پرواز اندیشه

دلیل قرآنی، علمی و فلسفی بر وجود مقدس امام زمان(عج)
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳٩٠
 
 
 

 حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی در پایگاه اطلاع رسانی خود در آستانه فرارسیدن میلاد حضرت بقیة‌الله الاعظم به چهار پرسش مهدوی پاسخ گفتند.

متن سئوالات و پاسخ ایشان به شرح ذیل است:

1. چگونه می‏توان امام زمان‏(عج) را شناخت؟

شناخت بر دو قسم است: «شناخت تاریخی» و «شناخت

واقعی» که از قسم نخست مهم‏تر است. مسئله مهم این است که ما آن حضرت را به حقیقت بشناسیم و ایشان نیز ما را ببیند؛ نه اینکه ما حضرت را ببینیم.

در زمان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم (که مقامش از همه امامان بالاتر است) عده زیادی آن وجود مبارک را می‏دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها فرمود: ﴿و تراهم ینظُرُون اِلیک و هُم لایُبصرون﴾[5]؛ آنها را می‏بینی که به تو می‏نگرند؛ ولی تو را نمی‏بینند. اهل نظر هستند، اما اهل بصیرت نیستند. هنر این است که به گونه‏ای باشیم که وجود مبارک امام زمان(علیه‌السلام) ما را ببینند.

در قرآن کریم آمده است: خدا که بر همه چیز بصیر است، در روز قیامت به عده‏ای نگاه نمی‏کند: ﴿ولایُکلّمهم اللّه و لاینظرُ اِلیهم یومَ القیامةِ و لایزکّیهم﴾[6] و نگاه تشریفی خود را نسبت به عده‏ای اعمال نمی‏کند.

اگر ما در مسیر صحیح حرکت کنیم، آن حضرت ما را می‏بیند.

2. دلیل قرآنی وجود حضرت حُجّت (عج) چیست؟

مرحوم کلینی (رضوان اللّه علیه) در کتاب شریف کافی[4] طی بابی از ائمه(علیهم‌السلام) نقل کرده است که به سوره قدر احتجاج کنید، زیرا در سوره قدر آمده است، هر سال لیلة القدری دارد و فرشتگان در شب قدر، هر سال با همراهی روح (جبرئیل سلام اللّه علیه)، همه احکام و امور را به زمین نازل می‏کنند.

وقتی فرشتگان احکام و امور را به زمین می‏آورند، باید آن را به کسی بسپارند، چون افراد عادی نمی‏توانند میزبان فرشتگان باشند و احکام صادره را تحویل بگیرند، پس تنها کسی که در روی زمین مهمان‏دار فرشتگان و تحویل گیرنده این امور و مقدّرات است، وجود مبارک ولی عصر(علیه‌السلام) است، بنابراین با توجه به روایاتی که مرحوم کلینی نقل کرد، از نظر قرآن، در شب قدر که همه فرشتگان به همراهی جبرئیل(سلام اللّه علیه) یا روح، مقدّرات امور را نازل می‏کنند، باید آن را به کسی بسپارند و به او گزارش بدهند؛ گیرنده این امور وجود مبارک ولی عصر(ارواحنا فداه) است.

3. حیات حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) از نظر علمی چگونه توجیه می‏شود؟

حیات طولانی امام زمان(علیه‌السلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی کسی نمی‏تواند، هزار یا ده هزار سال زندگی کند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این کار ممکن است.

دوم. اگر بدانیم انسان چیست و چه کسی بدن او را اداره می‏کند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمی‏شود؛ برای مثال برای عرفا و حکمای بزرگ، اصلاً چنین پرسشهایی مطرح نمی‏شود.

بنده زمانی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم. او می‏گفت دندانهای بعضی صد سال سالم می‏ماند و نمی‏پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده می‏شود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمی‏شود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض می‏شود و هر روز سلولهای جدیدی جای سلولهای مرده و قدیمی را می‏گیرد.

با این توضیح، همه ذرات بدن در حرکت و تعویض است و روح آدمی همه حرکات این ذرات را تحت کنترل دارد. حال اگر روح انسان کاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلولها را جایگزین کند و دقیق‏ ترین کنترلها را روی قسمتهای مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‏تواند، میلیونها سال زنده بماند (این مطلبی است که در علم پزشکی امروز به اثبات رسیده است).

مُلای رومی طی مثالی می‏گوید: اگر شما روز یا شبی در کنار نهر روانی که آب آن به آرامی در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه می‏شوید که صدها عکس می‏آید و می‏رود و شما همچنان خیال می‏کنید که ساعتها با عکس نخست روبه‏رو بوده‏اید، در حالی که آینه‏ها و عکسهای متعدد، هر لحظه می‏آمدند و می‏رفتند.

آب مبدَل شد در این جو چند بار عکس ماه و عکس اختر برقرار[1]

این بزرگوار در جای دیگر می‏گوید:

ای برادر تو همان اندیشه‏ای ما بقی تو استخوان و ریشه‏ای[2]

بنابراین، اگر کسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و نیز کمی با حکمت و عرفان آشنا شود، این اشکال که چگونه یک انسان می‏تواند یک یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمی‏شود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور که بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.

وجود مبارک امیرمؤمنان(سلام اللّه علیه) در خطبه قاصعه نهج‏البلاغه می‏فرماید: من در حضور پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم بودم که مشرکان حجاز به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزه‏ای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی که روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این کار را انجام بدهم، ایمان می‏آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه‌السلام) در ادامه می‏فرماید: من دیدم که این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حرکت کرد و جلو آمد، به طوری که شاخه‏های آن روی دوش ما قرار گرفت.

مشرکان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزدمشرق،حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی در آستانه فرارسیدن میلاد حضرت بقیة‌الله الاعظم به چهار پرسش مهدوی پاسخ گفتند.  تو بیاید. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشرکین باز هم ایمان نیاوردند.[3]

همه کرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی که محال عقلی (مانند 2*2=5) کرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولی‏عصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی.

4. مسئله وجود مقدس امام زمان‏(عج) از نظر فلسفی چگونه توجیه می‏شود؟ آیا دلیل فلسفی بر اثبات وجود آن حضرت وجود دارد؟

درباره وجود مبارک حضرت حجّت‏(عج) «برهان عقلی بر امکان» اقامه می‏شود؛ یعنی بر اساس حکم عقل، ممکن است انسان کاملی عمر طولانی داشته باشد.ما به دیدن عمرهای کوتاه عادت کردیم. اما اگر شخصی، از همه علل و عوامل طبیعی آگاه باشد و آنچه برای او سودمند است، فراهم کند و از آنچه برای او زیانبار است بپرهیزد، می‏تواند عمر طولانی داشته باشد. این مسئله خارق عادت است؛ نه خارق عقل. معجزه هم چیزی خارق عادت است، نه خارق عقل. علم نیز به چنین چیزی راه نیافته است، زیرا علم به امور عادی راه دارد؛ نه امور غیر عادی. کرامت نیز در امور خلاف عادت جاری است.

 

[1] ـ مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت 3178.

[2] ـ همان، دفتر دوم، بیت 277.

[3] ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه).

[4] ـ الکافی، ج 1، ص 242 (باب فی شأن «اِنّا اَنزلناه فی لیلة القدر» و تفسیرها).

[5] ـ سوره اعراف، آیه 198.

[6] ـ سوره آل‏عمران، آیه 77.


 
 
اصولگرایی ، افتخار شیعه
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳٩٠
 

حوادث مختلف و گاها پیچیده سالهای اخیر ایران اسلامی به عنوان یگانه حکومت شیعی دنیا در قرنهای اخیر سبب می شود تا انسانهای فکور و دانا را به توانائیهای فوق العاده تفکر علوی در اداره امور آگاه سازد .

در دنیایی که همه مناسباتش بر مبنای زور و زر و تزویر بنا نهاده شده بود ، ظهور و بروز تفکر ناب علوی از حنجره میلیونها ایرانی معتقد به نیابت امام خمینی (ره) از امام زمانشان و ایستادگی مردانه بر این عهد و میثاق در سخت ترین امتحانها و طوفان توطئه ها ؛ همه و همه گویای توانائیهای ذاتی نظام ولایی مبتنی بر اعتقادات اصیل شیعه می باشد .

واقعا چرا علیرغم تلاشهای حداکثری جریانات شیطانی در دنیا بر علیه نظام نوپا و عدالتخواه جمهوری اسلامی ایران ؛ طی بیش از سه دهه ، هر روز بیشتر و بیشتر شاهد بالندگی روز افزون این نظام مقدس هستیم و کار به جایی رسیده است که شعله های قیامهای مردمی بر ضد طاغوتیان مرزهای کشورهای خاورمیانه و آفریقا را در نوردیده و به اروپا رسیده است ؟!

جواب این سوال بزرگ در یک کلمه « اصولگرایی» است . مردم عزیز میهن اسلامیمان با تکیه بر باورهای ایمانی خود از همان روزهای اول انقلاب خود با نادیده گرفتن شعارهای قلّابی اصلاحات ارضی ، آزادی ، پیشرفت و دموکراسی و امثال اینها ، با تمام توان در مسیر هدایتهای ولی فقیه خود قرار گرفته و با در نظر گرفتن اصول مترقی اسلام ، همه چیز خود را در راه استقرار نظام عدالت محور علوی در طبق اخلاص نهادند .

از جان و مال و عشق به خانواده و آسایش خود گذشتند اما از اصول و باورهای متعالی خود نگذشتند . صدها هزار شهید و جانباز و رزمنده سالهای دفاع مقدس ، میلیونها بسیجی عاشق که از زهر تهمتها و دروغها نهراسیده و در میدان دشوار نبرد جنگ نرم دشمن پای در میدان گذاشته و به جرم دفاع از ولایت و اصول ترور جسمی و روحی شدند ، هزاران هزار از زنان مومن و فرهیخته که در گرما و سرما حجاب فاطمیشان را با اعتقاد و ایمان حفظ کرده و از نیش زبان و تهمتها و بی احترامیها نترسیدند ، بیشمار جوانان و اندیشمندان این مرز و بوم که در برابر سیلاب هرزنامه های شبه روشن فکری که در زیر ظاهر جذاب خود بردگی و عقب افتادگی این ملت را آرزو می کردند با قوت و قدرت به تولید علم و دانش پرداخته و کشورشان را به قله های عزت و افتخار رهنمون شدند ؛ همه شان کسانی بودند که بر اصول پای فشرده و مرعوب و مقهور بازیهای شیاطین نشدند .

آری بزرگترین افتخار شیعه در عرصه های فردی و اجتماعی ؛ اصولگرایی اوست که بر اساس آن دشمن در هر لباسی که بخواهد رخنه کند به سرعت شناسایی شده و رسوا می گردد .

سالهای پر فراز و نشیب انقلاب اسلامی ایران به وفور این مدعا را تأیید می کند که قاطبه ملت در مقاطع مختلف با تکیه بر اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه ، با دیکتاتوری اشخاص مقابله کرده و فراماسونرهای پر ادعا را که روزی در لباس سران نهضت به اصطلاح آزادی و روزی در لباس بنی صدرها و رجویها ، روزی با چهره موسویها و خوئینیها و روزی با چهره کرباسچیها و مهدی هاشمی ها ؛ روزی با روکش سروشها و گنجی ها و روزی با روپوش خاتمی ها و حجاریانها ؛ روزی با پوستین کروبی ها و ناطق ها و روزی دیگر با دلق مشایی ها و بقایی ها به امتحان اصولگرائیشان آمده بودند ، نعل وارونه زدند .

آیا تا روزی که اصول این ملت دچار خدشه و آسیب نشود می توان بر اراده های ایشان غلبه یافت ؟ اصول برگشت ناپذیر شیعه ، الگو گرفتن از سرور شهیدان عالم حسین ابن علی (ع) و امید شهادت در رکات فرزندش مهدی موعود (عج) بوده ، هست و خواهد بود .  عمله های شیطان باید بدانند که همانگونه که اصلاح طلبانشان با بی حرمتی در روز عاشورا نتوانستند هیچ غلطی در راستای تضعیف جایگاه نهضت عاشورا بکنند تیمهای انحرافیشان هم نمی توانند با به سخره گرفتن فلسفه عظیم ظهور منجی هیچگونه تردیدی در باور اصولگرایانه این ملت امتحان پس داده بیاورند .

پس باید به این حمقاء عالم بگوییم که خود را آماده تحویل مناصب غصب شده خود به مستضعفان عالم کنند و بیش از این دست و پا نزنند چرا که برای ملتی که شهادت هست اسارت نیست .