پرواز اندیشه

داستانی از حج رفتن مرحوم علامه جعفری
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳٩٠
 

از استاد علامه جعفری بعد از سفر حج نقل شده است که:

در این سفر حج که با تعدادی از دوستان و فضلا همسفر بودم؛ در فرودگاه جده متوجه شدم که تعدادی از اهالی روستایی از اطراف مراغه، به علت نداشتن روحانی کاروان؛ مضطرب هستند. از همراهان پوزش طلبیدم و جهت انجام مناسک حج به جمع روستائیان رفتم .

در این سفر بیش از دیگر سفرها لذت بردم! چون آنها عنوان خاصی برایم قایل نبودند و مرا به  صورت دانشمند و استاد  و این چیزهانمی شناختند.

آنان خیلی ساده و بی پیرایه دور من جمع می شدند و ضمن طرح مسایل شرعی خود؛ حمد و سوره خود را نیز(جهت اصلاح) می خواندند!

حتی برای صدا زدن من؛ «شیخ» را به کار می بردند! و پیوسته دستور می دادند: شیخ! چنین کن! و چنان کن!

برای من بسیار شیرین بود که در میان آنها باشم و بدون تشریفات و بی ریا؛ با آنها دعا بخوانم و برخی از مسائل حج را برای آن ها بگویم!

«علاقه به ثروت و جاه و مقام و شهرت اجتماعی و محبوبیت میان مردم؛ زندان های بسیار تاریک برای مردم است؛ ولی برای کاروانیان علم و معرفت و تقوا؛ تاریک تر و تباه کننده تر است!»

علامه محمد تقی جعفری رحمه الله علیه