پرواز اندیشه

ماجرای جالب گلدانی که سبزها بر سر یک بسیجی انداختند
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢٤ خرداد ۱۳٩۱
 

یکی از کاربران شبکه اجتماعی "گوگل پلاس" در صفحه شخصی خود نوشته است:

از بچه های بسیج شهر ری بوده. این را یکی از آشنایانشان تعریف می کرد: همان شبهای اول بعد از انتخابات، رفته بودند بالای شهر برای کنترل آشوبها. داخل خیابان زیر یک پنجره ایستاده بوده که یک نفر یک گلدان از بالا می اندازد روی سرش. خوشبختانه مشکل زیادی بوجود نمی آورد. آدرس ساختمان را حفظ می کند و شب برمی گردند خانه.

فردا دست زن و بچه اش را می گیرد و می روند در خانه طرف. در می زنند و می روند تو. [ شک دارم که با دسته گل رفته بودند یا نه؟ شک از بنده است بخاطر کمبود حافظه ]. گفته بوده بهش که من همان بسیجی دیروز هستم که گلدان انداختید روی سرم. آمدم بگویم من هم بچه همین شهرم. از خارج نیامده ام. خانواده دارم و خانواده ام در همین شهر زندگی می کنند. برای امنیت جان شما آمده بودیم. شما هم مثل خانواده من.
کلی حرف زده بود.

طرف مبهوت مانده بوده که دیروز عجب کاری کرده. شروع می کند به معذرت خواهی...

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ...