پرواز اندیشه

گریه های آدم برفی
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
 

بر فراز قله های سربر افراشته سرزمین عشق ، همانجایی که آفتاب نمکینش بر گونه های یخ زده زمین برق زندگانی را منعکس می نمود ، زنی ، مردی و شاید هم کودکی برای رهگذران آدم برفی زیبایی را ساخته بود که پای در یخ و رو به آفتاب ایستاده بود .

آدم برفی در آن کوهستان سرد و زیبا به همه یادآوری می کرد که این سرزمین زمستان سختی را گذرانده و در مسیر بهار راه طولانی و سختی را در پیش دارد .

آدم برفی در حالیکه رو به خورشید می گریست به رهگذران گفت که حاضر است برای رسیدن بهار و رویش گلهای زیبا ، جان شیرینش را فدا کند و قامت ایستاده اش را به جویبار روان کوهستان داده تا پای درختان سپیدار وسط مرغزار بلغزد .

و رهگذران در این اندیشه غرق بودند که آیا کسی دیگر غیر از آدم برفی حاضر است تا رو به خورشید ، در مسیر جویبار رحمت دوست ذوب شده و به وصال گلهای زیبای دشت برسد ؟!