پرواز اندیشه

رجائی یا بنی صدر ؛ مسئله این است !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ اسفند ۱۳٩۱
 

بار دیگر وقت آن رسیده تا قلم از نیام بر آید و کلامی چند بنگارد که از تکلیف گریزی نیست ؟

سی و  چهار سال از عمر پر برکت جمهوری اسلامی ایران می گذرد و دشمن قدرتمند این نظام و انقلاب تا امروز دهها و صدها شیوه را برای نابودی آن پیاده سازی نموده است .

امروز دیگر نظام جمهوری اسلامی با محوریت ولایت مطلقه فقیه آن نهال جوان و نوپای سی سال پیش نیست و کوله باری از تجربیات را در تندبادهای حوادث کسب کرده است .

از دیگر سو ، دشمن هم  با بهره گیری از سیستمهای سخت افزاری و نرم افزاری گسترده و کارشناسان حرفه ای به تحلیل نتایج بدست آمده از تجربیات قبلی پرداخته و با مهندسی مجدد در پی اجرا کردن طرحهای جدید و راه اندازی فتنه های پیچیده تر می باشد !

پس لازم است تا همه به هوشتر و دقیقتر مسائل را پیگیری کنیم و نسبت به جزئیات حوادث حساسیت بالا داشته باشیم و با تحلیل لایه های مختلف اتفاقات به پیش بینی نقشه های دشمن اهتمام ورزیم .

از این به بعد مسائل را به صورت داستانی پی خواهیم گرفت تا هوشمندان بتوانند از آن بهره لازم را گرفته و از این منظر حوادث دهه اخیر را بازخوانی کنند :

امیرکبیر ایران ظهور کرد و با هدایت جمعی از تکنوکراتهای تحصیل کرده در آن سوی مرزها به سازندگی کشور پرداخت . آبادانی شهرها و روستاهای کشور پس از تحمل دوران سخت جنگ و خرابی شعار اصلی این دوره بود . اما آیا دشمن نظام جمهوری اسلامی با آبادانی کشور مشکل اساسی داشت ؟

این شعار زیبا از چند جهت می توانست برای دشمن مطلوبیت داشته باشد . نخست آنکه اجرای طرحهای کلان عمرانی نیازمند نیروی انسانی تحصیل کرده و آشنا به استانداردهای بین المللی داشت که قطعا در آن دوره از دسترس بچه های خسته بازگشته از جبهه و جنگ خارج بود و تنها با کمک دانش آموختگان خارج از کشور که در دوران جهاد با دشمن بعثی احساس تکلیفشان گرفتن مدارک تخصصی از دانشگاههای اروپا و آمریکا بوده  ممکن می شد.

دوم آنکه برای اجرای چنین پروژه هایی نیاز به پمپاژ حجم بالایی از درآمدهای نفتی  بود که می توانست اغواکننده باشد و کار با این مبالغ میلیاردی از عهده افراد خشک و حزب اللهی که به فکر خاموش کردن شمع بیت المال بودند ناممکن می نمود و مدیران مالی تکنوکرات تنها راه موجود بود . البته هرجا هم که پول و قدرت در اختیار افراد بی تقوا قرار داشته باشد امکان بالقوه فساد فراهم می شود و البته گریرزی هم از آن نخواهد بود .

سوم آنکه بدون سرمایه گذاری خارجی حرکت در این دوره ممکن نبود و این یعنی باز شدن دربهای بسته ایران اسلامی به روی طلایه داران دشمن ؛ دشمنی که پس از داستان تسخیر لانه جاسوسی با حقارت از ایران رفته بود و هیچ تأثیرگذاری قابل توجهی در جریانات ایران نداشت . بازگشتی آرام و بی صدا !

تا اینجای کار مدیران پروژه ها ، مدیران مالی و شرکتهای غربی به عنوان سه محور طرحهای جدید براندازی بارگذاری شده بودند اما در سوی دیگر میدان امام جامعه اسلامی بیکار ننشسته بود و با تأکید بر خودباوری ملی و اعتماد به جوانان مومن کشور روح تلاش را در جامعه نهادینه می نمود و همزمان با پیشرفت پروژه های عمرانی کشور نسلی از متخصصین متعهد و جوان در دانشگاهها و حوزه های علمیه کشور تربیت می شدند تا بتوانند علاوه بر حسن استفاده از امکانات در حال توسعه کشور بهره برداری از این امکانات را به افسران جنگ نرم دشمن نسپارند و به بازپس گیری امکانات مملکت همت گمارند .

این شیوه هوشمندانه رهبری دشمن را بر آن داشت تا برای مقابله با این تدبیر رهبری شبیخون فرهنگی را با روی کار آوردن مبدع ! گفتگوی تمدنها در دستور کار قرار دهد و با استفاده از این حربه شیوه آزموده شده استحاله فرهنگی را که در بازپس گیری اسپانیا از مسلمین تجربه شده بود بیازماید .

بر این اساس ، در دوره جدید بدون آنکه تیم تکنوکرات مدیران مالی و اجرایی کشور تغییر کنند مدیران فرهنگی کشور دچار تغییرات اساسی شدند و تساهل و تسامح شد شعار اصلی این تیم در داخل و خارج کشور .

به سرعت آثار این تغییر رویکرد که می توان به تعبیر بهتر تکمیل ایده نخست آن را نامید در جامعه اسلامی و علوی ایران مشاهده گردید . شکل و قیافه جوانان ، زنان و مردان در کوچه ها و خیابانها به سرعت تغییر یافت و با حمایت متولیان فرهنگ کشور به سرعت تا اقصانقاط کشور توسعه یافت .

مفاسد مالی و مفاسد اخلاقی تبدیل به کالای رایج در گوشه گوشه کشور شد چرا که زمینه های آن فراهم شده بود و افتادن در این دامها بسیار محتمل تر بود تا نجات از آنها .

در این مقطع بار دیگر ناخدای این کشتی طوفان زده که تنها به یاری الهی مجهز بود و دعای صالحین امت ؛ تدبیر جدید نمود و تمام قد به این کارزار وارد شد .

کلید واژه تهاجم فرهنگی با تلاش معظم اله فراگیر شد و علیرغم بی توجهی متولیان امر به این هشدارها بدنه جامعه اسلامی خصوصا جوانان و دانشجویان پیام رهبری را دریافت کرد و به سرعت ، ترمیم آثار مخرب نقشه شوم دشمن را در دستور کار قرار داد . ضمنا با تأکیدات رهبری فرزانه انقلاب ؛ اهتمام بر خودسازی و کسب معرفت در میان جوانان حزب اللهی رونق یافت . آنچنان که مراسماتی همچون اعتکاف ، شب زنده داریهای شبهای قدر ، مراسمات دعاهای شبانه در ماه مبارک رمضان و هیئت های گسترده رزمندگان و مومنین در گوشه گوشه کشور عملا سبب شد تا بخش قابل توجهی از نیروهای ارزشی کشور ایمن شوند و از این دام خطرناک بگریزند . هرچند که دیگر چهره شهرها و روستاهایمان نورانیت سالهای نخست انقلاب را نداشت و هنجارشکنان اجتماعی نه تنها ترسی از حضور در جامعه نداشتند بلکه با پشتوانه حمایتهای داخلی و خارجی به یک اقلیت طلبکار تبدیل شدند و این روند متأسفانه نهادینه گردید .

دشمن تا این زمان علیرغم آنکه حلقه توطئه را تنگ و تنگتر کرده بود اما به واسطه اصولگرایی رهبر که با اصلاح تدریجی معضلات و مشکلات همراه بود ؛ از نتیجه گیری مطلوب بی بهره مانده بود . پیشرفتهای خیره کننده کشور در حوزه هایی که مستقیما زیر نظر ولی فقیه آگاه و بصیر اداره می شد خصوصا حوزه های دفاعی و نظامی کار را به جایی رسانید که دشمن نمی توانست بنشیند و در انتظار نتیجه گرفتن از تخمهای حرام پاشیده شده اش بماند. خصوصا که انقلاب اسلامی ایران پس از گذراندن این دوران سخت و پر مرارت به واسطه توفیقات روزافزونش عملا به یک الگو تبدیل شده بود و ایدئولوژی مقاومتش در برابر زورگویان طرفداران زیادی در دنیا از شمال تا جنوب یافته بود .

کار به جایی رسیده بود که در خاورمیانه حزب الله لبنان ، حماس فلسطین ، دولت و ملت سوریه ، دولت و ملت عراق عملا بر اساس رهنمودهای رهبری ایران اسلامی حرکت می کردند و هژمونی غرب در منطقه در آستانه فروپاشی قرار گرفته بود . این مشکلات به خاورمیانه محدود نمی شد و تا آمریکای مرکزی و آفریقا که در طول تاریخ حیاط خلوت دشمنان بود رسیده بود و  رژیم صهیونیستی به عنوان قوه تفکری جریان دشمن فرصت زیادی برای مهار بحران نمی یافت .

در این زمان و در تلاطم تفکرات مختلف داخل کشور ، شعار جدیدی مورد توجه ملت قرار می گرفت که بتواند بر اساس منویات رهبری کشور را به اوج عزت و افتخار برساند و بازگو کننده شعارهای فراموش شده رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) باشد .

به ناگاه مردم که حدود دو دهه شعارهای انقلابی را دهان متولیان امر نمی شنیدند ، شعارهای آتشینی را از حلقوم یک مدعی شنیدند و بارقه های امید در دلها درخشید .

آیا دوران طلایی معنویت به کشور بازگشته است ؟ آیا بار دیگر محبت و اخلاص جایگزین پول و ثروت در مناسبات خواهد شد ؟ آیا ولایت پذیری از یک شعار بی محتوا به یک اصل خدشه ناپذیر در کردار و رفتار مسئولین بدل خواهد شد ؟ آیا به وضعیت کسانی که به خون شهدا و روح حضرت امام  و رهبری مظلوم خیانت کرده و در فسادهای مالی و اخلاقی دو دهه اخیر نقش ایفا کرده اند رسیدگی خواهد شد ؟

روح امید در میان خالصین و مخلصین خصوصا جوانان پر شور حزب اللهی وزیدن گرفت و فضای آلوده شهرهامان کمی پاکیزه شد .

اما در اردوگاه دشمن به ظاهر عزای عمومی اعلام شده  بود و دلبستگان به غیر ، احساس می کردند بار دیگر باید به عنوان یک اقلیت ضعیف شاهد اوج گرفتن تفکرات دینی و ایمانی باشند تا فرصتی دیگر که بسیار نامعلوم می نمود !

با این حال برقی که از نگاه دشمن اصلی لحظه ای جهید ، عقلاء را به فکر فرو برد که شاید تمام این اتفاقات پازلهای یک توطئه جدید و یک فتنه بسیار پیچیده تر از قبلی هاست ! رهبری بار دیگر همچون همه بزنگاههای خطر وارد میدان شد و علیرغم خطرات پیش رو به نیت تبدیل تهدید به یک فرصت ، به تمجید از نفس شعارها پرداخت .

بازخوانی بیانات رهبر دانشمند و فرزانه انقلاب در آن ایام نشان می دهد که معظم اله تا چه حد به استفاده از لغات صحیح و غیر قابل تفسیر مقید بوده اند . بیان این نکته از ایشان که حتی اگر آقای ... رأی نمی آوردند طرح این شعارها برای کشور منشأ برکت و خیر می بود ؛ نشان دهنده حمایت گفتمانی ایشان از فضای جدید بود .

البته انقلاب ما یکبار دیگر فضای روی کار آمدن کسانی با شعارهای انقلابی را داشت که در یک مورد فردی چون ابوالحسن بنی صدر تا کرسی ریاست جمهوری با شعارهای انقلابی رسید و در مورد دیگر فردی چون شهید محمدعلی رجایی با شعارهای مبتنی بر اصول و انقلابی گری به سمت نخست وزیری رسید .

حال سوال این بود که

  " رجایی یا بنی صدر ؛ مسئله این است "

واقعیت آن است که در این بحران و فتنه جدید هم علیرغم برنامه ریزیهای دقیق دشمن ؛ ملت و رهبری خبیر و آگاه به صحنه می نگرند و در آینده ای نه چندان دور حقیقت روشن خواهد شد چنان که در موارد قبلی هم چنین شد .

آنچه مسلم است این مملکت به برکت خون صدها هزار شهید و جانباز و بر پایه اعتقاد مردان و زنان آزاده اش به اصل ولایت مطلق فقیه در موقع مقتضی پاسخ بازیگران را خواهند داد و به هیچ عنوان چیزی غیر از صداقت و درستی را نخواهند پذیرفت .

در این راه " رجایی نمایی و بنی صدر روی " محکوم به شکست است و عواقب سنگینی برای عوامل پشت صحنه و جلوی صحنه اینگونه نمایشهای مضحک به همراه خواهد داشت . البته راه توبه هیچگاه بسته نیست و نجات از چنبره توطئه دشمن با کمی صداقت و بازگشت به دامان ولایت به سادگی ممکن خواهد بود >

والعاقبه للمتقین