پرواز اندیشه

بولدوزر تدبیر و امید به دانشگاه تهران رسید
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳٩٢
 

وزیر علوم فرهاد رهبر را از ریاست دانشگاه تهران برکنار کرد.

به گزارش تسنیم، دقایقی پیش رضا فرجی دانا، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری فرهاد رهبر را از ریاست دانشگاه تهران برکنار کرد.
 
بر اساس آخرین اطلاعات کسب شده توسط خبرنگار خبرگزاری تسنیم، امید، معاون اداری و مالی وزارت علوم، تحقیقات وفناوری با حفظ سمت سرپرستی دانشگاه تهران را برعهده گرفته است.

 
 
ظریف بدون ریش پرفسوری به ‍نو رفت !
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳٩٢
 

مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 برای توافق بر سر گام نهایی امروز در شرایطی آغاز شد که محمدجواد ظریف با تیپ جدید و البته بازگشت به سابق، پای میز مذاکره رفته است.

به گزارش "خیبرآنلاین"، وزیر خارجه دولت یازدهم که سال ها در عرصه دیپلماسی فعالیت داشته است، از زمان حضور در پست جدید، با تغییر چهره و با ریش معروف به پروفسوری در وزارتخانه اش حاضر شده بود.
 
 
براساس این گزارش، تیپ جدید ظریف ظاهرا در رفتار دیپلماسی وی نیز تاثیرات خود را گذارده بود به نحوی که طی بیش از 6 ماه گذشته، نوعی انفعال در دستگاه دیپلماسی کشور حاکم شده بود و همین مساله، با سوءاستفاده دشمنان ملت ایران، گستاخی روزافزون آنها را به همراه داشت.
 
ظریف در راهپیمایی 22 بهمن نیز با همان ریش پروفسوری حاضر شده بود اما پس از آن، با تغییر چهره و بازگشت به تیپ قبلی، در رسانه ها دیده شد و شب گذشته (دوشنبه) نیز در ضیافت شام با اشتون، با همان ظاهر ساده و قابل قبول تر مشاهده گردید.
 
در کنار این مساله، نوع نشست و برخاست وزیر خارجه و لبخندهای به دور از قهقهه که طی مدت اخیر به یکی از عادات غیرمتعارف او مبدل شده بود، پیام های مثبتی بود که در ضیافت شام او و اشتون دیده شد.
 
اگرچه، وضع ظاهر نمی تواند ملاکی برای قضاوت افراد باشد اما می توان آن را به فال نیک گرفت چراکه این تغییر و بازگشت به تیپ ساده سابق، پس از راهپیمایی بی نظیر 22 بهمن صورت گرفته است. شاید این تغییر در ظاهر، پاسخی از جانب ظریف به مردم باشد و خواسته با این اقدام به ملت بگوید که: پیام شما را دریافت کردم.
 
به هر ترتیب، امیدواریم مسئول ارشد مذاکرات هسته ای کشورمان، با اخذ پیام مردم که همان مقاومت و مقابله با سیاست های خصمانه آمریکا بود و نیز، استفاده از رهنمودهای حضرت امام خامنه ای که تصریح کردند به مذاکرات خوش بین نیستند و این مذاکرات به جایی نمی رسد، در دور جدید مذاکره با حریف عهدشکن و غیرقابل اعتماد غربی، تنها به عزت و استقلال کشورمان بیندیشد و توافق و مذاکره ضعیف ژنو را جبران کند.

 
 
متلک هنرمندانه حاتمی کیا به مدیران فرهنگی مدعی تدبیر و امید
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳٩٢
 

من سربازم همچنان هم سرباز باقی می‌مانم و سربازان در انقلاب فجر به همت مدیران این مملکت غریب هستند
 
ابراهیم حاتمی کیا در مراسم اختتامیه یازدهمین جشنواره فیلم فجر مشهد در سخنان کوتاهی گفت: من قصد صحبت نداشتم ولی محبت شما زبان مرا باز کرد.
 
کارگردان فیلم "چ" ادامه داد: با شوق خاصی به شهر عشق آمده‌ام و از خدا می‌خواهم اگر عزتی می‌دهد خودش هم حفظش کند.
 
وی عنوان کرد: من سربازم همچنان هم سرباز باقی می‌مانم، هنوز دهه فجر تمام نشده ولی سربازان به همت مدیران این مملکت در انقلاب فجر غریب هستند.
 
حاتمی‌کیا بیان کرد: من ادب سربازی را دارم که در میدان مین حرکت می‌کند ولی دوران، دورانی است که روی فرش قرمز باید حرکت کرد.


 
 
چرا مخاطب جشنواره‌ای هم«مادر شهید» را به«احمدشهید»ترجیح می‌د
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳٩٢
 

قطعاً پیش از آغاز جشنواره‌ی سی و دوم فیلم فجر، صحبت کردن از اینکه «شیار 143» سیمرغ بلورین آرای مردمی را تصاحب خواهد کرد یا حتی در بین چند فیلم اول آرای مردمی قرار خواهد گرفت، به یک شوخی بیشتر شبیه بود تا واقعیت. به ویژه آنکه قریب به اتفاق بزرگان سینمای ایران با فیلم‌های اسم و رسم‌دار خود در این جشنواره حضور داشتند و خبرها از مضامین ملتهب و حساس برخی فیلم‌ها حکایت می‌کردند. اما این شوخی بعد از اکران اثر درخشان «نرگس آبیار» در سینماهای مردمی، خیلی زود رنگ واقعیت به خود گرفت و «شیار 143» بعد از صدرنشینی 5 روزه، در میان فیلم‌های کارگردانانی چون «رخشان‌بنی‌اعتماد»، «کیمیایی»، «مهرجویی»، «پوراحمد»، «درویش»، «افخمی»، «حاتمی‌کیا»، «میرکریمی» و «کمال تبریزی» سیمرغ بلورین فیلم منتخب مردم را به خانه برد

جالب‌تر آن است که این سیمرغ همیشه مهم، در حالی به فیلم بی‌ادعای «شیار 143» رسید که شبه‌روشنفکران وطنی امسال با جنجال فراوان و ادعای بیان حرف‌های ناگفته در این 8سال و طرح بی‌واسطه‌ی دغدغه‌های مردم به جشنواره آمده بودند و فکر می‌کردند که با نشان دادن یک ایران سراسر فلاکت و بدبختی و افسردگی با انبوهی از مشکلات حقوق بشری، طی اقدامی جسورانه گوشه‌ای از دردهای مردم ایران را به تصویر کشیده‌اند و از همین رو، مورد استقبال فراوان قرار خواهند گرفت.

این تحلیل تعداد زیادی از فیلمسازان ایرانی، باعث شد تا امسال سینمای ایران لبریز شود از تصویر زنانی که از مردان کتک می‌خورند، مردمی که برای ادامه‌ی زندگی مجبورند نه یک کلیه که هر دو کلیه‌ی خود را بفروشند، زنانی که از روی مشکلات اقتصادی به تن‌فروشی روی آورده‌اند، خانواده‌هایی که از فقر و بی‌پولی در آستانه‌ی نابودی هستند، مادرانی که از روی نداری بچه‌های خود را برای بزرگ شدن به دیگران می‌سپارند و ... اما چرا مخاطبان فیلم‌های جشنواره‌ی سی و دوم فجر، این فیلم‌های سیاه و افسرده را که از حیث مضمونی به گزارش‌های «احمد شهید» -گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل در ایران- شباهت زیادی داشتند، پس زدند و در عوض، «شیار 143» و روایتش از یک «مادر شهید» را برگزیدند؟
به نظر می‌رسد که هرگاه فیلم موثر و خوش‌ساختی توانسته مفاهیم مذهبی و انقلابی را در بستری از یک داستان جذاب روایت کند، –همان‌طور که «شیار 143» نائل به این موفقیت شده- با اقبال توأمان مردم و منتقدان مواجه شده است و فارغ از گزاره‌های بارها باطل شده‌ای چون «فیلم‌های دفاع مقدس دیگر مخاطب ندارد» و «مردم دغدغه‌ی دفاع مقدس ندارند»، اقشار قهرکرده با سینما را به سالن‌های تاریک کشانده است.
حقیقت آن است که فیلم‌هایی چون «شیار 143» مخاطب را از زندگی کنونی خود جدا می‌کند و او را به اندیشیدن به سطوح بالاتری وامی‌دارد، بنابراین مخاطب فیلم در نهایت سالن را لااقل با یک حس خوب که ممکن است از منشأ آن هم سردرنیاورد، ترک می‌کند. مخاطبی که با سکانس پایانی «شیار 143» بغض می‌کند و می‌گرید، وقتی از سالن سینما بیرون می‌آید، غصه‌دار نیست که حتی می‌توان گفت بر اساس قاعده‌ی مشهور «بهجت بعد از روضه»، حال خوبی هم دارد. اما فیلم‌های افسرده‌کننده‌ی مثلاً اجتماعی که به صورت فله‌ای در جشنواره‌ی فجر امسال پذیرفته شده بود، جز اینکه مردمی را که در زندگی فعلی خود با مشکلات مادی دست و پنجه نرم می‌کنند، بیش از قبل افسرده و ناامید نمایند، کارکردی ندارند. در چنین شرایطی، آیا استقبال از فیلمی چون «شیار 143» غیرمنطقی است؟
موفقیت فیلمی چون «شیار 143» در کنار مواردی چون فروش غمبار این سال‌های سینمای ایران و به خصوص ناکامی فیلم‌های تلخ و سیاه در گیشه و حتی در میان مخاطبان جشنواره‌ای، اثبات می‌کند که بازنگری اساسی در رابطه‌ی میان سینمای ایران و دغدغه‌های مخاطب ایرانی، به شدت واجب است. وقت آن رسیده است که سینماگران به این سوال مهم پاسخ دهند که آیا مردم ایران حاضرند برای دیدن دو ساعت بدبختی و فلاکت روی پرده و تحمل یک فیلم افسرده‌کننده صف بکشند؟ چرا فیلمساز ایرانی فکر می‌کند مردم در میانه‌ی‌ مشکلات فراوان اقتصادی و غیراقتصادی خود، راهی سینما می‌شوند تا دوباره روی پرده همین مشکلات را با کلی ادا و اطوار روشنفکری و ریتمی حتی کندتر از ریتم زندگی تماشا کنند و در نهایت کارگردان به او این مفهوم را منتقل کند که ایران را فلاکت برداشته و از تو هم هیچ کاری برای اصلاح وضعیت برنمی‌آید؟ آیا ریشه‌ی کاهش رونق هر ساله‌ی سینمای ایران به جای مسائل موهومی چون ممیزی، در ناامید کننده بودن فیلم‌های اجتماعی، نداشتن قهرمان و ناتوانی کارگردانان در انتقال حس خوب در پایان فیلم‌ها نیست؟
 
رای مردم به «شیار 143» درست در روزهایی که سینماگران ایرانی می‌خواهند تمام ناکامی‌های خود در چند سال اخیر را به دوش ممیزی سفت و سخت دولت قبلی و محدودیت‌ها بیندازد، شاید نوعی پالس از سوی مخاطب –آن هم نه از نوع عام که از گروه جشنواره‌پسندش- به این سینماگران باشد که بدون نزدیک شدن به خط قرمزها، بدون نشان دادن سیاهی‌ها، بدون در نظر گرفتن خواست جشنواره‌های خارجی، فقط و فقط با بازگو کردن یک داستان ساده اما آشنای مردم این مرز و بوم، می‌توان دل مخاطبان سخت‌پسند وطنی را ربود...

 


 
 
جشنواره فیلم فجر تا چه حد مخاطبین را به اهداف انقلاب نزدیک می کند ؟
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ٢۱ بهمن ۱۳٩٢
 

می گویند رستاخیز سینمای ایران جشنواره فیلم فجر است که هر ساله در ایام الله دهه فجر انقلاب اسلامی برگزار می شود و فارغ از دولتهای مستقر چشمها را به سوی فعالین عرصه سینما معطوف می کند .

تحلیل محتوایی فیلمهای جشنواره امسال در بسیاری از جراید و سایتها صورت پذیرفته که بر مبنای نگاه منتقدین آثار عرضه شده در ادامه مسیر پیشین اکثرا به تاریک نمایی و پمپاژ بأس و ناامیدی مشغول بودند

اگرچه اقلیتی از آثار هم خصوصا دفاع مقدسی ها به جنبه های حماسی و اسطوره سازی پرداخته اند اما باز هم در برابر انبوه فیلمهای تلخ و یأس آور نتوانسته اند ذائقه ها را شیرین کنند . سوالی که در این شرایط مطرح می شود آنکه چرا فیلم سازان و هنرمندان ما تا این حد تلخ و مشمئزکننده می بینند و تنفس می کنند ؟

دلائل مختلفی را می توان برای این رویکرد عمومی بیان نمود که اصلی ترین این دلائل عبارتند از :

* بی اعتقادی به اصول انقلاب و اسلام عزیز در برخی از این فعالین و فیلم سازان

* گرفتار شدن در دام دشمنان انقلاب اسلامی که با اهدای جوایز بین المللی به فیلمهای تلخ و یأس آور این نوع نگاه را در فیلمسازان به ارزش تبدیل کرده است

* برخی رفتارهای سلبی نادرست توسط مدیران فرهنگی کشور در سالهای اخیر که موجب تشدید رفتارهای تخاصمی برخی فیلمسازان شده

* فاصله داشتن بسیاری از این فیلمسازان با متن و توده مردم و فرو رفتن در پیله روشن فکرنمایان مدعی فهم برتر

* عافیت طلبی و سنگر گرفتن در پشت اپوزسیون نمایی در کنار بهره گیری از رانتهای مالی آنچنانی نهادهای فرهنگی کشور

* عدم توجه به نیاز شدید مخاطبین به امید و نشاط در لابلای مشکلات و معضلات اقتصادی جامعه 

* نگاه باندی و سیاسی و حزبی به مقوله فیلم سازی آن هم از نوع ضد انقلابی ؛ به گونه ایکه در اوج خباثتها و دشمنی های دشمنان انقلاب اسلامی که با تحریمهای غیرقانونی و توهین های مستقیم لفظی به ملت رشید ایران مسئول اصلی مشکلات اقتصادی مردم هستند ، آدرس غلط به مخاطب داده و ضمن بزرگنمایی اشکالات مدیریتی کشور در پی تبرئه دشمن در راستای نگاه حزبی و سیاسی شخصی خود هستند

.

.

شاید دیگر زمان آن فرا رسیده که با ظهور نسل جدیدی از فیلمسازان جوان، نقاد و معتقد به باورهای امام و رهبری ؛ جشنواره فیلم فجر جمهوری اسلامی به جایگاه اصلی خود در دهه فجر انقلاب اسلامی بازگردد  


 
 
خاطره ای خواندنی از امام خامنه ای در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢۱ بهمن ۱۳٩٢
 

 پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) خاطره‌ای از اسدالله بادامچیان، درباره‌ ماجرای مجادله‌ کمونیست‌ها با آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران منتشر کرده است که این خاطره به شرح زیر است :

در روزهای هجدهم و نوزدهم بهمن‌ماه ۵۷ و در اوج روزهایی که پیروزی انقلاب نزدیک بود، کمونیست‌ها از این‌که انقلاب اسلامی به پیروزی برسد احساس نگرانی کردند. لذا درصدد برآمدند با رژیم شاه بسازند و نگذارند انقلاب به پیروزی برسد. طبیعتاً رژیم شاه در موقعیتی نبود که بتواند خود را حفظ کند. بنابراین این‌ها درصدد برآمدند در جریان انقلاب اغتشاش ایجاد کنند. آن‌ها در کارخانه‌ی «جنرال» در جاده‌ی کرج جمع شدند و کارگرها را جمع کردند تا با فریب آن‌ها و همراهی عده‌ای از کمونیست‌ها به طرف تهران حرکت کنند و در آن روزهایی که وحدت لازم بود، درگیری ایجاد کنند و از درون مردم علیه خود مردم خرابکاری کنند. امید داشتند که در آن موقعیت بتوانند تعداد قابل توجهی را جمع کنند.

دوستان این موضوع را گزارش دادند. محل بخش تبلیغات ستاد استقبال از امام، دبیرستان دخترانه‌ی علوی بود. در اتاق بالای آن‌جا، شهید دکتر باهنر و دیگران بودند؛ بنده هم در خدمتشان بودم. در آن‌جا درباره‌ی این مسأله بحث شد؛ برای مدیریت این مسأله شهید دکتر دیالمه را فرستادیم، اما ایشان نتوانست از عهده‌ی کار بربیاید. یکی، دو ساعت بعد علما و روحانیون دیگری را فرستادیم، آن‌ها هم نتوانستند. من در آن‌جا پیشنهاد کردم کسی که می‌تواند این کار را انجام دهد، آقاسید علی‌آقای خامنه‌ای است. اگر ایشان بروند می‌توانند از عهده‌ی آن بربیایند. از طرفی دیدیم که هیچ راهی نیست و فتنه‌‌ی آن‌جا در حال گسترش است. در نهایت گویا آقای باهنر یا روحانی دیگری خواهش کردند که آیت‌الله خامنه‌ای به آن‌جا بروند.

خاطره رهبر انقلاب از این ماجرا

همراه با ایشان شهید حسن اجاره‌دار و شهید اسلامی و همین‌طور یک گروه برای پشتیبانی آن‌ها فرستادیم؛ چون احتمال درگیری بود و می‌بایست از آقا حفاظت شود. وقتی آقا به آن‌جا رفتند، کمونیست‌ها، کارگرها را در یک سالن جمع و با فریب تمام، تبلیغات منفی کرده بودند. ایشان چند روز به آن کارخانه رفت‌وآمد داشتند. آخرین روزی که به آن‌جا رفتند، نزدیک به هفت، هشت ساعت سخنرانی داشتند. این‌طور که گزارش دادند آن‌ها امکان سخنرانی را در اختیار نمی‌گذاشتند و آقا روی نیمکت داخل سالن ایستادند و صحبت فرمودند؛ در مدت تقریباً هفت، هشت ساعت سخنرانی‌ و بحث و گفت‌وگو و مجادله. تیم اعزامی ما یعنی شهید حسن اجاره‌دار و شهید اسلامی و سایرین انتهای سالن و تعدادی اطراف آقا را مراقبت می‌کردند. بعد از صحبت‌های ایشان، وقت نماز مغرب شد. اذان گفتند و آقای خامنه‌ای هم پیشنهاد کردند که نماز بخوانیم.

وقتی نماز ایشان شروع شد، کارگرهای مسلمان آمدند و پشت‌سر آقا نماز خواندند اما طرفداران کمونیست‌ها نیامدند که نماز بخوانند. این دو موج با هم دعوا کردند. همین دعوای آن‌ها با کارگرهای نمازخوان و اقامه‌ی نماز جماعت به امامت آیت‌الله خامنه‌ای موجب شد که جمع آن‌ها به‌هم بخورد. بعد از نماز، تقریباً دو صف تشکیل شد؛ یکی صف کارگران مسلمان و دیگری صف کمونیست‌ها. همین موضوع باعث ایجاد درگیری در آن‌جا شد. کمونیست‌ها نتوانستند قضیه را جمع کنند و نیروهای دیگرشان هم که می‌آمدند دیگر نمی‌توانستند با آن‌ها همدل شوند. کارگران مسلمان هم که متوجه حقایق شدند با آن‌ها برخورد کردند و تقریباً توطئه‌ی کمونیست‌ها در آستانه‌ی ۲۲ بهمن در هم شکست.

یک‌بار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی آن روز فرمودند که من از روی نیمکت به صندلی می‌‌‌پریدم و صحبت می‌کردم تا آن‌ها نتوانند مزاحم شوند. اگر حوصله‌ی ایشان نبود آن‌جا حتماً محل یک فتنه شده بود و ساواک و رژیم شاه و مانند این‌ها با کمونیست‌ها همراه می‌شدند. آمریکایی‌ها هم از آن‌ها حمایت می‌کردند و گارد شاه و امثالهم به‌عنوان خلق و قهرمان و کارگر و مستضعف وارد عمل می‌شدند. آن هم فقط با فتنه‌ی کارگری که نکته‌ی بسیار مهمی بود. چون آن‌ها در آن‌جا با انقلاب وارد دعوا می‌شدند. آن موقع همه‌ی مبارزین با شاه می‌جنگیدند و این‌ها داشتند با آن مبارزین می‌جنگیدند. این سیاست تفرقه از درون، جزء خیانت‌های همیشگی کمونیست‌ها بود.


 
 
روایتی از چگونگی ورود‌ خاتمی به‌ قدرت/ ماجرای‌ تعبیر خواب خاتمی در دوران طلبگی
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳٩٢
 

به گزارش جهان، یکی از چهره های فرهنگی و مذهبی کشور که پیش از انقلاب هم حجره ای سید محمد خاتمی بوده است اخیراً در جلسه‌ای خاطره‌ای از آن دوران و همراهی اش با خاتمی در مدرسه دارالشفای قم نقل کرده است که بخشهایی از آن را می خوانید
وی می گوید: یک شب خاتمی با دستپاچگی از خواب بیدار شد و گفت که خوابی دیده است. آن شب هرچه اصرار کردم، چیزی درباره خوابش نگفت، اما دنبال کسی بود که تعبیر خواب بداند که گفتم کسی به اسم آقای فکور هست که می‌گویند خوب تعبیر خواب می‌کند.
وی نقل کرده ‌است که خاتمی که اوایل طلبگی‌اش بود و هنوز معمم نشده بود، در حضور آن فرد گفت که خواب دیده است که لباس روحانیت بسیار شیک و تمیزی پوشیده، اما وقتی خودش را در آینه نگاه کرده، متوجه شده که ریشش را تراشیده است، وحشت کرده و از خواب پریده‌است.
آقای فکور خواب وی را این‌گونه تعبیر کرد که شما به قدرت و سلطنت می‌رسید، اما آبروی اسلام را می‌برید. راوی می گوید که این تعبیر در آن شرایط دوران طاغوت و به سلطنت رسیدن یک طلبه خیلی عجیب بود.
راوی این خاطره افزوده است که اخیراً از طریق یکی از اعضای مجمع روحانیون پیغامی برای خاتمی فرستادم و ماجرای آن خواب را یادآوری کردم و گفتم آن خواب را به یاد بیاورد و اشتباهاتی که کرده را دوباره تکرار نکند.
وی چگونگی ورود خاتمی به عرصه قدرت در نظام جمهوری اسلامی را هم چنین شرح داده است که سال ۵۸ پدر خاتمی، آقا سید روح‌الله که روحانی مطرحی بود، به تهران آمده بود و می‌خواست فرزندش را به بزرگان وصل کند. برای این منظور ابتدا پیش آقای مهدوی کنی رفت و گفت که خاتمی تازه از آلمان آمده و جوان درس‌خوانده‌ای است و خواستار حضور وی در کنار آقای مهدوی شد. آقای مهدوی با سید محمد خاتمی صحبتی کرد، اما به پدرش گفت که ورود فرزندش به جامعه روحانیت زود است. (ظاهراً از آن موقع خاتمی این مسئله را به دل گرفته است).
آقا سید روح‌الله سپس با آیت‌الله خامنه‌ای که آن زمان عضو شورای انقلاب بودند، تماس گرفته و فرزندش را معرفی می‌کند که مقام معظم رهبری تحویلش می‌گیرند و زمینه معرفی و حضورش در روزنامه کیهان را فراهم می‌کنند؛ و این پنجره ورود خاتمی به نظام می‌شود.


 
 
پسر شهید فتنه در آغوش مجری سیما +عکس
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳٩٢
 

فاطمه‌سادات متولیان، مجری سیمای جمهوری اسلامی که دخترخاله شهید "سید علیرضا ستاری" شهید فتنه است در مراسم تشییع او که دیروز برگزار شد، "امیرعباس" پسر خردسال شهید را در آغوش گرفت.

وی با انتشار این عکس در صفحه شخصی خود نوشت: امیرعباس تا صدای زنگ در میاد میدوئه طرف در و میگه بابا اومد. تا کسی دعواش م‌یکنه میگه به بابام میگم بزنتت.. بیشترین روضه‌ها رو این روزا امیرعباس سه‌ساله و نازنین‌زهرای هفت‌ساله برامون می‌خونن.


 
 
سواد داری ؟ نه نه . بی سوادی ؟ نه نه . پس تو ... ! (شعری برای با سواتا )
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳٩٢
 

دسمال من زیر درخت آلبالو گم شده

سواد داری؟ 
بی سوادی؟
پس تو ....
 
کی بود کی بود شاعر شعر بالا؟
زود ببره دستشو بالا حالا
کی بود می‌گف خریم ما؟
بی مخ و بی سریم ما؟
 
بچه بودیم 
اون زمونا
زیر درخت آلبالو
دسمال آبی بودش
پر از گلابی بودش
 
میتی بودش،علی بودش، با فاطی
دنیاهامون یه جوری قاطی پاتی
 
شاعری بود یا که نبود
شعری می‌گف یا نمی‌گف
سوادی داش یا که نداش
می خواس بگه یا که نگه
 
شعراش می‌شد
ورد زبون بچه ها
 اینور و اونور همه جا
تو کوچه ها پس کوچه ها
دلش میخواس حرف بزنه
اما خودش سواد نداش
بی سوادم نبود ولی
خودنویسش دوات نداش
 
مادربزرگه رفته بود به اینگیلیس
تا بخره یه خودنویس
 
ده بی سی چل پنجا شص ...
روزا گذش مادربزرگه برنگش
شاعر با سواد ما
تا آخرش سواد نداش 
سواد که داش
خودنویسش دوات نداش
 
بزرگ شدیم، حالا شدیم  ما باسواد
تو دستامون خودنویسای با دوات
افاده ها طبق طبق  
پاچه خوارا به وق و وق
اما چرا جرات گفتن نداریم
اگر داریم حس شنفتن نداریم
 
با سوادیم زیادی
تو غب‌غبای هممون چه بادی
 
شعرای ما شعرای آب و نونه
به نرخ روز قاطی پول و خونه
برای شهرت می‌زنیم تو رگمون سیاست
امضا می‌دیم، عکس می‌گیریم ،سه تا صد
 
شاعر بی ریای مام
شاید یه جا اسیر شده
تو آروزی خودنویس
یه گوشه مونده پیر شده!
 
این شعرمم تا نشده سیاسی
بذار بگم یه مصرع اساسی
 
سواد داری ؟نه نه!بی سوادی؟ نه نه!پس تو ...

 
 
آقای هاشمی رفسنجانی و یک سبد تدبیر و امید !
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳٩٢
 

اختصاص «سبد کالا» به بخشهایی از مردم، جنجالی ترین تصمیم اقتصادی دولتمردان جدید از آغاز  کار  تاکنون است، اقدامی که این روزها مورد نقد همه جانبه مردم، کارشناسان و اصحاب رسانه قرار گرفته است و فارغ از اخبار غیر رسمی درباره اعتراض های تند و تیز خود دولتی ها و حتی تهدید آنها به استعفا در انتقاد به این موضوع، رصد رسانه های اصلی حامی دولت نیز نشان می دهد هیچ جای دفاعی از این اقدام غیر کارشناسی و شتابزده باقی نمانده است. در این رابطه روزنامه آرمان که از رسانه های اصلی حامی دولت و هاشمی رفسنجانی محسوب می شود با آنکه عکسی از صف های طولانی مردم برای دریافت سبد کالا منتشر نکرد، تیتر اول خود را به انتقاد از این موضوع اختصاص داد و نوشت: «اما و اگرهای یک سبد؛ صف طولانی سبد کالا در هوای سرد»

روزنامه شرق نیز اگرچه ترجیح داد عکسی از صف های طولانی مردم برای دریافت سبد کالا منتشر نکند و حتی تیترهای یک و دوی خود را به موضوعات دیگر اختصاص داد اما در یکی از تیترهای فرعی خود با انتقاد به این موضوع نوشت: «نارضایتی از کیفیت کالاها و توزیع نامناسب؛ یک سبد دردسر»
این روزنامه در بخشی از گزارش خود نارضایتی مردم از این مساله را چنین توصیف کرد: «در گفت‌وگو با مراجعه‌کنندگان به چند فروشگاه زنجیره‌ای بود که متوجه شدیم تعداد قابل‌توجهی از دریافت‌کنندگان کالا چندان هم به این سبد نیاز نداشته‌اند چراکه به اذعان خودشان برنج مصرفی‌شان ایرانی است و مرغ برزیلی نمی‌خورند. این افراد تصمیم دارند اقلام بی‌کیفیت سبد را به افراد مستحقی که می‌شناسند هدیه دهند.»
روزنامه اعتماد دیگر روزنامه تندروی حامی دولت نیز بدون آنکه تصویری از صف های طولانی مردم در صفحه اول خود منتشر کند، با اختصاص دادن یک تیتر فرعی و  کوچک به این مساله نوشت: «صف های بلند سبد کالا در سرمای بی سابقه»
 
اما در همین رابطه برخی از روزنامه های حامی دولت از جمله ایران، قانون، فرهیختگان و ... ترجیح دادند بدون کوچکترین اشاره ای به این موضوع با سانسور آن چنین وانمود کنند که هیچ مشکلی در پخش سبد کالا میان مردم وجود نداشته است.
اما بازخوانی اظهارات هاشمی رفسنجانی طی سالهای گذشته به خوبی نشان می دهد انتقاداتی که او نسبت به طرح های هدفمندی یارانه ها و سهام عدالت با عنوان «گداپروری» و «اقتصاد صدقه ای» بیان می کرد، این روزها به نحو بارزتر و بسیار بدتری در دولتی صورت می گیرد که با حمایت های آشکار او بر سر کار آمده است و بسیاری از مدیران ارشد اقتصادی آن را نیز مریدان او شکل می دهند، افرادی که از جمله این افراد می توان به محمد رضا نعمت زاده وزیر صنایع و معادن، محمد باقر نوبخت سخنگوی دولت و معاون راهبردی رییس جمهور، اسحاق جهانگیری معاون اول روحانی و ... اشاره کرد.
به عنوان مثال هاشمی رفسنجانی در آبان ماه سال 87 با انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت وقت گفته بود: «ما باید مردم را در سطح مطلوب و متوسط همان چیزی که اسلا م از آن به عنوان کفاف و عفاف یاد کرده تامین کنیم، نه یک زندگی ریاضت کشانه.ما امکان تامین مردم در حد متوسط را داریم، نه به عنوان صدقه خوری و گداپروری، بلکه باید انسان هایی بسازیم که روی پای خود درس بخوانند، کار کنند و خود را تامین کنند. اگر می خواهیم عدالت داشته باشیم نباید تقسیم فقر کنیم بلکه توزیع عدالت با توسعه غنا ممکن است. ما نمی توانیم بدون عدالت، پیشرفت، توسعه و برداشت درست از منابع انسانی و طبیعی داشته باشیم.»
اما سکوت این روزهای هاشمی رفسنجانی نسبت به این مساله و همزمان انتقاد رسانه های نزدیک به وی از طرح سبد کالا را می توان تلاش نرم و بی سر و صدای وی برای مرزبندی با این رفتار دولت جدید تفسیر کرد. به عبارت دیگر هاشمی رفسنجانی که طی روزهای قبل و بعد از انتخابات همواره با اتخاذ مواضع متعدد خود را اصلی ترین پشتیبان دولت جدید معرفی می کرد و با حمایت های آشکار و پنهان خود از حسن روحانی در صدد بود تا نقاط قوت این دولت را نیز به اسم خود تمام کند، ظاهرا این روزها مشی دیگری را در پیش گرفته و با سرخط کردن رسانه های حامی خود در نقد این رفتار دولت و همزمان سکوت معنادار در این باره، در صدد است تا با جدا ساختن نقاط ضعف دولت از خویش، یادی از اظهارات سالهای قبل خود درباره اقتصاد صدقه ای و آنچه گداپروری می خواند نداشته باشد.
این در حالی است که طی روزهای گذشته محمد هاشمی برادر هاشمی رفسنجانی نیز طی گفتگو با تسنیم ضمن انتقاد شدید از تصمیم دولت روحانی به خاطر افزایش قیمت بنزین در سال آینده گفت: «براساس نظر کارشناسی، با افزایش قیمت حامل های انرژی تورم تا 40 درصد می رسد و دولت هیچ توجیهی ندارد.»
 
وی افزود: نظرم این بود که دولت باید سال 93 را سال ثبات قیمت ها اعلام کرده هیچ قیمتی را تغییر ندهد بلکه کاهش هم بدهد تا بتواند مشکلات اقتصادی را مهار کند، اگر نه، با این کار نمی تواند مشکلات اقتصادی را مهار کند.
 
وی همچنین تصریح کرد: احتمالاً تحلیل آقای جهانگیری از وضعیت اقتصادی واقع بینانه نیست، دو حرکتی که توسط دولت انجام شده باعث افزایش قیمت ها وتورم بالای چهل درصد می شود. چرا دولت باعث گرانی می شود، هیچ توجیهی از دولت قابل قبول نیست.
وی در ادامه نیز درباره توزیع سبد کالا و تأثیر این کار در بهبود وضع معیشتی مردم نیز تأکید کرد: بالاخره اگر عده ای که استحقاش را دارند این سبد را دریافت کنند، مقداری کمک به معیشت اقشار آسیب پذیر است ولی روش اجرا و دامنه اجرا، خیلی مناسب شرایط اقتصادی کشور نیست، راه های بهتری وجود دارد و این نوع مسائل از نظر بنده خیلی توجیه ندارد.
 

 
 
فیلم کودکی که روی منبر در آغوش پناهیان خوابید !
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩٢
 

اواسط یکی از سخنرانی‌های حجت‌الاسلام پناهیان، دختری از منبر بالا آمده و خود را در آغوش وی جای داده و به خواب می‌رود.

فیلم این اتفاق جالب را با بخشهایی از صحبتهای ایشان ببینیم و بشنویم .

 


 
 
خداحافظی جانسوز یک حزب الهی از دختر کوچکش قبل از شهادت و بالعکس + عکس
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱ بهمن ۱۳٩٢
 

«حسن اسماعیل زلغوط»، متولد روستای «بیت لیف» در جنوب «لبنان» یکی از رزمنده گان «مقاومت اسلامی لبنان» بود که در نبرد با مهاجمان به «حرم حضرت زینب(س)» حضور پیدا کرد و به تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۹۲، بال در بال ملائک گشود. از این مجاهد حزب اللهی، دختری خردسال به جا مانده است که در تصویر آخرین وداع او با پدرش، دل های همه ی آزاده‌گان جهان را به درد آورد: