پرواز اندیشه

نامه ای به محبوب
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳٩٠
 

برای تو می نویسم !

تویی که همیشه و همه جا با منی و گرمای وجودت جزئی از وجودم شده

راستی هیچ می دانی که در آن سوی مرتفعترین قله های عشق ورزی چیست ؟

من به تو می گویم این راز سر به مهر عاشقانی را که با تلاش و زحمت زیاد این راه سخت و طولانی را پیمودند اما یا دیگر بازنگشتند و یا اگر هم بازگشتند زبان به کام گرفته و گوشه عزلت گزیدند .

شاید بپرسی که من از کجا بدین راز دست یافتم در حالیکه در مسیر عاشقی و وصال حضرتش چندان طولانی رنج نبرده و زخم دوری محبوب را نچشیده ام !

البته حق با توست که در جایگاه معشوق نشسته ای و درد و رنج چندین ماهه دوری را از زمان دیدار تا وصال آنچنان طولانی ندانی اما باید عمق این حسرت را از من بپرسی که هر دقیقه از این دوران مملو از هزاران لحظه دردناک ترس از نرسیدن بود !

ای عزیز جاودانه  قلبم ، شاید حالا بهتر بتوانم برایت بنویسم که چگونه از همان دمی که کبوتر امید به لانه قلبم بازگشت تا امروز چگونه میلیاردها لحظه بی نظیر را حس کرده و نیوشیده ام !

حالا دانستی که در آن سوی قله رفیع عاشقی ، عاشقان به چه می رسند ؟!

در آن هنگام انسان عاشق ، کامل شده و با حداکثر توان زمینی اش آسمانی می شود و  اگر واصل باشد ، جدا نمی شود از درد عشقی که هیچ معشوقی را توان درک آن نیست و اگر فاصل باشد ، از لذت درد عشق سرگشته و حیران در خلوت خود و معشوق می سوزد و نور افشانی می کند اگرچه زبان در کام برده و عزلت گزیده باشد .

پس هرگاه عاشقی را کمال عشق در بر گیرد چه وصل حاصل گردد و چه فصل قسمت شود ، لحظه های زندگانی اش رنگ خدا می گیرد و جز معشوق نمی بیند و جز جاودانگی در عشق نمی جوید .

پس ای معشوق عشق آفرینم ، مدیون توام برای میلیاردها لحظه آسمانی که نصیبم فرمودی .