پرواز اندیشه

پارادوکس غرب در مقابله با استراتژی هسته ای ایران اسلامی
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ دی ۱۳٩٠
 


تا پیش از این مفهوم «وضعیت آستانه ای» مهم ترین مفهومی بود که دید واقعی غرب درباره «خطرناک ترین نقطه ای که برنامه هسته ای ایران اساسا می تواند در آن قرار بگیرد» را تشریح می کرد اما اکنون مفهومی جدید به نام «ورود به منطقه مصونیت» در حال نشستن به جای آن است.
از بیش از دو سال پیش به این سو، غربی ها بارها گفته اند نگرانی اصلی آنها درباره برنامه هسته ای ایران این نیست که ایران سلاح هسته ای بسازد و با آن غرب را هدف قرار بدهد، بلکه نگرانی اصلی آنها این است که ایران در وضعیتی قرار بگیرد که تمام قابلیت های لازم، برای ساخت سلاح هسته ای هر زمان که اراده کرد، را در اختیار داشته باشد. این نقطه ای است که اصطلاحا «وضعیت آستانه ای» نامیده می شود.
ایران متقابلا همواره استدلال کرده است که هیچ گونه قصد یا طراحی برای ساخت سلاح هسته ای ندارد و صرفا در حال توسعه برنامه ای صلح آمیز با هدف تولید انرژی است اما غربی ها به دلایل عمدتا سیاسی و نه فنی و اطلاعاتی هرگز این موضوع را نپذیرفته اند.
ارزیابی های اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و اروپا درباره برنامه هسته ای ایران هم از دو سال پیش به این سو، در واقع ارزیابی هایی درباره زمان رسیدن ایران به وضعیت آستانه ای بوده است نه ارزیابی از زمان ساخته شدن سلاح هسته ای توسط ایران.
در خلاصه ترین تعریف ممکن، غربی ها گفته اند منظورشان از وضعیت آستانه ای وضعیتی است که در آن ایران برای ساخت سلاح هسته ای جز تصمیم سیاسی به چیز دیگری نیاز نداشته باشد.
ارزیابی های اطلاعاتی آمریکا بویژه ارزیابی سال 2011 می گوید هدف اصلی برنامه هسته ای ایران رسیدن به وضعیت آستانه ای است. اگرچه میان دیدگاه اسرائیلی و دیدگاه آمریکایی درباره تعریف فنی وضعیت آستانه ای تفاوت وجود دارد، ولی اگر بخواهیم دیدگاه های هر دو طرف را در این باره تلفیق کنیم، مشخصات زیر برای آنچه غرب آن را قرار گرفتن برنامه هسته ای ایران در وضعیت آستانه ای می خواند، قابل استخراج است:
1- ایران حدود 150 کیلوگرم اورانیوم 20 درصد غنا در اختیار داشته باشد.
2- ایران نصب ماشین های نسل 2 و 3 را که دارای قدرت غنی سازی 5 برابر بیشتر از ماشین های نسل اول هستند در نطنز نصب کند.
3- ایران دانش لازم برای طراحی کلاهک هسته ای را به دست آورده باشد.
4- ایران موشک های دارای برد و توان حمل کافی برای میزبانی کلاهک های متنوع را در اختیار داشته باشد.
ارزیابی های اطلاعاتی غربی می گوید اگر ایران این 4 عامل را در کنار هم توسعه بدهد، در وضعیت آستانه ای قرار گرفته است، یعنی وضعیتی که هر زمان اراده کرد قادر خواهد بود در کوتاه ترین زمان ممکن به یک کشور دارای سلاح هسته ای تبدیل شود.
همین جا بسیار مهم است تاکید کنیم که ایران اساسا این نوع تحلیل فنی از برنامه هسته ای و موشکی خود را قبول ندارد. غربی ها برنامه های هسته ای، موشکی و ماهواره ای ایران را اجزای یک پروژه واحد تصور می کنند ( و به همین دلیل در گزارش نوامبر 2011 آمانو برای نخستین بار از مفهومی به نام «موشک هسته ای» (nuclear missle) سخن گفته شده است) در حالی که ایران عقیده دارد این برنامه ها، پروژه هایی اساسا مجزا هستند که هر کدام هدف خاص خود را تعقیب می کند و هیچ پروژه ای هم در ایران وجود ندارد که مستلزم تلفیق هر سه حوزه موشکی، ماهواره ای و هسته ای با هم باشد.
با این وجود، غرب هرگز در موقعیتی قرار نداشته است که تکلیف خود را با مفهوم آستانه به لحاظ اطلاعاتی روشن کند.
دسته ای از ارزیابی های اطلاعاتی غربی درباره برنامه هسته ای ایران تاکید می کنند این برنامه همین الان در وضعیت آستانه ای قرار دارد بنابراین اولویت راهبرد غرب باید خارج کردن برنامه ایران از وضعیت آستانه ای باشد. پیشنهاد ایده هایی مانند مبادله دقیقا با همین هدف انجام گرفت. منابع غربی در سال 2009 به آشکارترین وجه ممکن گفتند که هدف از پیشنهاد مبادله در واقع نه عرضه سوخت راکتور تهران به ایران بلکه تهی کردن انبار مواد هسته ای غنی شده ایران و در نتیجه خارج کردن آن از وضعیت آستانه ای بوده است.
مهم است توجه کنیم تهیه کنندگان این نوع از برآوردهای اطلاعاتی می گویند این بحث بیهوده است که ایران کی به آستانه خواهد رسید چرا که این امر همین الان اتفاق افتاده، بلکه بحث اصلی این است که ایران چه زمانی از آستانه عبور خواهد کرد. به عبارت دیگر غربی ها می خواهند بدانند آن چه شرایطی است که اگر محقق شود ایران تصمیم خواهد گرفت پا را از آستانه فراتر بگذارد و عملا برنامه خود را به سمت اهداف مورد ادعای آنها پیش ببرد؟ در اینجاست که جامعه اطلاعاتی غرب با مفاهیم بسیار پیچیده ای تحت عنوان «محاسبات راهبردی ایران» و همچنین «مکانیسم تصمیم سازی استراتژیک در ایران» رویارو می شود؛ مفاهیمی که هرگز قادر نبوده یک درک منسجم از آنها به دست بیاورد.
دسته ای دیگر از ارزیابی های اطلاعاتی اما عقیده دارند هنوز زمان اندکی تا رسیدن ایران به آن نقطه باقی مانده بنابراین غرب باید تمام انرژی خود را بر کند کردن مسیر حرکت ایران و اگر مقدور بود بازداشتن کامل آن از رسیدن به وضعیت آستانه ای قرار بدهد. به راه افتادن موج عملیات اطلاعاتی علیه برنامه هسته ای ایران و همچنین تشدید تحریم ها علیه ایران دقیقا با همین هدف انجام شده است.
این نوشته در این باره بحث نمی کند که کدام یک از این ارزیابی ها صحیح است چرا که در واقع مبانی ای که این ارزیابی ها بر آنها استوار شده، مبانی گمراه کننده ای است.
اولا؛ در غرب تا آنجا که به برنامه هسته ای ایران مربوط است، هیچ تفکیکی میان دو پدیده «غنی سازی صلح آمیز» و «غنی سازی تسلیحاتی» انجام نمی شود، گویی اساسا چیزی به نام غنی سازی صلح آمیز وجود ندارد و هر نوع فعالیت غنی سازی ضرورتا دارای اهداف نظامی است.
ثانیا؛ پیش فرض تمام ارزیابی های اطلاعاتی درباره برنامه هسته ای ایران این است که نیت اصلی از توسعه این برنامه در واقع متفاوت از آن چیزی است که رسما گفته می شود، اما جامعه اطلاعاتی آمریکا نه هرگز زحمت آن را به خود داده است که دقیقا استدلال کند چرا ایران باید درباره هدف واقعی خود پنهان کاری کند و ایران از این پنهان کاری چه سودی می برد و نه قادر به عرضه شواهدی متقاعدکننده درباره وجود یک جنبه نظامی در برنامه هسته ای ایران بوده است.
با وجود اینکه غربی ها هنوز نتواسته اند یک دید روشن از جنبه های مختلف این بحث عرضه کنند، نشانه هایی وجود دارد که ثابت می کند مفهوم وضعیت آستانه ای در حال کهنه شدن است و استراتژیست های غربی در حال تلاش برای جایگزین کردن آن با مفهوم دیگری به نام «ورود به منطقه مصونیت» هستند.
این اصطلاح نخستین بار توسط اسرائیلی ها به کار برده شده است. مقصود از منطقه مصونیت، رسیدن برنامه هسته ای ایران به نقطه ای است که اولا با ایجاد یک بازدارندگی قدرتمند از موجودیت نظام در مقابل دست اندازی خارجی صیانت می کند و ثانیا با تجمیع انواع پدافندهای عامل و غیر عامل، خود برنامه هسته ای در وضعیتی قرار می گیرد که در مقابل هر نوعی از تهاجم خارجی مصونیت پیدا می کند.
آخرین ارزیابی ها که می توان آن را از لابلای انبوه تحلیل های منابع غربی درباره برنامه هسته ای ایران بیرون کشید، نشان می دهد از دید غرب ویژگی های منطقه مصونیت برنامه هسته ای ایران چنین است:
1- ایران برای رسیدن به این منطقه نیازی به احداث تاسیسات مخفی ندارد. همانطور که موسسه علوم امنیت بین المللی اکتبر گذشته در یک گزارش ویژه نوشت ایران می تواند در همین تاسیسات آشکار خود به آن نقطه برسد.
2- مهم ترین عاملی که می تواند برنامه ایران را در منطقه مصونیت قرار بدهد، انتقال غنی سازی 20 درصد به فردو است یعنی همان اتفاقی که ظاهرا از یکی دو هفته پیش پایان یافته و با آغاز عملیات تزریق گاز به ماشین های سانتریفیوژ، نهایی شده است. از دید طرف غربی، فردو جایی است که برنامه ایران درون آن برای همیشه «مصون» از تهدید بیرونی خواهد بود و بنابراین با انتقال برنامه به فردو پرونده حمله به تاسیسات هسته ای ایران برای همیشه بسته می شود.
3- و آخرین نکته این است که ظاهرا راهبردی ترین نگرانی غرب در مقطع فعلی این است که دو پدیده همزمان اتفاق بیفتد: عمیق شدن نفوذ استراتژیک ایران در منطقه در اثر روی کار آمدن اسلام گرایان و ورود برنامه هسته ای ایران به منطقه مصونیت. اسرائیلی ها بویژه عقیده دارند روزی که این دو عامل با هم تلفیق شود، دیگر همه گزینه ها برای به عقب بازگرداندن ایران پایان یافته است.
سوال این است: غربی ها می دانند باید از چه چیزی نگران باشند، اما آیا این را هم می دانند که باید با این نگرانی خود چه کنند؟