پرواز اندیشه

"حزب‌الله" به آی‌فیلم می‌آید
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠
 

سریال خبرساز «الغالبون» ساخته شبکه المنار که به چگونگی شکل گیری حزب الله لبنان می پردازد در شبکه آی فیلم به نمایش گذاشته می شود.

سریال لبنانی الغالبون که نخستین و از خبرسازترین سریال های عربی در سال جاری بوده است، از هفته گذشته به صورت هر روزه از شبکه آی فیلم پخش شده است. این سریال که 30 قسمت دارد هر روز در ساعت 30:20 به وقت تهران روی آنتن شبکه آی فیلم می رود. سریال «الغالبون» نخستین سریال شبکه تلویزیونی المنار لبنان است که درحد وسیع و با سرمایه وسیعی توسط این شبکه که متعلق به حزب الله لبنان است، ساخته شده. سریال «الغالبون» کیفیت تشکیل مقاومت حزب الله لبنان را از سال 1982، هنگام حمله اسرائیل به لبنان تا سال 1985زمان عقب نشینی اسرائیل از شهر «صور» به نمایش درآورده است. این سریال که به کارگردانی «باسل الخطیب» کار شده است، نوشته «فتح الله عمر» است و در آن از بازیگران معروف لبنانی چون «احمد الزین»، «دارین حمزه »، «عبدالمجید مجذوب» و «پی یر داغر» استفاده شده است و تصویربرداری آن اکثراً در شهرهای جنوب این کشور و همچنین بعلبک و بیروت انجام شده است.

باسل الخطیب پیش از این درباره این سریال گفته بود: در زمانی که دشمنان به دنبال تخریب وجهه مقاومت در لبنان هستند، کار جدید من به دنبال ارائه تصویر واقعی و حقیقی از این مقاومت و کیفیت تشکیل آن در سایه شرایط سیاسی، اقلیمی و بین المللی بسیار پیچیده است. این سریال که در رمضان ماه گذشته در شبکه المنار به نمایش درآمد، پس از موفقیت در جذب مخاطب در لبنان مورد هجمه مخالفان حزب الله قرار گرفت.


 
 
 
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳٩٠
 

تابلوی ما چیست ؟ سوم تیری یا احمدی نژادی !

اسم واقعی ما فدایی ولایت است

 عبور از خط

وقایع اخیر بیش از هر چیز این نیاز را پیش روی تک تک ما قرار داد که «باید بفهمیم چه خبر است؟!» آنهایی که با ساده دلی -بگذارید تند بروم و بگویم بلاهت!- در تمامی دو سال اخیر چشم خود را بر واقعیت بسته بودند و آنها که با پخمگی می­گفتند «ان شاء الله گربه است ...»، آنهایی که نمودهایی چون ماجرای معاونت اولی و رحیمی و ملک زاده و قلعه بانی را به مثابه «نوک کوه یخ» که از آب بیرون زده درک نکرده بودند و آنهایی که دو سال پیش رأیی به صندوق انداختند و معصومانه به زندگی خود مشغول شدند، با ضربۀ شلاقی این پرسش به گوشه­ای پرتاب شدند. «آن بالا واقعاً چه خبر است؟» و البته مایی که به خیال خودمان ماجرا را حالا از دور یا نزدیک- پی می­گرفتیم نیز. آنها که از ماجرای اخیر شوکه نشده اند، یا سیاست نمی­فهمند و یا دروغ می­گویند. آنچه در چند هفته اخیر رخ داده برای همه ما، مایی که زمانی «احمدی نژادی» می­خواندندمان، نیاز به نوعی بازنگری در ماهیت و معنای قصه شش سالۀ پس از سوم تیر را بر انگیخت. و در نسبت با این پرسش، فکری آزار دهنده خودنمایی می­کند: «ما کجای راه را اشتباه رفتیم؟»

 

ماجرا چیست؟

حالا دیگر به نظرم خیلی واضح است: هواپیمای مسافری "سوم تیر" روی هوا دزدیده شده است! باید رسماً وضعیت های-جک (high-jack) را اعلام کرد. این هواپیما دارد به سوی مقصدی متفاوت از مقصد نخستین حرکت می­کند. البته این اتفاق طی همین سه هفته اخیر رخ نداده است؛ به نظر من دست­کم فرآیندی سه ساله داشته است. از اواسط سال 87 آغاز شده، به تدریج و قدم به قدم رشد کرده و حالا در بهار 1390 به جایی رسیده است که ما در آن قرار داریم. درست است که ما حالا در نقطه اوج ماجرا هستیم، امّا اگر دقت کنیم، هواپیما ربایان یا همان «جریان انحرافی» پروژه خود را یکباره به اجرا در نیاوردند. جریان انحرافی چگونه هواپیمای سوم تیر را از مسیر خارج کرد؟ با تغییر دادن پلان پرواز و با تلاش برای از کار انداختن موتور هواپیما.

دربارۀ پرواز تاریخی سوم تیر

هواپیمای سوم تیر چهار موتور مهم داشت و هواپیماربایان در کار هر چهار موتور اخلال ایجاد کرده اند. به عبارت دیگر، هیچ یک از چهار رکن اصولی نهضت سوم تیر نیست که توسط جریان انحرافی ملوث نشده باشد. این چهار رکن از این قرار است: عدالتخواهی و فسادستیزی در صحنه داخلی، استکبارستیزی و عزت طلبی در عرصه بین الملل، اسلام خواهی و ولایت مداری.

یکم. عدالتخواهی و فسادستیزی در صحنه داخلی: این به نوعی محوری ترین شعار احمدی نژاد و اصلی ترین عامل گرایش توده­های مستضعف و محروم مردم به او بود. تلاش برای قطع دستان متجاوز کسانی که «بیت المال را مایملک شخصی خود و خانواده شان تلقی می­کنند»، بازگشت به سبک مدیریتی شهید رجایی و ایجاد فرصت برای طبقات و مناطق محروم و به محرومیت کشانده شده، از مهم­ترین مضامین برنامه احمدی نژاد بود. ناگفته نماند که دولت برآمده از سوم تیر در این مسیر حرکت­های مهم و اساسی­ای نیز انجام داد.

دوم. استکبارستیزی و عزت طلبی در عرصه بین الملل: این نگاهی بود که دکتر احمدی نژاد در فضای انتخاباتی بر آن تأکید داشت و از این زاویه به دولت وقت حمله می­کرد. امتداد همین نگاه در سالهای بعد از سوم تیر نیز با تقویت جبهه مقاومت در برابر مستکبرین، به چالش کشیدن موجودیت اسرائیل و دفاع از حق هسته­ای، منجر به استقرار دوباره جمهوری اسلامی در موقعیت طلایی سالهای نخست انقلاب گردید.

سوم. اسلام خواهی: بعید است هیچ یک از سخنان دکتر در دوران تبلیغات انتخاباتی 84 را بیابیم که مشتمل بر شرحی جامع از موقع و موضع تاریخی انقلاب اسلامی در مدل پنج مرحله­ای حرکت به سوی موعود (انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و حکومت جهانی اسلام) نباشد. از دل همین مدل بود که شعار «دولت اسلامی» به یکی از اصلی­ترین شعارهای نامزد پیروز انتخابات سوم تیر بدل شد. در میان کاندیداهای آن دوره احمدی نژاد تنها کسی بود که بی­پروا، با ادبیات و شعائر دینی سخن می­گفت.

چهارم. ولایت مداری: جایگاه مفهوم امامت در منظومه گفتمانی احمدی نژاد 84 و نسبت آن با مسألۀ انتظار از یکسو و ولایت فقیه از سوی دیگر، نیازمند توضیح نیست. تأکید بر نظام امّت و امامت، و اینکه «ولایت فقیه، تمرین زندگی در جامعه مهدوی است» را اضافه کنید به تکرار مکرر عبارت «و ایِّد قائدنا» پس از دعای مشهور «اللهم عجّل لولیک الفرج». باز هم درمیان کاندیداهای آن دوره، احمدی نژاد بیش از همه، به صورت اصیل و غیر صوری از زعامت و پیشوایی رهبری سخن می­گفت.

جریان انحرافی به ویژه از سال 87 به بعد، کمر به مشوه ساختن چهره دولت و احمدی نژاد در هر چهار محور مذکور بست: عدالتخواهی را با وارد کردن افراد بدسابقه به دولت و حرکت­های غیرموجّه و مشکوک در حوزه­های پولخیز صنعتی و نفتی و کثافت کاری­هایی از قبیل این و این (که حسب اخبار و اطلاعاتی که می­رسد چنین مواردی طی دو سال اخیر رشدی وحشتناک داشته است)؛ استکبارستیزی را با یاوه­هایی از قبیل دوستی با مردم اسرائیل و تعاملات غیرشفاف با حکام دست نشانده آمریکا در منطقه و عشوه شتری (!) آمدن­های گاه و بیگاه برای اوباما (که البته به لطف بی محلّی او متوقف شد)؛ اسلام­خواهی را با شعارهای دِمُدۀ ناسیونالیستی و تبدیل کردن دالّ­های اصلی گفتمان دولت به حرفهای دم­دستی و خنثای شبه روشنفکری (عشق و محبت و صلح و ...) و نمایش­های مهوّع «سیاست باز فرهنگی» (حجاب و سینما و ...)؛ و بالاخره ولایت مداری را با آنچه که می­دانیم و می­دانید...

خطر اصلی جریان انحرافی

معتقدم که بعضاً در مورد خطر این جریان بیش از حد بزرگنمایی می­شود. جریان انحرافی آنچنان که تاکنون ظاهر شده و با مختصات و پتانسیل­هایی که از خود نشان داده، به نظر نمی­رسد ظرفیت ایجاد «فتنه بزرگتر» را داشته باشد. البته اینکه از طریق پیوند خوردن با جریان فتنه و طیف سیاسی معارض رهبری در بلندمدت چنین پتانسیلی را بیابد، مسأله دیگری است. اما نوع رفتارهای آنان، به خصوص در همین ماجرای اخیر، نمایانگر فقدان بارز حسابگری و هوشمندی لازم برای پرورش چنین ظرفیتی است. از همین رو فکر می­کنم که تدارک آنان برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری بعدی هم آن چنان که برخی تصویر می­کنند، موضوعی نیست که جای ذهن­مشغولی چندانی داشته باشد.

درباره این مطلب که جریان انحرافی در مجموع چیز چندان قابل ذکری نیست، می­توان مفصل سخن گفت. اما به این مختصر اکتفا می­کنم که آنان نه زرّادخانۀ نظری و فکری غنی و جدی (از آن گونه که جریان اصلاح طلب و سبز به لطف اتّکا به سیصد سال تجارب و تأملات تاریخی متجددین غربی داشت) دارند و نه عقبه نخبگانی و دانشگاهی و روشنفکری قابل اعتنایی. بدنه کارشناسی تکنوکرات و بروکرات دولت هم اگرچه با آنها کار می­کند و بعضاً حتی سواری می­گیرد، اما نهایتاً خود را خرج ایشان نمی­کند. (در واقع تیپ اغلب کسانی که با این جریان کار می­کنند، فرصت طلبان و زرنگ­هایی هستند که به طمع سفره و میل شیرینی جمع شده اند و هوا که پس شود، فرار را بر قرار ترجیح می­دهند.) وضع روحانیت و بازار و سپاه و بسیج هم که مشخص است.

پس با این تفاسیر، جریان انحرافی اصولاً چطور آنقدر مهم شده و به اصطلاح «موی دماغ»؟ چه چیزی آنها را این قدر مهم می­کند که راجع به ایشان این همه درازگویی شود؟ به نظرم پاسخ روشن است: تنها دارایی قابل ذکر جریان انحرافی «دکتر محمود احمدی نژاد» است و ایمان و اعتماد او. و به واسطه این دارایی، در اختیار داشتن «دولت» با دریایی از فرصت­ها، منابع، امکان­ها و رانت­ها. ظاهراً در حال حاضر، آنها به عجولانه ترین و ابلهانه ترین شیوه در حال استفاده از این امکان برای ایجاد کردن نوعی جای پای محکم اقتصادی و مادی برای خود هستند که در بلند مدت به کار آید. با این وجود قائلم، جریان انحرافی بیش از آن که در وجه ایجابی بتواند کاری را پیش ببرد، نقشی تخریبی را ایفا می­کند. تا کنون آنها یک پرده از این نقش را اجرا کرده اند: از دور خارج کردن احمدی نژاد، به عنوان یکی از دارایی­های مهم جریان حزب الله.

این لطمه­ای بزرگ است اما جریان انحرافی لطمه بزرگتری نیز می­تواند وارد کند. این خطر اصلی جریان انحرافی است: ایجاد تردید و تزلزل در اصالت و حقیقت سوم تیر.

سرخوردگی حاصل از وقایع اخیر و انحراف ایجاد شده، در صورتی که با آن مواجهه درستی صورت نگیرد، پتانسیل آن را دارد که خیزش دوباره انقلاب در سوم تیر 84 و کل مسیر پیموده شده پس از آن و حتی ایستادگی تاریخی در مقابل فتنه 88 را، به مثابه دست و پا زدنی پوچ و بی­حاصل جلوه­گر سازد. در روزهای اخیر، شفاهاً می­شنویم و کتباً می­خوانیم از پدیده­ای به نام «احمدی نژادی­های توّاب»! گذشته از این مطلب طنز که این اظهار ندامت­های غلیظ و شدید بعضاً توسط کسانی اظهار می­شود که حسب شواهد هیچ وقت «احمدی نژادی» نبوده اند، اما باید پرسید که «احمدی نژادی­ها» یا به عبارت بهتر جریانی که از آن به عنوان جریان احمدی نژادی یاد می­شود به خاطر چه چیزی باید توبه کنند یا نادم باشند؟ به خاطر این که (به قول امام) علم غیب ندارند؟!

بر آنم که جریان احمدی نژادی، در امّهات و کلیّت مسیری که پس از سوم تیر طی کرده، اشتباه اصولی و استراتژیک نداشته است. (دقت کنید که گفتم در کلّیت و آن هم اشتباه اصولی و استراتژیک) تنها شاید بتوان از یک اشتباه اساسی سخن گفت و آن هم اشتباه در انتخاب نام است: «احمدی نژادی» نامی درخور و برازندۀ جریانی با این اهمیت و رسالت تاریخی نبوده و نیست. در پرواز تاریخی سوم تیر، محمود احمدی نژاد اگرچه نقشی اساسی داشت، اما او اساساً نه مهندس این پرواز بود و نه حتی خلبانش. هیچ یک از ارکان چهارگانه سوم تیر که پیشتر از آن سخن رفت،اختراع و اکتشاف احمدی نژاد نیست.

جریانی که سوم تیر را رقم زد و سال گذشته، مردانه در برابر جنگ احزاب فتنه گران و اشرافیت سیاسی ایستادگی کرد، محصول پیوند مبارک بخشی از نسل دوم (بچه­های جنگ) با نسل سوم انقلاب تحت رهبری «آقا» است و تمام دار و ندار انقلاب همین جریان است. این جریان هویت خود را از احمدی نژاد نمی­گیرد. اگر چیزی به عنوان نشان هویتی برایش بخواهد تعریف شود، من نشان و نمادی بهتر از خود «سوم تیر» نمی­یابم. به جای «احمدی نژادی» بودن، باید «سوم تیری» بود.

تا چندی پیش، سوم تیری­ها یک مقتدا داشتند و یک نماینده سیاسی، یعنی دکتر احمدی نژاد. خوشمان بیاید یا نیاید، احمدی نژاد دیگر نماینده سیاسی این جریان نیست. متأسفانه احمدی نژاد دیگر سوم تیری نیست. البته او رئیس جمهور قانونی کشور است و سوم تیری­ها به این اعتبار می­توانند با او کار کنند، کمکش کنند و برای کارهای خوبش کف هم بزنند و تکبیر بفرستند. اما برای نجات آرمان­های سوم تیر، لازم است که این جریان حساب خود را از احمدی­نژاد و دولت فعلی جدا کند. لازم است سوم تیری­ها، محکم دست­ها را در یکدیگر حلقه کنند و با چشمان باز  به آینده بنگرند. ما حالا مقتدایی داریم و به یاری خدا، به زودی نمایندۀ سیاسی جدیدی نیز خواهیم داشت. 

سجاد صفار هرندی