پرواز اندیشه

افشاگریهای شهید دکتر دیالمه و تهمتهای اهل نفاق
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
 

یکی از افرادی که از سال1358 شایعه ی انجمنی بودنش در سطح جامعه پخش شد، شهید دکتر عبدالحمید (وحید) دیالمه بود. این شایعه چنان علیه این شهید مظلوم گسترش یافت که متأسفانه همچنان نیز برخی از انقلابیون برآن معتقدند. و انجمن حجتیّه نیز همچنان شهید دیالمه را به خود منسوب می کند. امّا علّت و منشأ پخش این شایعه به زمان تبلیغات اولین دوره ی ریاست جمهوری باز می گردد. آنجا که خطر بنی صدر برای دیالمه و دوستانش محرز شده بود، لذا تمام تلاش خود را انجام می دادند تا بتوانند پیش از برگزاری انتخابات چهره ی حقیقی بنی صدر را به خواص و عوام بشناسانند. اما متأسفانه نه تنها به هشدار آن ها توجهی نمی شد، بلکه متهم به تندروی و اختلاف افکنی می شدند.

ولی شهید دیالمه که حقگویی را بر عافیت طلبی ترجیح می داد، تصمیم گرفت تا در جلسات و سخنرانی های خود رسماً به افشاگری علیه بنی صدر اقدام کند. دکتر سعید جلیلی اولین افشاگری علنی وحید را علیه بنی صدر، اینگونه به یاد می آورد: « دو ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده بود. شبی در پایان سخنرانی شهید دیالمه در دانشکده ی علوم، یک نفر پرسید نظر شما در مورد انتخابات ریاست جمهوری چیست؟ شهید دیالمه گفت: " نامزدها هنوز کامل نشده‌اند؛ اما امشب در مورد یکی از آن ها صحبت می‌کنم. انتخاب آقای ابوالحسن بنی صدر به ریاست جمهوری برای کشور فاجعه در پی خواهد داشت." خیلی غیر منتظره بود. مجلس شلوغ شد. بعد که کمی آرام شد
جمله ی دومش را گفت: " دلیلش را می‌گویم و بعد حاضرم بنشینم با کسانی که مخالف این نگاه هستند بحث کنیم. آقای بنی‌صدر به اصل ولایت فقیه اعتقاد ندارند." جلسه دوباره شلوغ شد. این جلسه کلید مخالفت با بنی صدر زده شد و در جلسات بعد ادامه پیدا کرد.»

با نزدیک تر شدن زمان برگزاری انتخابات، فعالیت های دیالمه و دوستانش نیز علیه بنی صدر بیشتر می شد. و با سفر تبلیغاتی بنی صدر به مشهد، این فعالیت ها به اوج خود رسید. با توجه به
قدرتی که وحید در مناظره داشت، شاید تأثیر گذارترین اقدام برای روشن شدن حقیقت، می توانست برپایی یک مناظره بین وحید و بنی صدر باشد. لذا دوستان وحید، بنی صدر را به این مناظره دعوت می کنند. بنی صدر نیز در سخنرانییش در حرم پس از اشاره به گروه های تندرویی که در دانشگاه بوجود آمده و چماق برداشته و مانع از خدمت می شوند، قول می دهد تا در تهران با آن ها صحبت کند. هاشم یارحمیدی ادامه ی ماجرا را اینطور بیان می کند: « وقتی بنی‌صدر آمد مشهد، دوستان دنبالش رفتند و درخواست مناظره کردند. اما او طفره رفت.
بعد شهید دیالمه رفقا را جمع کرد حدود30 نفر سوار قطار شدیم و رفتیم تهران دفتر روزنامه انقلاب اسلامی[که به بنی صدر تعلّق داشت]. نشستیم و تماس های زیادی گرفتیم. رفقا خیلی هم شعار می‌دادند. آن ها هم می‌گفتند بنی‌صدر شهرستان است.

بالاخره عده‌ای از سپاه آمدند و فرمانده‌شان گفت از بالا به ما دستور دادند که اگر ظرف ده دقیقه اینجا را ترک نکنید، همه‌تان را مثل گوسفند به رگبار ببندیم. بالاخره مجبور شدیم آنجا را ترک کنیم. رفتیم قم، دیداری با علما داشتیم. آنجا هم وحید صحبتی توی مسجد اعظم قم کرد. باز شلوغ شد و یک عده طرفدار بنی صدر آمدند. بعد هم چند نفر از دوستان را گرفتند.... بعد از تحصن جلوی روزنامه ی انقلاب اسلامی، روزنامه ی انقلاب اسلامی نوشت، جمعی منصوب به انجمن حجتیه این کار را کرده‌اند.  بعد انجمن حجتیه اطلاعیه‌ای داد و این خبر را تکذیب کرد. »

 البته هفته نامه ی مجاهد که ارگان سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بود، برای اولین بار به متحصّنین نسبت انجمنی بودن داد و این شایعه را به چاپ رسانید.  و امّا این موضوع مستمسکی برای نیروهای ضدّ انقلاب شد تا چنین تهمتی را نسبت به دیالمه گسترش و ادامه دهند. این موج چنان ادامه یافت که کمتر از یک ماه بعد که شهید دیالمه خود را نامزد انتخابات مجلس نموده بود، یکی از سئوالات دائمی که از او هنگام تبلیغات می شد، سابقه ی عضویّتش در انجمن حجتیّه بود. امّا حتّی بعد از نمایندگی او در اوّلین دوره ی مجلس شورای اسلامی، و حتّی تا هنگام شهادتش این شایعه همچنان در مورد او وجود داشت.

این شایعه تا آنجا ادامه یافت که این شهید مظلوم در آخرین سخنرانی خود، باز هم ناچار می شود به چنین سئوالی پاسخ داده و بگوید:

« من این را یک توضیحی می دهم به شرط این که تو را به خدا متعهد شوید این را هرکسی پرسید، شما جواب بدهید. چون من دیگر واقعاً از جواب دادنش خسته شدم.
تا به حال در دنیا سابقه داشته که کسی برای نبود چیزی دلیل بیاورد؟ همیشه برای بود چیزی دلیل می آورند. شما می خواهید بگویید مثلاً حسن آقا عضو ساواک منحله بوده. آیا برای بودنش باید دلیل بیاورید یا برای نبودنش؟ یعنی می شود برای نبودن چیزی دلیل آورد؟ همیشه سند و مدرک در زمانی مطرح است که بودن چیزی باشد. به اعتقاد من مسئله ی انجمن حجتیه امروز یک بازی سیاسی در موردش شده است. اولاً من عضو انجمن حجتیه نبودم، عضو انجمن حجتیه هم نیستم. مطمئن باشید که اگر من طرز تفکر انجمن حجتیه را پذیرفته بودم و در بینشان بودم، از احدالنّاسی وحشت نداشتم که بگویم این اعتقادم است و رویش می ایستادم و استدلال می کردم.

یک نمونه ی ساده به شما بگویم. جو جامعه امروز می گوید بند ج چیز خوبی است.
همه می گویند ما خواستار بند ج هستیم. بنده می گویم با آن مخالفم رویش هم ایستادم. استدلال فقهی هم دارم. این را هم از خودم نمی گویم از فقها گرفتم و رویش هم بحث می کنم.... وقتی در مورد بنی صدر می گویم این طرز تفکر، طرز تفکر فاسدی است، روی آن می ایستم. الآن می گویم طرز تفکر آقای[میرحسین] موسوی را فاسد می دانم و می ایستم. [حبیب الله]پیمان را طرز تفکرش را فاسد می دانم و می ایستم. جنبش مسلمانان مبارز را فاسد می دانم و می ایستم.
چیزهایی که به آن ها اعتقاد دارم را می گویم که اعتقاد دارم. می گویم خطبه ی نهج البلاغه در مورد زن درست است و می ایستم. اما در عمل باید بیایم بگویم نخیر! اتفاقاً شما خانم ها گل سرسبد هم هستید و هیچ اشکالی هم نداره و شما اصلاً سه برابر عقل دارید به جای نیم برابر!؟ ولی نمی گویم.

پس یقیناً بدانید که اگر چنین چیزی باشد خیلی مرد و مردانه می ایستم و می گویم [انجمنی] هستم و از آن دفاع می کنم و هیچ ناراحت نیستم که بگویم هستم. به اضافه ی این که شما می دانید که امروز همه ی کسانی که می خواهند زیرآبی بروند، می گویند "بله، ما بودیم اما آمدیم بیرون". مگر من مریض بودم، خب می گفتم بله من هم بودم منتها آمدم بیرون و موضوع ختم می شد. یا می گویند یک گروه از آن ها خیلی خوبند، آن ها که آمدند و رهبری امام را پذیرفتند. ما هم می گفتیم بله، ماهم جزو آن گروهی هستیم که رهبری امام را پذیرفتیم و تمام می شد. لزومی نداشت که من روی این مسئله بایستم و بگویم[انجمنی] نیستم و نبودم. اما این معرکه به این زودی ها حل نمی شود....» (1)

 آری، این معرکه هیچگاه حل نشد، چرا که دکتر عبدالحمید دیالمه تنها سه روز پس از این سخنرانی در فاجعه ی انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به شهادت رسید و انجمن حجتیّه نیز شهادت او را تسلیّت گفت تا مهر تأییدی باشد بر همه ی شایعات. خواهر شهید دیالمه در این باره می گوید:

« به یاد دارم بعد از شهادت ایشان، انجمن اطلاعیه ای به عنوان تقدیر و تسلیت داد. این اطلاعیه به گونه ای تنظیم شده بود که گویا شهید از اعضای انجمن حجتیه بوده است. ما و برخی دوستان شهید عکس العمل نشان داده و ناراحتی خود را به یکی از دست اندرکاران انجمن اعلام کردیم که اگر شهید دیالمه عضو شما بود و حالا به عنوان یک جوان گرانقدر تسلیت گفتید، چطور آن موقع که اینها از مشهد آمدند و در روزنامه انقلاب اسلامی متحصن شدند، اطلاعیه دادید که این ها از ما نیستند!؟ حالا که شهید شده به نفعتان است که ایشان را به خودتان منتسب کنید!؟ اینقدر آدم فرصت طلب! ما در آن زمان خیلی برآشفته شدیم.»

(1) سخنرانی به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران،4/4/1360،کانون فرهنگی نشر اسلام(متن پیاده شده از نوار)