پرواز اندیشه

رمزگشایی‌ازنقشه‌کثیف‌وانتخاباتی جریانی برای قاسم سلیمانی
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳٩٥
 

«بگذاریم حاج قاسم در قله اسطوره‌ای دفاع از حریم و حرم بماند؛ نگذاریم او را چون محسن و باقر به کارزار کلید و گازانبر بکشانند.» این به ظاهر دلسوزی، توئیت مشاور رئیس‌جمهور، حسام‌الدین آشنا در مخالفت با کاندیداتوری فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. اما چه کسانی  در پی کاندیداتوری قاسم سلیمانی هستند؛ پاسخ به این سؤال، روشن‌کننده‌ نکات جالب توجهی در این زمینه خواهد بود. واقعیت آن است که اصلاح‌طلبان و حامیان دولت خودشان برای اصولگرایان کاندیداتراشی می‌کنند؛ بعد خودشان علیه این کاندیداتراشی موضع می‌گیرند! برخلاف عرف‌های سیاسی- انتخاباتی این بار کسی خواهان کاندیداتوری فردی شده که قرار نیست به او رأی بدهد! گزاره‌ «کاندیداتوری قاسم سلیمانی» در انتخابات 96 حتی صرف‌نظر از پیشنهاددهنده‌ آن، گزاره‌ عجیبی است؛ چه رسد که یک اصلاح‌طلب تمام‌عیار، یک نفر در قدوقامت صادق زیباکلام به اصولگرایان پیشنهاد دهد که برای انتخابات ریاست جمهوری سال بعد از قاسم سلیمانی استفاده کنند.
 
اصلاح‌طلبانی که از کوچک‌ترین رفتار سپاهیان، مفهوم دخالت در سیاست را اخراج می‌کنند، حالا چه شده که یکی از نظامی‌ترین افراد ایران را تشویق به برعهده گرفتن سیاسی‌ترین مقام حکومتی ایران می‌کنند؟! چه کسی می‌تواند انکار کند که اگر اصولگرایان در واقع قصد کاندیدا کردن قاسم سلیمانی را داشتند، اولین هیاهوی اصلاح‌طلبان در انتخابات پیش‌رو، جنجال دخالت نظامیان در سیاست بود؟ پس غوغای این روزها سر چیست؟ از جان سردار چه می‌خواهند و کاندیداتوری فردی که حتماً اصلاح‌طلبان به او رأی نخواهند داد، چه سودی برای آنها دارد که نگران بی‌کاندیدایی اصولگرایان شده‌اند؟

1- انتخابات 92 با کاندیداتوری سعید جلیلی، از سوی اصلاح‌طلبان به شکلی غیررسمی رفراندوم هسته‌ای تبلیغ شد. بدین معنا که اگر سعید جلیلی ببازد، یعنی سیاست‌های هسته‌ای که او مجری آن بوده، مورد رضایت مردم نیست. این گزاره البته درست نیست؛ بسیار محتمل است کسی سیاست‌های هسته‌ای نظام را قبول داشته باشد، اما به مجری آن سیاست‌ها برای پست ریاست جمهوری رأی ندهد... اما اصلاح‌طلبان با تبلیغ آن، کمک کردند تا حسن روحانی ضمن شعارهای انتخاباتی‌اش، با موضوعات هسته‌ای همزمان هم رقیب انتخاباتی را بنوازد و هم سیاست‌های هسته‌ای نظام را. در واقع نقد سیاست‌های هسته‌ای نظام مستقیماً امکانپذیر نبود و شائبه‌ اپوزیسیون بودن را ایجاد می‌کرد، اما به بهانه‌ نقد مجری، خود سیاست هسته‌ای زیر سؤال رفت. نقد مذاکرات هسته‌ای تیم جلیلی و نیز سیاه‌نمایی پیرامون عملکرد دولت سابق، شاه‌بیت شعارهای انتخاباتی روحانی در سال 92 بود؛ در سال 96 هیچ‌کدام از این دو موضوع موضوعیت نخواهد داشت. روحانی در سال 96 روی موضوعاتی مانور خواهد داد که پیش از این قصد داشت با عنوان برجام 2 و 3 آنها را مطرح کند و با عتاب رهبر، حداقل عنوان برجام 2 و 3 دیگر توسط او مطرح نشد؛ اما تضمینی نیست که موضوعات آن هم مسکوت بماند، خصوصاً که امریکایی‌ها بارها بر مذاکره با ایران در موضوعات منطقه‌ای ابراز تمایل کرده‌اند و با جواب رد رهبر انقلاب مواجه شده‌اند. به دلایل مختلف، امکان تخطئه‌ مستقیم سیاست‌های نظام در منطقه برای اصلاح‌طلبان وجود ندارد، اما اگر قاسم سلیمانی کاندیدا شود و رنگ رقیب انتخاباتی به خود بگیرد، لاجرم حضور مجری این سیاست‌ها بهانه‌ خوبی دست خواهد داد که کل سیاست‌های منطقه‌ای نظام در بوته‌ تخریب و تخطئه‌ اصلاح‌طلبان قرار گیرد. کاندیداتوری فردی که 20 سال فرمانده شاخه‌ برون‌مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده، باعث می‌شود موج تخریب و ترور شخصیت(سیاستی که اصلاح‌طلبان استاد آن هستند) به نیرو قدس سپاه و فرمانده‌ محبوبش برسد و آنچنان که با دروغ گازانبر، قالیباف را ترور شخصیت کردند، برای قاسم سلیمانی هم گزینه‌های تخریبی روی میز بگذارند. یقیناً قاسم سلیمانی برای اینان تا وقتی قهرمان مدافع حریم و حرم است که رقیب انتخاباتی نشده باشد.

2- قاسم سلیمانی شخصیت محبوبی است که توانایی شکستن آرای هر فرد رقیب حسن روحانی را دارد. برای حامیان دولت یازدهم چه چیزی بهتر از اینکه رقابتی درون‌گروهی بین نامزدهای رقیب روحانی دامن زده شود که آرای رقبای روحانی را بشکند؟ سیاست شکستن آرای رقیب، اصلاح‌طلبان را به تحریک برای کاندیداتوری قاسم سلیمانی وا می‌دارد. هرچه رقبای روحانی پرتعدادتر و همپوشانی رأی‌دهندگانشان بیشتر، امکان نباختن او در انتخابات افزون‌تر.

3- قاسم سلیمانی در سال‌های اخیر به واسطه‌ اجرای سیاست‌های نظام در امر مقابله با تکفیری‌ها، به چهره‌ای شناخته شده و البته محبوب بین قشرهای مختلف مردم تبدیل شد؛ اسطوره‌ای انقلابی که مأموریت محوله از سوی نظام را به خوبی انجام می‌دهد. حتماً سیاستمدارانه نخواهد بود که یک فرد موفق در مسئولیت خود را، در حالی که هنوز آن مسئولیت ادامه دارد و از قضا در دوران حساس خود به سر می‌برد، از آن جایگاه خارج کرده و مسئولیتی دیگر به دست او بدهیم. گزاف نیست که بگوییم ایران گرچه نه در جغرافیای مرزهای خود، اما به هر رو، در حال جنگ است و شوخی جالبی نیست که فرمانده اصلی یک نبرد را در میانه‌ کارزار به سمتی دیگر و بی‌ارتباط با تخصص اصلی او بگماریم. البته نه اصولگرایان قصد دارند چنین مزاحی کنند و نه شخص قاسم سلیمانی در پی چنین امری است اما گمانه‌سازی(و نه گمانه‌زنی)های اصلاح‌طلبانه مبنی بر احتمال کاندیداتوری فرمانده نیروی قدس، نشان می‌دهد برخی‌ها خواب دیده‌اند که پوست خربزه‌ای را همزمان زیر پای سردار متواضع و محجوب سپاه و نیز کل نظام بیندازند.

4- در آغاز یادداشت، توئیت حسام‌الدین آشنا را یک دلسوزی ظاهری نامیدیم. چرا چنین برداشتی داریم؟ همفکران آشنا همواره با سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی تلویحاً و گاه تصریحاً مخالفت کرده‌اند؛ حال مخالفت‌ها‌یشان با سپاه پاسداران بماند، اما اکنون دلسوز مدافع حریم و حرم شده‌اند. باور چنین دلسوزی‌ای در دنیای سیاست کمی سخت است. خصوصاً که در پایان همان توئیت، سخن از «گازانبر» به میان آمده که خصوصاً وقتی در کنار نام بردن از «محسن و باقر» قرار می‌گیرد، نوعی تهدید ضمنی خطاب به قاسم سلیمانی است که به همان شیوه که آنان را از مسیر رقابت بیرون راندیم(یعنی با دروغ و تخریب شخصیت گازانبری) تو را هم... بنابراین شاید خود مشاور رئیس‌جمهور هم به ما حق بدهد که دلسوزی‌اش را نتوانیم باور کنیم. خصوصاً که در جبهه‌ اصولگرایان خبری از کاندیداتوری سردار عزیزمان نیست و هرچه هیاهوست، در همان جبهه‌ رفقای آشناست.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
و پایان کلام اینکه، اصلاح‌طلبان دچار اشتباه محاسباتی‌اند. الزامی وجود ندارد که حضور قاسم سلیمانی در انتخابات 96 با شکست او همراه شود. در واقع آنان در این غوغای انتخاباتی فقط به دوران رقابت قبل انتخابات اندیشیده‌اند و نتیجه را از الان با برد خویش تصور می‌کنند. گرچه در حقیقت امر معلوم نیست در همان رقابت‌های انتخاباتی هم به آنچه مدنظر دارند، برسند و طمعی دارند که ضمانتی بر برآورده شدنش نیست. شاید بهتر باشد مراقبت کنند خودشان روی این پوست خربزه لیز نخورند!
کبری آسوپار
منبع : روزنامه جوان    


 
 
حمله به مصباح و ترور سردار سلیمانی آخرین دستورات اتاق فکر غربی ها
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱٠ دی ۱۳٩۱
 

در نشست تخصصی اندیشکده دفاع از دموکراسی، "رئول مارک گرشت" عضو ارشد این اندیشکده در نشست تخصصی انتخابات در کشورهای اسلامی، با دسته بندی کردن کشورهای اسلامی، ایران را در زمره کشورهایی قرار می دهد که دموکراسی در این کشور وجود ندارد و توسط روحانیون مختلفی از جمله آیت الله مصباح یزدی از بین رفته است.
وی در ادامه نظرات خود می گوید، مصباح یزدی یکی از روحانیون خاص و استثنا در ایران است و قاتل دموکراسی در این کشور محسوب می شود.

بنیاد دفاع از دموکراسی اندیشکده­ای نومحافظه­ کار است که در واشنگتن دی سی قرار دارد و پس از حوادث 11 سپتامبر و با هدف توسعه مبارزه ­ای سلطه­ جویانه علیه تروریسم و کمک به دفاع از کشورهای دموکراتیک علیه تهدیدهای آشکار "رادیکالیسم اسلامی"، تاسیس شده است.
این بنیاد ادعا می­ کند "یک بنیاد فراحزبی است که منحصرا به توسعه پلورالیسم، دفاع از ارزش­ های دموکراتیک و مبارزه با ایدئولوژی­ هایی که دموکراسی را تهدید می­ کنند، می­ پردازد."[1] این موسسه در وبسایت خود نوشته است: "جنگی جهانی در حال لرزاندن [پایه­ های] جوامع دموکراتیک است. در حالی که ارتش با سلاح ­ها می ­جنگد، بنیاد دفاع دموکراسی با ایده­ ها و فکرها جنگ می ­کند. ... ما با مسلمانان جنگ­ طلب و دیگر نیروهای غیردموکراتیک از طریق اطلاعات، تحقیقات سیاسی، روزنامه ­نگاری تحقیقی، ارتباطات استراتژیک و آموزش­های ضدتروریسم، مبارزه می­ کنیم.[2]


منابع و مأخذ
 
[1]Foundation for Defense of Democracies, "Who We
Are”,
http://www.defenddemocracy.org/index.php?option=com_content&view=article&id=516504&Itemid=374.

 
[2]Foundation for Defense of Democracies, "Why We’re Here,”
http://www.defenddemocracy.org/index.php?option=com_content&view=article&id=516484&Itemid=364.


 
 
تغییر عکس پروفایل کاربران شبکه اجتماعی به عکس سردار قاسم سلیمانی
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳٩٠
 

تعداد زیادی از کاربران شبکه خبری اجتماعی افسران در حمایت از فرمانده سپاه قدس ایران تصویر پروفایل خود را به تصویر ایشان تغییر دادند.

به گزارش خبرنگار فارس، با توجه به اینکه برخی از نمایندگان کنگره آمریکا خواهان ترور سردار قاسم سلیمانی شده‌اند، امروز تعداد زیادی از کاربران شبکه خبری اجتماعی افسران برای حمایت از ایشان تصویر پروفایل خود را به تصویر ایشان تغییر دادند.
 
علیرغم اینکه هنوز چند ساعت از آغاز این حرکت نگذشته ، تعداد زیادی از کاربران از این حرکت استقبال کرده‌اند و پیش‌بینی می‌شود که این استقبال ادامه داشته باشد.

 
 
چرا از نیروی قدس می‌ترسند؟
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩٠
 

تمرکز آمریکا بر نیروی قدس سپاه و شخص سردار قاسم سلیمانی یکباره علنی شده، ولی مطلقا یکباره بوجود نیامده است. بیش از یک دهه است که آمریکایی ها از نیروی قدس می ترسند و این ترس خود را به روش های مختلف ابراز کرده اند. به‌ویژه از زمانی که آمریکا پس از سال 2001 قدم به منطقه گذاشت و دو کشور عراق و افغانستان را اشغال کرد، مزه رویارویی با نیروی قدس را به عمیق ترین و واقعی ترین شکل ممکن چشیده است.

شاید حدود یک دهه طول کشید تا آمریکا حریف اصلی خود در منطقه را شناخت. درک آمریکا از آنچه قدرت منطقه ای ایران خوانده می شود، عمدتا -اگر نگوییم در همه موارد- مبتنی بر تجربه رویارویی با نیروی قدس است. بدون شک، روزی که حدود یک دهه پیش، آمریکایی ها تصمیم به آغاز حضور نظامی در منطقه گرفتند، به هیچ وجه نمی توانستند تصور کنند که با چه نیرویی مواجه خواهند شد و هماورد اصلی آنها کیست.

آمریکایی ها منطقه خاورمیانه را فضایی گشوده و خالی از رقیب می دیدند که بهتر است به جای کنترل از راه دور، مستقیما در آن حضور پیدا کرده و اداره اش کنند. حالا، بعد از 10 سال، درک آمریکایی ها از محدودیت های عملیاتی، گفتمانی، اطلاعاتی و سیاسی‌شان در منطقه کاملا واقعی شده و تنها چاره ای که پیش روی خود می بینند، این است که بار کنند و از منطقه بروند. شاید بسیاری ندانند، اما این حقیقتی بسیار مهم و گریزناپذیر است که نیروی قدس سپاه و شخص حاج قاسم سلیمانی، در خالی کردن باد نخوت ماشین جنگی آمریکا درون منطقه خاورمیانه یکی از برجسته ترین نقش ها را داشته است.

مشکل آمریکایی ها درباره نیروی قدس، نمونه ای کوچک از مشکلی است که آنها درباره کل انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن دارند. آمریکایی ها نمی توانند بفهمند نیروی قدس چیست، چگونه عمل می کند و چه اهدافی را برای خود مشخص کرده؛ همچنانکه هیچ وقت نتوانستند از ماهیت مکتبی که امام تاسیس کرد و حاج قاسم و یارانش در خلاصه ترین تعریف ممکن شاگردان ممتاز آن مکتبند، سر دربیاورند. به همین دلیل است که برای کسانی که حتی به اندازه ذره ای سپاه را می شناسند، مجموعه اقدامات آمریکا برای پیش بردن پروژه سپاه هراسی، چیزی بیشتر از دست و پا زدن های خنده دار به نظر نمی آید. به این موضوع بازخواهیم گشت.

برخلاف آنچه آمریکایی ها تصور می کنند نیروی قدس بسیار بیش از آنکه یک نیروی عملیاتی زبده باشد- که هست- یک تفکر است، تفکری که مرز نمی شناسد و کلیدواژه ها و گزاره هایی را با خود حمل می کند که مستقیما با بنیادی ترین ارزش ها و روش های تمدن غربی در تضاد و درگیری دائم است.

آمریکایی ها برای آنکه بدانند چرا نیروی قدس توانمند است و چرا اینچنین در هماوردی با آنها موفق بوده، باید اندکی از تحلیل های جیمز باندی فاصله بگیرند و به ریشه های تفکری بیندیشند که قدس حامل آن است.

ترس از نیروی قدس در وهله اول ترس از نیروی برانگیزاننده و سازش ناپذیر اسلام انقلابی است. برخلاف آنچه ذهن علیل آمریکایی تصور می کند کار اصلی نیروی قدس تجهیز تسلیحاتی و عملیات ویژه اطلاعاتی نیست. کار اصلی نیروی قدس آن است که به مسلمانان یادآوری کند، آیینی که با کفر و ظلم سازش می کند و قلت عدد را دلیل کافی برای بی عملی و گام ننهادن در راه مبارزه می داند، اسلام نیست. اسلام حقیقی در اصل، بر مبارزه با شرک بنا شده و امروز بزرگترین شرک تن دادن به سلطه آمریکا و صهیونیست هاست.

آنچه امروز آمریکا را در منطقه زمین گیر کرده و در حال اخراج همیشگی آن از دیار مسلمین است، ترس از موشک های حماس و چریک های حزب الله نیست، بلکه ترس از آن تفکری است که 30 مبارز حزب الله را در روستای عیت الشعب لبنان 33 روز در محاصره کامل چنان با انگیزه نگه داشت که این روستا - در چند صد متری مرز لبنان- تا روز آخر جنگ سقوط نکرد. هر وقت آمریکایی ها فهمیدند که راز آن مقاومت چه بود، نیروی قدس و حاج قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله را هم شناخته اند.

در مرحله بعد، ترس از نیروی قدس، اعتراف به نفرت فراگیر در منطقه خاورمیانه از رژیم غاصب، جنایتکار و منحوس اسراییل است. مبارزه با اسراییل و به دنبال آن درگیر شدن با همه آنچه در منطقه بوی آمریکا می دهد، موتور محرکه اصلی اسلام انقلابی در منطقه است. این نکته ای است که اداره کنندگان کاخ سفید تا پیش از آغاز انقلاب های اسلامی در منطقه هیچ درکی از آن نداشتند. حکومت به ظاهر استوار دیکتاتورها بدل به حجابی پیش چشم غربی ها شده بود که اجازه نمی داد عمق نفرت ریشه دوانده از اسراییل و آمریکا در جان های این مردم را ببینند.

هنر نیروی قدس این بود که در تمام آن سال هایی که آمریکا تصور می کرد مبارک و بن علی و ملک عبدالله منطقه را در قبضه قدرت آمریکا نگه داشته و آن را به مکانی امن برای اسراییل تبدیل کرده اند، آتش مبارزه با صهیونیست ها را در دل های مومنان نه فقط روشن نگاه داشت بلکه هر روز بر شدت و شعله آن افزود تا جایی که اکنون زبانه های آن آتش گر گرفته، در حال سوختن دودمان آمریکا در منطقه است. هر وقت آمریکا توانست راز نفرت گسترده از اسراییل در منطقه را دریابد، سر محبوبیت و موفقیت قاسم سلیمانی و مردانش را هم خواهد فهمید.

در گام سوم، ترس از نیروی قدس، ترس از بسط الگوی انقلاب اسلامی است. حاج قاسم سلیمانی زمانی در یکی از معدود اظهارنظرهای آشکارش گفته بود ملت ایران تنها ملتی در جهان است که لیاقت شکست تاریخی آمریکا را دارد. حدود 5 سال پیش که این جمله از قول حاج قاسم نقل شد بسیاری آن را یک آرزوی بزرگ، شیرین و البته دور دانستند. امروز چطور؟ امروز که نتانیاهو هم از بیخ گوش خود صدای امام خمینی(ره) را می شنود و رابرت گیتس می گوید درگیر شدن با ایران به معنای آن است که فردا آمریکا ناچار باشد درون خاک خود با فرزندان انقلاب ایران بجنگد، آیا باز هم می توان گفت که جمله حاج قاسم بیان یک آرزوی دور بوده است؟

آمریکایی ها می دانند بزرگ‌ترین و راهبردی ترین مشکل‌شان در آینده این است که چگونه با روند بازگشت اسلام سیاسی به منطقه مواجه شوند. آنچه این مسئله را سهمگین تر می کند، این است که آمریکایی ها دریافته اند بازگشت اسلام سیاسی و تلفیق دین و حکومت در منطقه هیچ معنایی جز بسط الگوی ایران ندارد و ایران تنها کشوری در جهان است که تلفیق موفق و کارآمد دین و حکومت در آن شکل گرفته و تجربه شده است و مهمترین محصول آن تجربه هم همان است که قاسم سلیمانی گفت: ایران آمریکا را در منطقه سر جای خود نشانده است.

بله، نیروی قدس مبارزان در منطقه را مسلح می کند اما نه به سلاح، بلکه به تفکری که هزاران بار برنده تر از هر سلاحی است. حاج قاسم به کسی در منطقه اسلحه نداده است. نیازی به این کار نیست. او به مبارزان منطقه آموخته که چگونه فکر کنند تا از دل آن کاری ترین ایده ها برای ضربه زدن به پیکره استکبار بیرون بیاید. این بزرگ‌ترین سلاح ممکن است. هر زمان آمریکایی ها راز بازگشت اسلام سیاسی به منطقه را دریافتند، نیروی قدس را هم شناخته اند.

چهارمین نکته این است که ترس از نیروی قدس به معنای ترس از غلبه رفتار ایدئولوژیک بر رفتار پراگماتیک است. آمریکایی ها بهتر از هر کسی در این جهان، معنای این جمله را می فهمند. دو پرونده را در نظر بگیرید؛ یکی پرونده هسته ای در دوران دوم خرداد و دیگری پرونده عراق. یکی را پراگمات ها اداره کردند و دیگری را شاگردان حاج قاسم؛ مردان آفتاب سوخته ای که کوره راه های کوه و بیابان را بهتر از محلات شیک و چشم فریب شهرها می شناسند.کدام پرونده بهتر اداره شد؟ هر وقت آمریکایی ها جواب این سوال را دانستند، نیروی قدس را هم شناخته اند.

و آخر از همه ترس از نیروی قدس، هراس از بی معنا شدن مرزهاست. قدس به مؤمنان یاد می دهد، به جای ماندن در خانه خود، در خانه دشمن با او بجنگند. آمریکا شاید تا همین اواخر این موضوع را جدی نمی گرفت اما حالا که از قلب نیویورک هم صدای مرگ بر اسراییل می شنود، باید فهمیده باشد که معنای "عملیات برون مرزی" چیست. هر وقت آمریکایی ها فهمیدند که نفرت از اسراییل چگونه به نیویورک رسیده الگوی عمل نیروی قدس در خاورمیانه را هم کشف خواهند کرد.

این نوشته فقط یک مقدمه است. هر کس بخواهد درباره نیروی قدس سخن بگوید -امر مبارکی که ظاهرا باب آن باز شده- باید عمیقا در یک مفهوم دیگر یعنی مفهوم شهادت طلبی هم تامل کرده باشد. آمریکایی ها البته می دانند این حرف یعنی چه، چرا که احتمالا تحلیلگران‌شان به آنها گفته اند که تقریبا همه اظهارنظرهای منتشر شده حاج قاسم سلیمانی مربوط به مجالس بزرگداشت شهداست، مجالسی که اهلش می گوید حاج قاسم دعوت به هیچ کدام از آنها را رد نمی کند و کلام اول و آخرش این است که: «دعا کنید جا نمانم». هر وقت آمریکایی ها راز عشق حاج قاسم به احمد کاظمی را فهمیدند، نیروی قدس را هم شناخته اند.

خلاصه کنیم. ترس از نیروی قدس، هراس از بهترین و دلیرترین مردان ایران است که در گمنامی محض، در خطرناک ترین حوزه های ماموریتی و برای کمک به مردمی که جز بیان رنج های خود چیزی برای عرضه به آنها ندارند و فقط با هدف گسترش اسلام، سر از پا نمی شناسند. مفهومی چنین عمیق و بزرگ آیا در ذهن های کوچک و دیجیتالیزه شده آمریکایی ها جا می شود؟