینکه لشکرهای منطقه را در پدافند گرفتند 3 تیپ زرهی و مکانیزه را برای گرفتن این مسیر در پشتیبانی وعبور از خط آنان مأمور کردند. نیروهای ما هم بیکار نماندند و روز 17 آبان،دفاع اهواز را تقویت کردند و نیروهای سپاهی و مردمی و داوطلب در سه جبهه در جنوب بستان و در دوب هردان و در غرب سوسنگرد در برابر پیشروی‌های دشمن مقاومت کردند. از روز 20 آبان عراقی‌ها فشار را اضافه کردند علاوه بر لشکرهای زرهی، مکانیزه، نیروهای پیاده و توپخانه‌ها را به کار گرفتند، سوسنگرد را بستند به آتش توپخانه، بعد بالگردهایشان وارد شدند و با موشک می‌زدند. همچنین، هواپیماهای عراق آمدند و سوسنگرد را بمباران کردند.

23 آبان،آقا در تهران در شورای عالی دفاع که بنی صدر رئیس آن بود نگرانی خود را از جان حدود 500 جوان که در سوسنگرد در برابر عراق دفاع می‌کردند ابراز فرمودند و این جلسه را وادار کردند به یک مصوبه که بنی‌صدر را موظف کرد برای آزادسازی سوسنگرد اقدام کند. اولین خیانت بنی صدر درهمین جلسه ظاهر شد، با زرنگی و ترفند، فرافکنی کرد و گفت: من دارم مسئله سوسنگرد را حل می‌کنم.جلسه شورای عالی دفاع تعطیل شد، آقا از جلسه بیرون آمدند و راهی جبهه شدند. روز یکشنبه رسیدند به جبهه و با استاندار، شهید چمران، فرماندهان ارتش و سپاه جلسه تشکیل دادند و طرح عملیاتی آزاد‌سازی سوسنگرد را تهیه کردند. عراق هم داشت می‌کوبید و خود را به سوسنگرد نزدیک می‌کرد و حلقه محاصره این شهر را تنگ می‌کرد. رزمندگان ما هم مردانه مقاومت می‌کردند ‌طوری که روحیه این همه تیپ و لشکر زرهی و مکانیزه عراق را تضعیف و حرکت آنها را کند کرده بودند.

روز 25 آبان آقا با بنی صدر که در دزفول بود تماس گرفتند و گفتند: آقای بنی صدر طرح آزادسازی سوسنگرد این است: باید تیپ 2 لشکر زرهی اهواز بیاید در این عملیات شرکت بکند. شما دستور بده که این لشکر بیاید، بنی صدر با سنگینی گفت که شما بروید در لشکر، نیروها را تشویق کنید، نوازش کنید، من هم دستور می‌دهم. آقا رفتند به محل لشکر و با فرماندهان لشکر صحبت کردند آنها را آماده کردند. امیر شهید فلاحی هم آنجا برکارهای ارتش سرپرستی و نظارت می‌کردند و همچنین در آن زمان رئیس ستاد ارتش هم بودند و خاطر جمع که عملیات صبح فردا انجام می‌شود.

تا ساعت 11، 12 شب با فرماندهان راجع به جزئیات صحبت کردند. رفتند استراحت بکنند شهید چمران آمد پشت در و در زد، آقا بلند شوید، چه شده؟ فرمانده لشکر 92 زرهی می‌گوید به من ابلاغ شده، فردا تیپ2 در عملیات شرکت نکند مگر بنا به دستور، یعنی این که، تیپ2 فقط با دستور بنی‌صدر حرکت می‌کند و عملیات که بایستی در ساعت س اول بامداد بود انجام نشود.

آقا خیلی ناراحت شدند و تلفنی دغدغه شان را توسط آقای اشراقی به حضرت امام اطلاع دادند، آقای اشراقی به آقا دستور امام را ابلاغ فرمودند که، « فردا سوسنگرد باید آزاد شود». آقا با تکیه براین نظر ولایی امام و با نگاه عقلانی خودشان که نمی‌شود صبر کرد تا فردا بنی صدر دستور بدهد که جلو بیاید، ممکن است تا 11 صبح طول بکشد و جوانان ما در سوسنگرد قتل عام بشوند. همان شب دست به نامه بردند و دو نامه نوشتند که در اختیار ستاد کل هست، یکی خطاب به فرمانده لشکر 92 و دیگری به شهید فلاحی، به لشکر 92 فرمودند: شما آماده باشید محکم که فردا رأس ساعت س در عملیات شرکت کنید اگر شرکت نکنید جوانان ما در سوسنگرد شهید خواهند شد و مسئولیت شکست اهواز و دسترسی دشمن به اهواز برعهده آن کسی خواهد بود که این کار شکنی‌ها را می‌کند، می‌دهد به شهید چمران؛ شهید چمران هم زیر نامه می‌نویسند من هم اعلام جرم می‌کنم،نامه را می‌فرستند برای فرمانده لشکر 92 و شهید فلاحی، تیپ2 آماده می‌شود که صبح وارد عملیات بشود.

الحمدلله صبح 26 آبان با این همت و تلاش مضاعف رهبرعزیز ما، تیپ 2 لشکر92 زرهی، تیپ3 لشکر 92 زرهی از شمال، دو گروهان سپاه و جنگ‌های نامنظم و یک یگان پیاده از لشکر 77 روی جاده سوسنگرد از ابوحمیظه به سوسنگرد حمله می‌کنند.

لشکر‌های زرهی عراق که محاصره سوسنگرد را تنگ کرده بودند، وقتی با این هجمه نیروهای مصمم و عاشق و بسیجی مواجه می‌شوند و تعدادی از تانک‌هایشان را بسیجی‌های خط شکن می‌زنند و دودش بلند می‌شود و هوانیروز تعداد دیگری از تانک‌های آنها را می‌زند. با تاکتیک‌های ویژه‌ای که شهید چمران به کار می‌برد و خودش مثل ماهی روی زمین می‌پرید که تیر بارها و تانک‌ها او را از بین نبرند و بتواند به عنوان فرمانده عملیات ادامه بدهد. تانک‌های عراقی شروع کردند از شرق و جنوب سوسنگرد فرار کردند و ساعت 11 یگان‌های مقدم رزمندگان اسلام وارد سوسنگرد شدند. جوانانی که در سوسنگرد مقاومت می‌کردند و صد نفر شهید داده بودند، آنگاه خوشحال شدند و اشک شوق ریختند، همدیگر را در آغوش گرفتند و ارتش زرهی شمال هم از سبحانیه اخراج شد توسط تیپ 3 لشکر 92 و گروهان سپاه تا دهلاویه، لشکر9 زرهی عراق را به عقب راند و سوسنگرد آزاد شد و اهواز از تهدید عراق خارج شد و پایه امید برای پیروزی‌های بعدی در عملیات شکست حصرآبادن، فتح المبین، طریق القدس وبیت المقدس ریخته شد. این است نقش رهبری عزیزما.

اول این‌که، فکر لیبرالی و امریکایی از سوی بنی‌صدر، یک رویکرد مقابله با امام و ولایت فقیه را دنبال می‌کرد در کشور و در جبهه‌ها و رهبر عزیز ما رویکرد تثبیت ولایت امام و پیشبرد اهداف امام را دنبال می‌کرد، بنی صدر استراتژی لیبرال در برابر استراتژی انقلاب گذاشته بود. او می‌گفت ما باید خوزستان را از دست رفته بدانیم و در کوه‌های زاگرس و لرستان برابر تدبیر شاهان اشکانی و ساسانی، زمان بدهیم تا بعد بتوانیم زمین بگیریم. اما مقام معظم رهبری با تدبیر امام، حضور و جانفشانی و مقاومت وایستادگی در شهرها و در خطوط جبهه را در متن سرزمین خوزستان، استراتژی امام می‌دانستند این دو استراتژیک در برابر هم بود که مظلومانه استراتژی امام پیروز شد.