پرواز اندیشه

جواد و جان در شهربازی ژنو / طنزی از میلاد. چ
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
 

جان: یوهووووو! اوه پسر ترن هوائی چقدرکیف می‌ده، حیف نبود برا تنفس و استراحت قدم بزنیم تو خیابون؟ بابت بلیط ترن و چیپس و پفک هم ازت ممنونم جواد.

جواد: (بالبخند) آره واقعا کی فکرشو می‌کرد یه روز من و تو باهم بیایم شهربازی و دریک قدمی حل منازعه باشیم... بزارت برات تخمه دون کنم بخوری.

جان: ما خرسندیم که شما به تمام تعهدات توافق نامه عمل کردین، همونطورکه می‌دونی کنگره می‌خواد بزودی تحریم‌های جدیدی رو برعلیه شما تصویب کنه، اینو گفتم که بعدا نگی نگفتی و دلخوری پیش نیاد... رو ما حساب نکن چون کاری ازدستمون برنمیاد!

جواد: راستش رو بخوای می‌خوام یه چیزی بگم ولی روم نمی‌شه! م... م... ماکه به همه خواسته‌های شما عمل کردیم و جلوی پیشرفت برنامه رو گرفتیم و تمام نگرانی‌های شمارو برطرف کردیم، خب شما هم یکم با ما راه بیاین دیگه جان!

جان: چقدر هوا سرد شده! من کیف پولم همراهم نیست، بریم کافی شاپ یه قهوه بخوریم به حساب تو.

جواد: آره حتما، کل هیئت مذاکره کنندتون رو مهمون می‌کنم. بیا از خودمون سوار چرخ وفلک یه عکس سلفی بگیرم، برا گزارش روند و نتیجه مذاکرات تو شبکه‌های اجتماعی لازمه...‌ای بابا تو هم که همش تو عکس اخم می‌کنی، مثل من باش و همش لبخند بزن.

جان: بده... آدم باشخصیت که الکی نمیخنده، ضمنا تو آمریکا ببینن زیاد با تو گرم گرفتم برام بد میشه، حرف در میارن!

جواد: باشه... هرجور راحتی... میگم جان! قبل از اینکه بریم کافی‌شاپ، بریم یه دور سفینه هم سوار شیم؟ حال میده ها!

جان: سفینه؟

جواد: به حساب من!

جان: مسئله پولش نیست جواتی! مسئله خود سفینه‌س! مگه قرار نبود دیگه حرف سفینه و فضا و این حرفها رو نزنید؟ ناراحت میشم ها!

جواد: اون سفینه که نه، از همین سفینه‌های شهربازی! اون رو که تعطیل کردیم رفت، مگه خبر نداری؟ پژوهشگاه فضایی رو تعطیل کردیم دیگه!

جان: پس چی؟ نکنه میخواستید تعطیل نکنید!

جواد: نه...

جان: پس دیگه حرف سفینه و فضا رو پیش من نزن، حتی اسباب بازیش! اگر میخوای بیا بریم از این اسبا که پول میندازی توش آهنگ میزنه و تکون میخوره سوار شو!

جواد: دمت گرم جان!

جان: حس می‌کنم دیگه پاهام خسته شدن، بریم هتل که من استراحت کنم... تو تنهایی برو اسب سوار شو... ضمنا اعتراف می‌کنم تو یکی از بهترین دیپلمات‌های جهان هستی جواد!


 
 
تبلیغات جالب طرفداران جلیلی با حضور همه نامزدهای رقیب ؟!
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ٦ خرداد ۱۳٩٢
 

تصویر زیر، تبلیغاتی متفاوت از سوی حامیان سعید جلیلی را نشان می‌دهد که در آن، نام همه کاندیداها ذکر شده است.

 این عکس را پارسینه منتشر کرده است.

 


 
 
تشنگی دشمنان جمهوری اسلامی ؛ طنز
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩۱
 


گفت: جمعی از دانشجویان آمریکایی و ایرانی در یک کالج در آمریکا، خانم «م-ک»، ضد انقلاب فراری را که علیه ایران سخنرانی می کرد، هو کردند.
گفتم: خب! چرا؟!
گفت: یکی از دانشجویان آمریکایی خطاب به وی گفته است «تو اگر طرفدار اقلیت یک درصدی سرمایه داران دزد آمریکا نبودی با ایران مخالفت نمی کردی»
گفتم: خب! این یکی هم حرف حساب زده. دیگه چی؟!
گفت: یک دانشجوی اردنی با نقل این ماجرا در صفحه فیس بوک خود، نوشته است یکی از خانم های کارمند کالج به صورت خانم «م-ک» آب دهان انداخت.
گفتم: حیف از آن آب! بعدش چی؟
گفت: «م-ک» در حالی که از جلسه خارج می شد گفته است من یک حقوقدان تشنه آزادی هستم!
گفتم: پس معلوم می شود خانم کارمند آمریکایی طرفدار «م-ک» بوده که برای رفع تشنگی  او برایش آب فرستاده!


 
 
تصادف شدید میرحسین موسوی با محمود احمدی نژاد
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ٧ خرداد ۱۳٩۱
 

به گزارش خبرنگار چیزینا ، غروب یک روز بهاری میرحسین موسوی که به منظور شکنجه و تبعید به سوی ویلای عذاب آور و شکنجه گاه جمهوری اسلامی واقع در یکی از روستاهای شمال کشور در حرکت بود به صورت کاملا ناگهانی و غیر منتظره با محمود احمدی نژاد که در حال حرکت به سوی یکی دیگر از روستاهای منطقه و به منظور عوام فریبی و بررسی وضعیت روستائیان شمال کشور بود ، به شدت برخورد نمود و ارده شیره شون با هم قاطی شد و در نهایت یک موجود عجیب از ترکیب این دو رقیب دیرین پای به عرصه گذاشت .

در حال حاضر ، معاون امنیتی استاندار شمال کشور  از کلیه هموطنان خواسته تا در صورت مشاهده این فرد که خود را با نام مستعار میرمحمود موسوی نژاد معرفی می کند ؛ سریعا مراتب را به اطلاع برسانند !!


 
 
طنز سیاسی
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ٤ آبان ۱۳٩٠
 

آریل شارون پس از شش سال از کمای مطلق خارج شده و از خود عکس العمل نشان می دهد؛ گیلعاد شارون فرزند بزرگ شارون در این باره گفته است: «پدرم چشمانش را باز کرده، صحبت های ما را می شنود و به آن عکس العمل نشان می دهد همچنین پدرم در پاسخ به درخواست ما انگشتانش را تکان می دهد.»
درمان
ما برای کمک به خانواده شارون به جناب گیلعاد (فرزند ارشد آریل شارون) توصیه می کنیم جهت بهبود حال پدرش، خبر سقوط حسنی مبارک، معمر قذافی، بن علی و عبدالله صالح را به آریل شارون بدهد تا ببینیم این بار کجایش را تکان می دهد؟!؟!
همچنین جناب گیلعاد می تواند تصاویر جنبش های اعتراضی وال استریت و دیگر شهرهای آمریکا را به پدرش نشان دهد و مطمئن باشد آریل شارون بعد از دیدن شعارها و دست نوشته های آنان بر ضد نظام سرمایه داری، دیگر هیچ جایش را تکان نخواهد داد!!! برای محکم کاری به ایشان تجویز می کنیم تصاویری از خالد مشعل و اسرای آزاد شده فلسطینی را به شارون نشان دهد و پس از آن با اطمینان کامل، خود را برای مراسم خاکسپاری و کفن و دفن پدر (آریل شارون) آماده کند!!