پرواز اندیشه

حادثه عجیب در هنگام دفن شارون !
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٢
 

به گزارش شبکه خبر سایت فردا ، جنازه آریل شارون، جنایتکاری که از 14 سالگی به گروه "هاگانا" نیروی ویژه کشتار خانواده های فلسطینی برای بیرون راندن آنها ار منازلشان، پیوست و تا پایان عمر دست از ریختن خون ساکنان سرزمین فلسطین برنداشت، دیروز در ویلا و مزرعه شخصی اش در صحرای نگو دفن شد.
در لحظه قراردادن جنازه شارون درون قبر، تمام منطقه با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کرد به طوری که مراحل دفن به علت وحشت حاضرین، برای دقایقی متوقف شد.

پایگاه های زلزله نگاری جهان، وقوع زمین لرزه ای به قدرت سه و نیم ریشتر را ثبت کردند و نکته جالب آنکه، مرکز زلزله، منطقه دفن شارون گزارش شده است.

رسانه های منطقه بلافاصله این خبر را به عنوان حادثه ای عجیب و عبرت آموز گزارش کرده اند.

رسانه های رژیم صهیونیستی نیز وقوع زمین لرزه را در زمان دفن شارون گزارش کردند و جالب آنکه حتی کاربران یهودی ساکن در سرزمین های اشغالی نیز در کامنت ها و پیام هایی که برای این خبر گذاشته اند، نوشته اند که حتی زمین فلسطین نیز حاضر به پذیرفتن جسد این جنایتکار نبود و مقامات، به زور او را دفن کردند.


 
 
چرا با این چادر سیاه خودتو اسیر کردی !؟
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ دی ۱۳٩٢
 

داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.

گفتم من چادر را دوست دارم. چادر ؛ مهربانیست .

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…

گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست .
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب ؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید ؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید . تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر . این تکالیف مکمل هم اند ، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من ، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد ، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم ، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود . محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود . من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم ، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم ، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو . من هم مثل تو زن هستم . تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم . من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم ، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم . من روی تمام این علاقه ها خط قرمز کشیدم ، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم .

سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی


 
 
شیرین ترین نماز یک دختر یازده ساله
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

حاج آقا قرائتی تعریف می ‏کرد: در ستاد نماز گفتیم، آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید، برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله، ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت.
نوشت که ستاد اقامه نماز! شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است که: در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند. یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم: نماز نخواندم، گفت: خوب باید بخوانی، اما حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت: برویم به راننده بگوییم نگه‌دار. پدر گفت: راننده که بخاطر یک دختر بچه نگه نمی‌دارد، گفتم: التماسش می‌کنیم. گفت: نگه نمی‌دارد. گفتم: تو به او بگو. گفت: گفتم که نگه نمی‌دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می‌کنی. دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، اما دختر گفت: پدر، امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم. می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد. زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون. دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو. شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت.

قرآن یک آیه دارد می‌گوید: کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/۹۶ یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم. لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد. منِ، بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.

شاگرد شوفر نگاه کرد و دید که دختربچه وسط اتوبوس نشسته و دارد وضو می‌گیرد، پرسید: دختر چه می‌کنی؟ گفت: آقا من وضو می‌گیرم، ولی سعی می‌کنم آب به کف اتوبوس نچکد. بعدش هم می‌خواهم روی صندلی، نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک کمی نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت: عباس آقا، ببین این دختر بچه دارد وضو می‌گیرد.

راننده هم همین‌طور که جاده را می‌دید، در آینه هم دختر را می‌دید. مدام جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، جاده را می‌دید، آینه را می‌دید. مهر دختر در دل راننده هم نشست. راننده گفت: دختر عزیزم، می‌خواهی نماز بخوانی؟ صبر کن، من می‌ایستم. ماشین را کشید کنار جاده و گفت: نمازت را بخوان دخترم، آفرین.

چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می‌گویی: وایسا، گوش نمی‏ دهد. او برای یک سیخ کباب می‌ایستد، اما برای نماز جامعه نمی‌ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست.

دختر می‌گفت: وقتی اتوبوس ایستاد، من پیاده شدم و شروع کردم به نماز خواندن. یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاهش کردند. یکی گفت: من هم نخواندم، دیگری گفت: من هم نخواندم. شخص دیگری هم گفت: ببینید چه دختر باهمتی است، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت، حجت است. خواهند گفت: این دختر اراده کرد، ماشین ایستاد. یکی یکی آنهایی هم که نماز نخوانده بودند، ایستادند به نماز. دختر می‏ گفت: یک مرتبه دیدم پشت سرم یک عده دارند نماز می‌خوانند. می‏ گفت: شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم، لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد. منِ، بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.


 
 
استقلال تهران با فقدان بازیکن و در آستانه دربی آسمان لیگ را آبی کرد !
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱٥ دی ۱۳٩٢
 

در شرایطی که در اواخر دیدار استقلال و راه آهن سورینت آندرانیک تیموریان با مصدومیت مواجه شد و کادر فنی استقلال به دلیل نداشتن بازیکن ذخیره، قصد داشت سید حسین حسینی دروازه‌بان دوم این تیم را به جای آندو راهی میدان کند، مسئولان این دیدار مانع از انجام این تعویض شدند.

حسینی در این خصوص گفت: قرار بود قرار بود به جای تیموریان وارد میدان شوم و با توجه به اینکه او مصدوم شده بود و قادر به ادامه کار نبود من گرم کردم اما بر اساس قانون اجازه ندادند که بازی کنم و راهی میدان شوم.

گفتنی است استقلال در این بازی به علت مصدومیت و محرومیت 7 تن از بازیکنان خود، تنها با 3 نفر بازیکن ذخیره وارد زمین شده بود که پس از به میدان رفتن بیک‌زاده و ایمان باصفا، و با مصدومیت تیموریان این تیم 10 نفره شد و قصد داشت تنها بازیکن باقیمانده خود که حسینی دروازه بان دوم بود را وارد میدان کند!

با این حال  امیر قلعه نویی بار دیگر ثابت کرد که نقش یک مربی کاربلد در فوتبال چقدر اثرگذار است . تئوری پذیرفته شده ای که قبلا در دنیا با فرگوسن و گواردیولا به اثبات رسیده بود .


 
 
حمله به حاج محمود کریمی در تهران
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ دی ۱۳٩٢
 

به دنبال حمله اراذل و اوباش به مداح معروف تهرانی سایت صهیونیستی بالاترین با وارونه جلوه دادن این ماجرا اقدام به تخریب چهره وی ک.

به گزارش "ندای انقلاب"، محمود کریمی مداح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام که بامداد چند روز پیش در یکی از اتوبان های تهران در حال حرکت بود از سوی سرنشینان چند خودرو مورد تهدید قرار گرفت.
 
یک منبع نزدیک به محمود کریمی در خصوص جزئیات این اتفاق گفت: در این جریان سرنشینان این خودروها با ویراژ دادن اطراف خودرو حاج محمود کریمی وی را مجبور به توقف در حاشیه اتوبان می کنند.
 
وی ادامه داد: پس از توقف خودرو کریمی در حاشیه اتوبان، سرنشینان خودروهای مزاحم پیاده شده و به سمت خودرو کریمی می روند و این مداح که به همراه خانواده خود بوده برای دفاع از خانواده خود و دور کردن اراذل و اوباش اقدام به شلیک هوایی می کند که این کار هم نتیجه نمی دهد و نهایتا کریمی یک گلوله به سمت لاستیک ماشین یکی از این افراد مزاحم شلیک می کند که این گلوله به گلگیر خودرو اصابت می کند و نهایتا اراذل و اوباش از اطراف ماشین کریمی فاصله می گیرند.
 
براساس اظهارات این منبع، محمود کریمی از سوی نهادهای مربوطه دارای مجوز حمل سلاح است.
 
این منبع آگاه همچنین خاطرنشان کرد: به دلیل اثرگذاری حاج محمود کریمی در سالهای اخیر و جذب جوانان به فرهنگ اهل بیت(ع) و ترویج این فرهنگ از سوی وی ما شاهد عصبانیت ضدانقلاب از این مداح اهل بیت هستیم.
 
نکته جالب و تامل برانگیز در حمله اراذل و اوباش به محمود کریمی اینجاست که اولین بار خبر مورد نظر از سوی سایت صهیونیستی بالاترین و یک سایت بدنام وابسته به آقای زاده فتنه گر منتشر شده است که نشان از سناریوی از پیش طراحی شده رسانه های معاند برای تخریب چهره های هیئتی و مذهبی است.

 
 
یادگار شهدا
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳٩٢
 
 
دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد
 

دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!

ولی هیچوقت نفهمیدند

کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد : بابا آب داد!

یک هفته در تب ســـــــوخت

 
 
وقتی برای خستگی نیست !
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳٩٢
 


 
 
هاشمی رفسنجانی ؛ به کجا چنین شتابان ؟
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۳ دی ۱۳٩٢
 

تماشای تصاویر بی احترامی روح خراش یک زن سالخورده اروپایی به اسطوره سیاست و کیاست ایران ، عالیجناب هاشمی رفسنجانی آنچنان گران تمام شد که نتوانستم بی خیال شوم و بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودم دست به نوشتن گشادم .

استراتژی گرامیداشت جایگاه ولی فقیه در کلام و عمل به فرامین دل در اجرا ، راهبرد سالیان دور و نزدیک مردی بوده که از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون به شهادت همه کارشناسان نقش غیرقابل انکاری در تحولات نیم قرن اخیر ایران داشته است .

این شیوه کاری مختص کسانی است که بیش از حد مجاز اعتماد به نفس دارند و در راستای تحقق رویاهایشان هیچ مانعی را بر نمی تابند و بی توفق تا رسیدن به اهدافشان می تازند بدون آنکه لختی بمانند و بنگرند بر مسیر رفته و غیر قابل بازگشت .

کتاب خاطراتش را که ورق می زنم در صفحه صفحه کتب جسارت و بلندپروازی موج می زند و گویی هموست که یک تنه همه چیز را مدیریت می کرده حتی امام و رهبری را !!!

به یاد فرازی از سخن مولایم علی (ع) در نهج البلاغه افتادم که فرمود :

فإنّ الغایه أمامکم و إنّ ورائکم السّاعه تحدوکم تخفّفوا تلحقوا

یعنی : همانا قیامت ( روز حسابرسی ) در مقابل شماست و مرگ در تعقیبتان می شتابد ؛ پس بارتان را سبک کنید ( قبل از گرفتارشدن در پنجه مرگ ) تا به مقصد برسید

این همه دوندگی ، تلاش و تقلا برای رسیدن به آرزوهای بزرگ و بر دوش کشیدن بارهای سنگین آیا موجب عاقبت به خیری شده یا وزر و وبالی شده که نه تنها جلال و جبروت دنیایی را زیر پای عجوزه های  غربی و شکم باره های وهابی قربانی کرده بلکه دور شدن از آموزه های امام و رهبری ، آخرت سوزی را هم به دنبال خواهد داشت . 

اللهم جعل عواقب أمورنا خیرا