پرواز اندیشه

زندگینامه شهید غلامرضا پاکنیت
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
 
طبیعت در بهار،مهارت خویش در رویش و تولد را به رخ می کشد. و بهار دیدنی است به ویژه بهار لاهیجان،بهار کوشال.روستایی در نزدیکی لاهیجان.
و آنروز از بهار سال 45 مصادف بود با میلاد امام هشتم.حوالی ظهر بود و خانواده پاک نیت لبخند تولد فرزند چهارم خود را جشن می گرفتند.و به یُمن روز تولدش او را غلامرضا نامیدند.
پدرش حاج موسی صوت خوشی داشت و هنوز آهنگ تلاوت قرآن اش در ذهن فرزندان باقی است و مادرش زنی مهربان و پرتلاش بود و غلامرضا کودکی خویش را در جمع گرم خانواده و پای درس و بحث پدر و بازی سنجاقک های هزار رنگ گذراند.بعد از دوران ابتدایی به شوق تحصیل از کوشال به لاهیجان رفت و در منزل خواهرش سکنی گزید.با اوج گیری مبارزات انقلابی در سال 57 غلامرضا با اینکه نوجوانی بیش نبود در تظاهرات ضد رژیم شرکت گسترده داشت.با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس حزب جمهوری اسلامی به برنامه های حزب متمایل شد.
آن روزها مسئول حزب جمهوری گیلان، شهید کریمی بود.غلامرضا در واحد تبلیغات حزب فعالیت می کرد.خط خوبی داشت ،حتی اعلامیه های شهادت آیت ال.. دستغیب را دستنویس و به در و دیوار شهر چسبانده بود.کتابهای آیت ال.. مطهری را مطالعه می کرد.اهل مسجد و منبر بود.در خاطرات خواهرشان آمده که برای خواهر زاده هایش آنقدر داستان حضرت زینب(س) را روایت کرده بود که بچه ها در پاسخ اینکه چه کاره می شوید می گفتند:میخواهیم زینب(س) شویم!و این ویژگی ها باعث شده بود همه برای غلامرضا حساب ویژه ای باز کنند.با آغاز جنگ تحمیلی اصرار ایشان برای حضور در مناطق عملیاتی با مخالفت خانواده به ویژه مادرشان روبرو می شود.به ویژه بعد از شهادتِ پسردائیشان "شهید محمد صفری" او دیگر آرام و قرار نداشت و در هر فرصتی در صدد جلب رضایت مادر بر می آمد؛از پخش مراسم تشییع شهدا در تلویزیون تا در جمع خانواده هایی که فرزندشان در جبهه به سر می بردند.تا بالاخره رضایت مادر برای رفتن را به دست آورد.بعد از گذراندن دو ماه دوره آموزشی به عنوان آرپیجی زن عازم جبهه شد.و این بار خزان بود که در چیدن گلها انتخابی شکوهمند داشت.یازدهم آبان ماه سال1361 مصادف بود با 15 محرم 1305 قمری. عملیات محرم با رمز یا زینب در منطقه عین خوش جبهه موسیان آغاز شده بود.همرزمانش از غسل شهادتش در آن شب یاد می کنند و اینکه او دو ساعت بعد از نیمه شب با اصابت گلوله به پشت سرش سرافرازانه به سوی معبود بال گشود. روحش شاد...