پرواز اندیشه

شهدا زنده اند
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳٩٠
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا رحمت کنه حاج عبدالله ضابت رو ، یکی از فرماندهان رو آورده بود گروه تفحص ، داشت برای ما خاطره میگفت .گفت :

 قبل از شهادت سید مرتضی آوینی خیلی دلم میخواست ایشون رو ببینم . یه روز به رفقاش گفتم:" یه موقعیتی جور کنید ما سید مرتضی رو ببینیم ." ولی جور نشد . بالاخره سید مرتضی تو فکّه رفت رو مین و به آسمون پر کشید و شهید شد و من نتونستم ایشون رو ببینم .
بعد از مدتی قسمت شد با یکی از کاروانهای راهیان نور اومدم برای بازدید از مناطق جنگی . تو یه جایی شب موندیم و  مستقر شدیم.شب که خوابیدم دیدم شهید آوینی اومد به خوابم . تو خواب باهاش حرف زدم و درد دلامو کردم بعد بهش گفتم :" آقا سید من خیلی دوست داشتم وقتی شما زنده بودی ببینمت ولی توفیق نشد ". شهید آوینی توی خواب به من گفت :" نگران نباش . فردا صبح ساعت 8 بیا سر پل کرخه منتظرتم . اونجا هم رو می بینیم !!!".صبح بیدار شدم و من بیچاره که هنوز به زنده بودن شهید شک داشتم گفتم :" آخه این چه خوابی یود !!!!  ایشون که خیلی وقته شهید شده ."
با خودم گفتم :" حالا بریم ببینیم چی میشه ."
بلند شدم رفتم سر قراری که با هم گذاشته بودیم ؛ نیم ساعت دیر رسیدم؛ دیدم خبری نیست . دیگه داشتم مطمئن میشدم که خواب و خیال بوده و اینجور چیزا واقعیت نداره که یه دفعه سربازی که اون نزدیکی ها پست میداد اومد پیش من و گفت : "آقا شما منتظر کسی هستید ؟"
گفتم:" آره با یکی از رفقا قرار داشتم . یه آقا با موهای جو گندمی ، محاسنش اینجوری ، عینکش و ...."
سرباز گفت : " رفیقت اومد اینجا تا ساعت 8 منتظرت شد نیومدی . بعد که میخواست بره اومد پیش من گفت : یه کسی میاد با این اسم و این قیافه، بهش بگو مرتضی اومد!! خیلی منتظرت شد نیومدی ، کار داشت رفت ، ولی با انگشتش کنار پل یه چیزی برات نوشته برو بخون ".
این فرمانده گروه تفحص که این خاطره رو تعریف میکرد گریه میکرد و می گفت : "خداشاهده رفتم، دیدم کنار پل با انگشت نوشته :" فلانی، آمدیم نبودید ، وعده ما بهشت . سید مرتضی آوینی ".

حالا دیدید شهدا زنده اند و نزد خدا روزی میخورند ...

« هفته دفاع مقدس بر دلیرمردان پاسدار وطن در هشت سال دفاع مقدس مبارک باد »


 
 
نجات زائران امام علی از دست تروریست ها با اقدام شجاعانه دختر عراقی
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳٩٠
 
دختر 10ساله عراقی در گفت‌وگو با فارس به شرح نجات جان زائران امام علی از دست تروریست ها توسط وی پرداخت.

به گزارش خبرنگار فارس در عراق چندی پیش دختر خردسال عراقی در یک اقدام شجاعانه جان چندین نفر از شیعیان عراقی را که برای زیارت عازم نجف بودند را نجات داد.

او که به «فرشته نجات» مشهور شده است در گفت‌وگو با فارس به شرح ماجرا می پردازد:

فارس: اول از معرفی آغاز می کنیم...

تاثر محمد: تبارک تاثر محمد هستم، متولد سال 2001 میلادی در شهر کربلا.

فارس: ماجرای آن روز را برای ما تعریف کنید؟

تاثر محمد: ما به‌ همراه‌ خانواده‌ و چند مسافر دیگر عازم مرقد مطهر امام علی بودیم که‌ در بین راه‌ چند فرد مسلح اتوبوس ما را متوقف کردند. آنها اول گفتند که‌ عضو نیروهای پلیس هستند و میخواهند ماشین ما را بازرسی کنند اما احساسم به‌ من گفت که‌ آنها دروغ میگویند به‌ همین خاطر موبایل پدرم را که‌ در آن لحظه‌ با آن بازی میکردم در داخل جورابهایم قایم کردم.

فارس:خوب بعد چه شد؟

تاثر محمد: بعد، همه‌ افراد را از ماشین پیاده‌ کرده‌ و موبایل هایشان را از آنها گرفتند اما من موبایلم در جورابم بود و همیشه‌ دعا میکردم در آن لحظه‌ کسی به‌ ما زنگ نزند چون اگر زنگ میزدند آنها موبایل من را پیدا میکردند. بعد ما را به‌ جایی دور افتاده‌ای منتقل کردند و ما را در یک خانه‌ زندانی کردند تا بعدا همه‌ ما را بکشند. اما بعد از آنکه‌ آنها در را به‌ روی ما بستند ما با نیروهای پلیس تماس گرفتیم و آنها ما را نجات دادند و تروریست ها را نیز دستگیر کردند. 

فارس: بعد از این ماجرا مردم به تو چه می گفتند؟

تاثر محمد: نه‌ تنها پدر و مادرم بلکه‌ همه‌ افراد اتوبوس گفتند که‌ زندگیشان را مدیون من هستند اما من کاری نکردم این قسمت خدا بود و خدا به‌ من کمک کرد تا این تروریست ها دستگیر شوند.

فارس: آیا جایزه‌ای هم از طرف دولت عراق دریافت کرده‌ای؟

تاثر محمد: من جایزه‌ نمیخواهم من جان پدر و مادرم و هموطنان خودم را نجات داده‌ام.

فارس: دوستان ایرانی تو این مصاحبه را می خوانند. اگر صحبتی با آنها داری بگو؟

تاثر محمد: من ایران را ندیدم خیلی دوست دارم آن را ببینم. من به بچه های ایرانی توصیه‌ میکنم که‌ نمازشان ترک نشود و درس خود را به خوبی بخوانند.


 
 
دو وزیر روسای مجامع استقلال و پیروزی
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳٩٠
 
 فتح الله‌زاده و کاشانی غائبین بزرگ هیات مدیره
با اتمام فرصت قانونی برای تعیین هیات مدیره و انتخاب روسای مجامع دو باشگاه استقلال و پیروزی، اخبار دریافتی خبرنگار رجانیوز حکایت از قطعی شدن حضور دو وزیر دولت در راس مجامع این دو باشگاه بزرگ و مردمی حکایت دارد.

 در حالی که اداره طولانی مدت دو باشگاه پر طرفدار استقلال و پیروزی توسط سرپرست موقت،  این دو باشگاه را با مشکلات جدی مواجه کرده است، برخی اخبار دریافتی از منابع موثق در وزارت ورزش و جوانان حاکی از آن است که عباسی وزیر ورزش شخصا به مساله انتخاب اعضای هیات مدیره استقلال و پیروزی ورود کرده و فردا ترکیب جدید هیات مدیره این دو باشگاه مشخص خواهد شد.

بر اساس گزارش دریافتی در آخرین تصمیم‌گیری برای تعیین هیات مدیره این دو باشگاه و در حالی‌که برخی رسانه‌ها با انتشار اسامی برخی افراد، گمانه‌زنی‌هایی را انجام داده بودند، حضور سید شمس‌الدین حسینی، وزیر امور اقتصاد و دارایی و محمد عباسی وزیر ورزش و جوانان در راس مجامع این دو باشگاه قطعی شده است.
این در حالی است که گفته می‌شود علی فتح‌الله‌زاده و حبیب کاشانی دو غائب بزرگ هیات مدیره‌های جدید باشگاه‌های استقلال و پیروزی به شمار می‌روند.در همین حال اخبار دریافتی حاکی از توافق برای تعیین فتح الله زاده به عنوان مدیرعامل باشگاه استقلال است. هر چند سرنوشت مدیر عامل جدید باشگاه پیروزی در هاله‌ای از ابهام به سر می‌برد.هرچند از مدت زمان قانونی برای تعیین هیات مدیره این دو باشگاه که نمایندگان باشگاهی ایران در رقابت‌های قهرمانی باشگاه‌های آسیا نیز به شمار می‌روند، گذشته است، با این حال به نظر می‌رسد نتیجه دربی اخیر پایتخت، و حواشی فراوان بوجود آمد حول این مسابقه، موجب تسریع وزیر ورزش و جوانان برای حل مساله هیات مدیره دو باشگاه استقلال و پیروزی باشد.


 
 
روایت یک مادر آمریکایی از باحجاب شدن دخترش
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳٩٠
 

 ریستا برمر (Krista Bremer)، نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی، در نشریه معروف آمریکایی O. The. Oprah  تجربه عینی خود را از برخورد با حجاب به قلم آورده است. برمر از ناشران نشریه ادبی The Sun است که در سال ۲۰۰۸ برنده جایزه معتبر ادبی «پوشکارت» شده و در سال ۲۰۰۹ جایزه ادبی «بنیاد رونا جاف» را از آن خود کرده است.

مامان برام روسری بخر!

نُه سال پیش، در اتاق نشیمن خانه ام در «کارولینای شمالی»، دختر شیرخوارم را با موسیقی کودکانه ای می رقصاندم که در دهه ۷۰ رایج بود و من در دوران کودکی همه اشعارش را که درباره مدارا با دیگران و تساوی زن و مرد بود، حفظ کرده بودم. همسر لیبیایی تبارم اسماعیل، او را در آغوش می گرفت و ساعتها در ایوان خانه با صدای غژ و غژ صندلی راحتی آهنی تکانش می داد و برایش آوازهای قدیمی عربی می خواند.

او همچنین دخترمان را پیش شیخی مسلمان برد تا در گوش های نرم و کوچولویش اذان و اقامه بخواند. چشمان قهوه ای و مژه های ناز و مشکی دخترم به پدرش رفته بود و پوست شیرقهوه ای اش در آفتاب تابستان خیلی زود به تیرگی می زد. اسم دخترمان را «عالیه» گذاشتیم- که در عربی به معنای «بلندمرتبه» است- و با هم توافق کردیم که وقتی بزرگ شد، از بین فرهنگ های کاملاً متضاد ما، هر کدام را که خودش خواست، انتخاب کند.

خیالم از این تصمیم راحت بود و شک نداشتم که دخترم زندگی مرفه آمریکایی من را به فرهنگ اسلامی و لباسهای پوشیده سرزمین پدرش ترجیح خواهد داد. پدر و مادر اسماعیل در خانه سنگی محقری در کوچه ای کثیف و پر پیچ و خم در حومه طرابلس زندگی می کنند. بر دیوارهای این خانه، به جز آیاتی از قرآن که بر روی چوب حک شده، هیچ نقش و نگاری وجود ندارد. فرش اتاقها هم فقط تشکچه هایی است که شبها تایشان می زنند و به عنوان تختخواب استفاده می کنند.

اما پدر و مادر من در خانه ای مجلل در «سانتافه»، مرکز ایالت «نیومکزیکو»، زندگی می کنند که سه پارکینگ، تلویزیونی صفحه تخت با صدها کانال، یخچالی پر از غذاهای سالم و طبیعی و یک کمد پر از اسباب بازی برای نوه ها دارد. تصور می کردم که عالیه هم مثل خودم اهل خرید از فروشگاه های زنجیره ای معروف Whole Foods باشد و از انبوه هدایای زیر درخت کریسمس خوشش بیاید، ولی در عین حال لحن آهنگین زبان عربی، باقلواهای عسلی که اسماعیل با دست خالی درست می کند، و حنابندی پاهای خاله اش را که هنگام سفر به لیبی دیده بودم، تحسین می کردم. هیچ وقت فکر نمی کردم که عالیه فریب حجاب دختران مسلمان را بخورد!

تابستان سال قبل در جشن عید فطر شرکت کردیم که در پارکینگ پشت مسجد نزدیک خانه مان برگزار شده بود. بچه ها روی وسایل بازی جست و خیز می کردند و ما پدر و مادرها هم زیر سایبانی پلاستیکی نشسته بودیم و مگس ها را از روی بشقابهای مرغ سوخاری، برنج و باقلوا می پراندیم.

من و عالیه داشتیم در نمایشگاهی دور می زدیم که به مناسبت عید بر پا شده بود و چیزهایی مثل سجاده، حنا و لباسهای اسلامی عرضه می کرد. به قسمت روسری ها که رسیدیم، عالیه رو به من کرد و با خواهش بسیار گفت: «مامان! یکی برام بخر

دخترم شروع کرد به برانداز کردن روسری ها که مرتب روی هم چیده شده بودند و فروشنده که خانمی سیاه پوست و سر تا پا مشکی پوش بود، به عالیه لبخندی زد. مدتی بود که عالیه به دختران مسلمان هم سن و سالش با دیده تحسین و احترام می نگریست. دلم به حالشان می سوخت که حتی در گرم ترین روزهای تابستان دامن های بلند و لباسهای آستین دار می پوشیدند، چون بهترین خاطرات دوران کودکی ام مربوط به زمانی می شد که با پوشیدن لباسهای برهنه، می گذاشتم پوستم آفتاب بخورد... ولی عالیه به حال آن دختران مسلمان غبطه می خورد و از من خواسته بود برایش مثل لباسهای آنها بخرم. حالا دلش روسری هم می خواست!

پیشتر بهانه می آوردم که در بازارچه نزدیک خانه از آن روسری ها گیر نمی آید، ولی حالا روسری ها جلوی چشم عالیه بودند و او می خواست با ۱۰دلار از پول توجیبی خودش روسری سبز سیری را بخرد که محکم در دست گرفته بود. سرم را به علامت مخالفت کامل تکان دادم، ولی ناگهان یاد قراری افتادم که با اسماعیل گذاشته بودیم. بنابراین دندان هایم را از خشم به هم فشردم و روسری را خریدم، به این خیال که عالیه خیلی زود آن را کنار می گذارد.

 

یک زوج ناهمگون

یک روز بعد از ظهر که برای خرید از خانه بیرون می رفتم، صدای عالیه از اتاقش بلند شد که می خواهد با من بیاید. چند لحظه بعد، سر و کله اش- یا بهتر بگویم، نصف سر و کله اش- بالای پله ها پیدا شد. او از کمر به پایین، دخترم بود؛ با همان کفش های اسپرت، جورابهای رنگ روشن و شلوار جینی که سر زانوهایش کمی نخ نما شده بود. اما از کمر به بالا، دختری غریبه بود. صورت گرد و روشنش که در یک خیمه پارچه ای تیره محصور شده بود، به ماهی در آسمان بی ستاره می مانست. پرسیدم: «با همین سر و وضع می خواهی بیایی؟» با همان لحنی که از چندی پیش با من به کار می برد، آرام جواب داد: «بله.»

در راه مغازه، از آینه ماشین او را دزدکی می پاییدم. ساکت و سرد و بی اعتنا نشسته بود و از پنجره بیرون را تماشا می کرد. انگار یک مقام بلندپایه مسلمان داشت از شهر کوچک ما در جنوب آمریکا دیدن می کرد و من فقط راننده اش بودم. لبم را گزیدم. می خواستم از او بخواهم قبل از پیاده شدن روسری اش را در آورد، ولی نتوانستم حتی یک دلیل منطقی برای این کار پیدا کنم، جز اینکه با دیدن آن صحنه فشار خونم بالا می زد. من همیشه تشویقش کرده بودم که استقلال شخصیتش را ابراز کند و در برابر فشار هم سن و سال هایش بایستد، ولی حالا احساس ترس و نگرانی می کردم، انگار که آن روسری را خودم به سر کرده باشم.

در پارکینگ عمومی Food Lion تمام بدنم غرق در هوای گرم شد و موهای عرق گرفته ام را دم اسبی بستم، ولی انگار هوای گرم اصلاً عالیه را اذیت نمی کرد. لابد مردم ما را مثل یک زوج ناهمگون می دیدند: زنی قد بلند و مو بور با شلوار جین و تاپ تنگ که دست مسلمانی یک متر و بیست سانتی را گرفته است. دخترم را به خودم نزدیکتر کردم و وارد مغازه شدیم.همچنان که در میان قفسه های فروشگاه با چرخ دستی مان جولان می دادیم، مشتری ها چنان خیره خیره نگاهمان می کردند که انگار با معمایی حل نشدنی رو به رو شده اند و وقتی چشممان به چشم هم می افتاد، بی درنگ نگاهشان را پایین می انداختند.

 

کشف دیگری از آزادی

من در دهه ۷۰ در جنوب کالیفرنیا با این فکر بزرگ شده بودم که آزادی زنان مساوی با برهنگی بیشتر است و زنان می توانند هر کاری را انجام دهند. کشف آزادی جسمی برای من بخش مهمی از روند کشف شخصیتم بوده است، اما این تجربه ارزان به دست نیامده است. ساعتهای متمادی را جلوی آینه، سرگرم تحقیق درباره تصویر خودم بودم: از شکل و قیافه خودم تعریف می کردم؛ گاه از آن بدم می آمد؛ گاه با خودم فکر می کردم دیگران چه نظری درباره قیافه ام دارند. و گاهی فکر می کردم که اگر همین دقت نظر را در زمینه دیگری به کار می بستم، فکرم چقدر باز شده بود، یا می توانستم رمانی بنویسم، یا حداقل سبزی کاری را یاد گرفته بودم!

حالا عالیه در این مرحله از زندگی خود، همه حواسش به دنیای پیرامونش است، نه تصویر خودش در آینه. عالیه کلاس چهارم دبستان است و دختران همکلاسی اش محبوبیت را با طرز لباس پوشیدن مرتبط می دانند. چند هفته پیش عالیه با عصبانیت تعریف می کرد که یکی از همکلاسی هایش همه دختران کلاس را بر اساس شیک پوشی شان درجه بندی کرده است. آنجا بود که فهمیدم با اینکه برهنگی به من در مواردی آزادی می دهد، اما عالیه توانسته است با انتخاب حجاب و پوشیدگی، آزادی دیگری را کشف کند.

نمی دانم علاقه عالیه به پوشش اسلامی تا کی ادامه خواهد یافت. اگر تصمیم بگیرد مسلمان شود، مطمئنم که اسلام برایش مدارا، تواضع و عدالت خواهی را به ارمغان خواهد آورد، چنان که برای پدرش هم به ارمغان آورده است. و چون می خواهم سرسختانه پشتیبان و مراقبش باشم، نگرانم که نکند این انتخاب، زندگی را برایش در کشور خودش سخت کند.

او به تازگی سوره حمد را حفظ کرده است و به اصرار از پدرش می خواهد که به او هم عربی یاد بدهد. عالیه تنها ولی با هدف راه می رود؛ بسیار متفاوت با رفتاری که من در سن و سال او داشتم، و من یک بار دیگر فهمیدم که هنوز چقدر تا شناخت دخترم فاصله دارم. این فاصله نه فقط به خاطر آن روسری، بلکه از آن رو بود که او اصلاً به واکنش دیگران اهمیت نمی دهد؛ ترجیح می دهد به جای شیرجه زدن در دریا، توی کتاب فرو برود و آن قدر غرق مطالعه می شود که صدای من را از اتاق بغلی نمی شنود.

به این فکر می کنم که روسری می تواند با قدرت جادویی خود، تخیل نامحدود، دریافتهای زیرکانه و معصومیت فطری عالیه را حفظ کند.

تصور می کردم که وقتی به اتاق آینه فروشگاه های لباس برود، مثل نوجوانان دیگر، در دام آن زرق و برق نخواهد افتاد و حجاب، او را مانند صدفی در میان خواهد گرفت. فکر می کردم که حجاب، دخترم را از احساس فراگیر نارضایتی در عین ناز و نعمت خلاص خواهد کرد و در پرواز او به سوی آینده ای که برایم کاملاً نامعلوم است، زیر پر و بال خواهد گرفت.


 
 
سی ان ان: ایران پیروز اصلی جنگ های 10ساله آمریکاست
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳٩٠
 

شبکه تلویزیونی سی ان ان معتقد است جمهوری اسلامی ایران، پیروز اصلی جنگ 10ساله آمریکا علیه تروریسم در منطقه خاورمیانه است.
این شبکه در تفسیر خود اعلام کرد: جمهوری اسلامی ایران به عنوان دشمن قدیمی آمریکا در 10 ساله جنگ علیه تروریسم، موقعیت خود را در منطقه خاورمیانه تحکیم و تقویت کرده است. بخشی از این موفقیت به خاطر استراتژ ی آمریکا پس از حوادث 11سپتامبر است. آمریکا پیش بینی نمی کرد که با جایگزینی حکومت صدام با یک نظام سیاسی که شیعیان در آن قدرت را به دست گرفتند، عملا زمینه را برای نفوذ گسترده ایران در عراق فراهم می کند. بی شک حکومت ایران بزرگترین پیروز این جنگ های بین المللی در عراق و افغانستان بوده است.
سجادپور از همکاران بنیاد کارنگی به سی ان ان گفت: اقدامات و اشتباهات آمریکا پس از حملات 11سپتامبر، موقعیت ایران را در سطح جهان تقویت کرد. قبل از آن دو رژیم حاکم بر عراق و افغانستان که با ایران دشمن بودند، به نوعی قدرت این کشور را محدود می کردند اما حالا نه تنها این دو حکومت خصم ایران سرنگون شده اند، بلکه میزان نفوذ جمهوری اسلامی در افغانستان و عراق افزایش یافته است.»
شبکه خبری سی ان ان در مطلب خود می افزاید: امروزه ایران بزرگترین شریک تجاری عراق است. طبق آمار دولت ایران حجم صادرات ایران به عراق طی سال 2010 حدود هفت میلیارد دلار بوده که در مقایسه با سال 2003 تقریبا 25 برابر شده است. ایران مناسبات تجاری و اقتصادی خود را با افغانستان نیز گسترش داده است و براساس گفته های سفیر ایران در کابل حجم صادرات و مشارکت ایران در پروژه های اقتصادی افغانستان در سال 2010 بالغ بر یک میلیارد دلار بوده است.
سی ان ان نتیجه گرفت: امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم، جمهوری اسلامی ایران به عامل کلیدی ثبات در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است و دولت آمریکا نمی تواند چنین عاملی را نادیده بگیرد.
سی ان ان در تحلیل خود بر این واقعیت مسلم نپرداخت که طی 8 ماه گذشته نیز، فوران موج تازه بیداری اسلامی در کشورهای مختلف منطقه و سرنگونی رژیم های آمریکایی، بر گستره نفوذ ایران افزوده است.
در همین حال دریادار مایک مولن رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا از نبود هرگونه کانال ارتباطی با ایران ابراز نگرانی کرد. به گزارش خبرنامه وزارت دفاع آمریکا، مولن در سخنانی در دانشگاه میامی گفت: «حتی در شرایطی که روابط با شوروی بسیار تیره بود، در اوایل دهه 1960، رهبران دو کشور از طریق یک تلفن ویژه به صورت مستقیم با هم ارتباط داشتند. نبود چنین ارتباطی بین ایران و آمریکا می تواند برای منطقه خطرناک باشد.


 
 
تماشاگرنمای لیزر به دست بازی دربی شناسایی شد + عکس
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳٩٠
 

در حالی که جو ورزشگاه به سود پرسپولیس شده بود این هوادار به انداختن لیزر در چشم مهدی رحمتی کرد.

به گزارش مشرق، زمانی که پژمان منتظری علی کریمی را در محوطه جریمه استقلال سرنگون کرد اینطور به نظر می رسید که پرسپولیس از برتری 10 دقیقه ای اش نتیجه خواهد گرفت.
 
اما برعکس، این پنالتی یکی از دلایل شکست پرسپولیس در بازی دیروز بود. در حالی که جو ورزشگاه به سود پرسپولیس شده بود این هوادار اقدام به انداختن لیزر در چشم مهدی رحمتی کرد تا با افزایش کش و قوس ها ؛ داور ناگهان به سمت ناظر بازی بدود و صحنه را به او گزارش کند.
 
همه این ها در شرایطی بود که لحظه به لحظه به استرس محمد نوری پنالتی زن پرسپولیس افزوده می شد و در نهایت هم ضربه را به اوت زد.
حماقت این تماشاگرنمای پرسپولیسی نه تنها نتوانست کمکی به تیمش بکند بلکه موجب افزایش التهاب درونی نوری شد و فرصت عالی گل پرسپولیس را به باد داد !

 
 
داربی آبی و قرمز با تقابل یاران مجیدی و کریمی
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩٠
 
داربی. همان بازی که یک شهر و گاهی یک کشور چشمانشان به آن است. شهر آورد ایرانی. داربی تهران نزدیک است. دیداری که هنوز هم جوانان شهرستان‌های مختلف را به تهران می‌کشاند. هنوز هم اگر از عشق فوتبال‌های جوان بپرسی می خواهی کدام بازی را از نزدیک ببینی، می‌گویند، پرسپولیس ـ استقلال
 
به گزارش ایسنا، شهرآورد هفتاد و یکم در هفته هفتم لیگ یازدهم کلید می‌خورد. دیداری که باز هم بیش از حد حساس شده است . برخی رسانه‌ها از آغاز این هفته سایر موضوع‌ها را رها کردند و به داربی چسبیدند. این بازی مهم است، اما کاش اینقدر حساس نمی شد.
 
کاش اینقدر حساس نمی‌شد که در چند سال گذشته پرگل‌ترین پیروزی، برد دو بر یک پرسپولیس باشد. کاش اینقدر حساس نمی شد تا مثل داربی‌های مهم در انگلیس و اسپانیا منچستر 8ـ2 آرسنال را ببرد یا بارسلونا پنچ گل به رئال مادرید بزند. البته در شهریور هستیم. یادمان نرفته که در شهریور سال 52 و وقتی که تا این حد حساسیت رسانه‌ای وجود نداشت استرس سرخابی‌ها هم انقدر بالا نبود، پرسپولیس و استقلال ترس از گل خوردن نداشتند. معنی فوتبال هم همین است. یک روز می بری، یک روز هم می بازی. حتی اگر زیاد گل بخوری. وقتی آرسن ونگر با آن تجربه و سابقه هشت گل از تیم آلکس فرگوسن می‌خورد، 5 بازیکن جدید به تیمش اضافه می‌کند و می‌گوید تیم من باید درست شود. حال در شهرآورد تهران آنقدر از ماه‌ها قبل از بازی روی نتیجه‌ و عواقب آن زوم می‌شود که دیگر کسی جرات نمی‌کند به راحتی حمله کند. چرا که در این صورت به راحتی گل می‌خورد. همین است که در سه، چهار سال گذشته بازی‌های پرسپولیس، استقلال یا یک ـ یک مساوی می‌شد یا یک تیم با اختلاف یک گل حریف دیرینه را می‌برد. احتیاط بیش از حد، چیزی که از زیبایی شهرآورد ما کاسته است.
 
پرسپولیس و استقلال در شرایطی کاملا متفاوت مقابل هم قرار می‌گیرند. سرخپوشان پایخت شروعی ناامید کننده در لیگ داشتند و البته هوادارانشان هم در آن هفته‌ها کم ناامیدشان نکردند. با این حال تیم حمید استیلی یکی، دو بازی است که خودش را پیدا کرده است. پیروزی سه بر یک مقابل نفت آبادان و تساوی دو بر دو برابر ذوب آهن که همه اذعان داشتند پرسپولیس باید پیروز آن بازی می‌شد، هواداران سرخ را به این بازی خوشبین کرده است. استیلی که در دوران بازیگری‌اش یک بار هم به آبی‌ها نباخته می‌خواهد اولین تجربه سرمربیگری مقابل رقیب دیرینه را با خاطره‌ای خوش ترک کند. علی کریمی همچون داربی‌های قبلی که در آنها حضور داشته، در این بازی عصای دست پرسپولیس خواهد بود و از آن طرف فرهاد مجیدی است که لرزه به اندام مدافعان سرخ می‌اندازد. استقلال اما یکی از رویایی‌ترین شروع‌های خود در لیگ را تجربه می‌کرد که تراکتورسازی و قلعه‌نویی جمعه گذشته به روند خوب آن‌ها پایان دادند. آبی‌های پایتخت از معدود دفعاتی است که در داربی 11 پله بالاتر از رقیب دیرینه خود هستند، اما تجربه نشان داده که رتبه دو تیم در جدول هیچ تاثیری در نتیجه این بازی ندارد.
 
پرسپولیس فصل گذشته هر دو داربی را به استقلال واگذار کرد. حمید استیلی در این باره به ایسنا گفت: "بازی با استقلال همیشه شرایط خاص خودش را دارد و وضعیت روحی ـ روانی و بدنی هر تیم برای این بازی از اهمیت بالایی برخوردار است. خوشبختانه ما از هر نظر آماده‌ی این بازی هستیم و همه چیز برای ما خوب پیش می‌رود. به هواداران قول می‌دهیم که بهترین بازی‌مان را انجام دهیم و به امید خدا سه امتیاز را هم کسب کنیم. همه بازیکنان با هم همدل هستند که استقلال را شکست دهند و مطمئن باشید که این همدلی در آینده بیشتر هم خواهد شد."
 
پرویز مظلومی هم درباره شهرآورد 71 به ایسنا گفت: "این‌ که استیلی به ورزشگاه بیاید و بازی ما را زیر نظر بگیرد طبیعی است. طبیعی است که مربی حریف بیاید و بازی استقلال را ببیند. ما هم تیم آن‌ها را آنالیز کردیم و اطلاعات آن‌ها را در اختیار داریم. مطمئن هستم که یک بازی خوبی را انجام خواهیم داد و نتیجه لازم را خواهیم گرفت و در این بازی قطعا به پیروزی خواهیم رسید."
 
همه اینها را آوردیم تا گفته باشیم دلمان می‌خواهد داربی زیبا باشد، دلمان می‌خواهد پر گل باشد. می‌خواهیم دفاع‌های چند لایه دو تیم را هنگام حمله حریف نبینیم. ما از احتیاط، ترس و بازی کم گل متنفریم. پرسپولیس، استقلال گل بزنید!

 
 
نامه مشایی به دو وزیر برای واگذاری شرکت فولاد خوزستان به امیر حسین آریا + سند
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٠
 
اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور در نامه ای به وزرای اقتصاد و راه خواستار تسریع در واگذاری سهام شرکت فولاد خوزستان به گروه امیر حسین آریا عامل اصلی اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی می شود.
مشرق گزارش داد: ، در نامه مورخ 7 مهر سال 1389 مشایی خطاب به دو وزیر کابینه چنین آمده است:
 
جناب آقای حسینی، وزیر محترم امور اقتصاد و دارایی
جناب آقای بهبهانی، وزیر محترم راه و ترابری
سلام علیکم
به پیوست تصویر نامه شماره 10205/ص20 مورخ 2/7/1389 شرکت خدمات مهندسی خط و ابنیه فنی راه‌آهن در خصوص امادگی خرید 50 و نیم درصد از سهام شرکت فولاد خوزستان ارسال می‌شود.
حسب موافقت ریاست محترم جمهوری خواهشمند است دستور فرمائید ضمن تسریع اقدام مساعد را به عمل آورند.
 
اسفندیار رحیم مشایی
 
 
 
 
 بر اساس این نامه سهام شرکت فولاد خوزستان بدون برگزاری تشریفات قانونی مزایده به گروه امیر حسین آریا در قالب شرکت خدمات مهندسی خط و ابنیه راه آهن( تراورس) واگذار می شود.
 
از سوی دیگر در سوم اردیبهشت سال جاری نیز حسب نامه اسفندیار رحیم مشایی، جلسه ای در وزارت راه برگزار و درباره نحوه اجرایی شدن پروژه رامسر به نور در قبال واگذاری سهام شرکت خوزستان توافقات لازم و البته بدون برگزاری هرگونه تشریفات قانونی مزایده و مناقصه صورت می پذیرد. متن توافقات این جلسه به شرح ذیل است:
 
با عنایت به نامه شماره 239664 مورخ 4/11/1389ریاست محترم دفتر مقام عالی ریاست جمهوری در ارتباط با درخواست شماره 16419/ص20 مورخ 21/10/1389 شرکت خدمات مهندسی خط و ابنیه فنی راه‌آهن (تراورس) جلسه‌ای در مورخ 3/2/1390 در محل دفتر سرپرست محترم وزارت راه و ترابری در ارتباط با اجرای طبقاتی نمودن مسیر جاده‌ای حد فاصل شهرستان رامسر به شهرستان نور به طول تقریبی 120 کیلومتر تشکیل و مقرر گردید پروژه مذکور توسط شرکت فوق بصورت EPC+F در مدت 27 ماه اجرا، (نحوه تأمین منابع مالی از طریق واگذاری 5/50 درصد سهام شرکت فولاد خوزستان از سوی دولت خواهد بود).
 
 ضمناً شرکت مذکور متعهد گردید از تاریخ امضاء، این تفاهم نامه نسبت به انجام عملیات مهندسی و طراحی (بخشE  پروژه مذکور اقدام و کلیات این موضوع را ظرف 45 روز جهت تصویب به کارفرما ارائه نماید، ضمناً انجام عملیات واگذاری سهام شرکت مذکور ظرف مدت 45 روز از سوی وزارت راه و ترابری پیگیری خواهد شد و آغاز عملیات اجرایی همزمان با این موضوع از سوی شرکت تراورس صورت می‌پذیرد.
 
مفاد قرارداد فی‌مابین و شرایط مندرج آن پس از ارائه پیشنهاد پیمانکار (شرکت تراورس) بررسی و تصویب از سوی وزارت راه و ترابری نهایی خواهد شد. (وفق مقررات و قوانین)، ضمناً شرکت خدمات مهندسی خط و ابنیه فنی راه‌آهن متعهد می‌گردد پروژه را در طول مسیر جاده موجود حداکثر تا تاریخ بهمن ماه 1391 (دهه مبارک فجر) اجرا و تحویل نماید.
 
ابوالفضل گلزاری
مدیرعامل شرکت مهندسی خط و ابنیه فنی راه‌آهن
صادقی
معاون وزیر و مدیرعامل شرکت ساخت و توسعه زیربناهای حمل و نقل کشور
رضا پیل پایه
قائم مقام وزارت راه و ترابری
علی نیکزاد
سرپرست وزارت راه و ترابری
 
*این نامه نشان می دهد که واگذاری پروژه رامسر به نور و همچنین واگذاری سهام شرکت فولاد خوزستان بدون برگزاری تشریفات قانونی مزایده و مناقصه برگزار شده است.

 
 
نجف زاده و تک تیراندازهای قزافی
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٠
 

کامران نجف‌زاده گزارشگر تلویزیون به همراه گروهش با سفر به لیبی و رفتن به عمق خطر گزارش‌های جذابی را برای مخاطبانش در سر تا سر دنیا تهیه می‌کند.

 شب ۲۰ شهریور ماه اخبار تلویزیون تصاویری نشان داد که کامران نجف‌زاده و تیم اعزامی واحد مرکزی به لیبی در کمین تک تیراندازان قذافی گرفتار شده بودند.
در این تصاویر یکی از فرماندهان اصلی انقلابیون در نبرد بنی ولید، با سرعت و حالت نیم خیز صحنه را ترک می‌کرد. همچنین تصاویر یک گروه خبری دیگر هم دیده می‌شد که همراه انقلابیون در پشت خاکریزها سنگر گرفته بودند.
خبرگزاری فرانسه اعلام کرد در این درگیری‌ها دست کم ۱۳ نفر از مخالفان قذافی جان باختند.
کامران نجف‌زاده خبرنگار اعزامی واحد مرکزی خبر به لیبی از آغاز درگیری‌ها با حضور در خط مقدم، درگیری‌ میان انقلابیون و طرفداران قذافی را به تصویر کشیده است و با جسارت و شجاعت پوشش مناسبی به تحولات لیبی داده است.
به گزارش فارس، نجف‌زاده پیش از این هم گزارش‌های جنجالی بسیاری را تهیه کرده است و پس از بازگشت از فرانسه به ساخت مستندهای اجتماعی روی آورده بود.
او که در بحبوحه انقلاب لیبی به این کشور سفر کرده تا به حال گزارش‌های مختلفی از کاخ قذافی تا آزادی زندانیان لیبی و ... تهیه کرده است که در بخش‌های مختلف خبری به روی آنتن رفته است.


 
 
کژراهه/ آقای خاتمی برای قیامت چه جوابی دارد؟
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳٩٠
 
آقای سید محمد خاتمی اخیرا در یک جمع دانشجویی مطالبی به شرح زیر بیان کرده که نقد آن در زیر می‌آید.وی با طرح این سئوال که ما در کدام جهان به سر می‌بریم، جهانی که پدید آورده‌ایم کدام جهان است؟ از دانشجویان خواسته است درک عمیق از اسلام داشته باشند و حال و روز ایران و ایرانی را بشناسند و آن را متحول کنند. وی همچنین با طرح این سئوال که ؛« ما ایرانی قرن چهاردهم هجری و قرن بیست ویکم میلادی کیستیم و چه مشکلاتی داریم» به تحولات منطقه اشاره می‌کند وتصریح می‌کند، همگی در مسیر و حذف نفی دیکتاتوری و خودکامگی گام برمی‌دارند».

 بعد وی نتیجه می‌گیرد؛ « ملت ما هم دهها سال دراین جهت (‌مبارزه با دیکتاتوری) حرکت کرده است.»

بعد وی می‌افزاید: « آیا افتخار آمیز  نیست که بخشی از روحانیت روشن ضمیر ما متوجه این نیاز بوده است. شما تنبیه الامه آیت الله نائینی ونظرات بزرگانی چون آیت الله آخوند خراسانی را ببینید درد بزرگ را استبداد اعم از سیاسی و دینی می‌دانند ودومی را از اولی خطرناک‌تر می‌دانند.» بعد آقای خاتمی با این مقدمه چینی ‌ها نتیجه می‌گیرد؛ « اکنون در داخل کشور کسانی هستند که هیچ حق و حرمتی برای مردم قائل نیستند. بعد تصریح می کند « دعوای ما با یک نوع تلقی از اسلام است که هیچ شیوه‌ای جز استبداد و خودکامگی به رسمیت نمی‌شناسد. اینها کسانی هستند که جانشان با شیوه‌های استبداد آمیخته است نه برای نظر و رای مردم اعتباری قائل هستند، نه مانعی در اعمال زور می‌بینند ورای مردم را تزئینی  به حساب می‌آورند».

آنچه گفته آمد خلاصه سخنرانی آقای خاتمی در جمع دانشجویی یاد شده است. از این بیان چه می‌فهمیم آقای خاتمی و دوستانشان در چه فضای فکری سیر وسیاحت می‌کنند؟ آیا واقعا ما در جهانی زندگی می‌کنیم که آقای خاتمی ترسیم می‌کنند؟

آیا سئوالات ومشکلات ما همان است که  وی به آن تفوه می‌کند؟ آیا مشکل ما امروز استبداد است؟ این استبداد اکنون از چه ناحیه‌ای وجود دارد و ما را تهدید می‌کند؟  چه کسانی در کشور برای رای و نظر مردم ارزش قائل نیستند و آن را تزئینی می‌دانند و نقش آنها در فضای سیاسی کشور چیست؟ جهانی که آقای خاتمی آن را توصیف می کند مربوط به یکصد سال پیش است او طوری حرف می‌زند که گویی در دوران استبداد صغیر درعصر مشروطه هستیم.  محمد علی شاه در برابر مشروطه ایستاده است . علما چند دسته شده‌اند روسها وانگلیسی‌ها هم مردم ومشروطه طلب‌ها را سرکار گذاشتند و همه به جان هم افتادند تا مقدمات ظهور دیکتاتوری رضاخان فراهم شود. آیا واقعا ما در این دوره به سر می‌بریم. ما این دوره را طی کردیم تلخی‌ها و ناکامی‌های دوره مشروطه و نهضت ملی و حتی تجربیات گرانسنگ دوران تاسیس جمهوری اسلامی و درخشش فقیه و حکیم و فیلسوف بی‌نظیری چون امام خمینی (ره) را در مقابله با دسیسه‌های استعمار و نفوذی‌های آن را پشت سر گذاشته‌ایم.

امروز رهبری انقلاب چون خورشید در منطقه و جهان می‌درخشد و روشنی‌بخش نهضت‌های رهایی بخش اسلامی در کشورهای اسلامی و عربی است.حذف همه این افتخارات و نادیده گرفتن همه این تجربیات وایران را به یکصد سال قبل بردن چه سودی برای آقای خاتمی دارد. یاد کرد حضرات آیات نائینی و آخوند خراسانی خوب است. اما نادیده گرفتن تلاش‌های مراجع وعلما و روحانیت طی این یکصد سال اخیر بویژه مجاهدات عظیم امام خمینی (ره) در تاسیس نظام اسلامی که بعد از حکومت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) نظیری برای آن نداریم آیا ستم به روحانیت و مردم مظلوم ایران نیست؟

آقای خاتمی چه پاسخی در محضر خداوند در روز قیامت دارند که از قول مرحوم نائینی بگویند استبداد دینی بدتر از استبداد سیاسی است وآن را هم حمل کنند به نظامی که امام خمینی (ره) آن را تاسیس کردند و ملت ایران طی سه دهه گذشته از جان و مال و ناموس خود برای اعتلای آن هزینه کرده‌اند؟!

مشکل امروز ما عقب ماندگی‌است؟ هر وقت به فکر پیشرفت و جبران عقب ماندگی در کشور افتادیم عده‌ای در داخل از روی غفلت ودرخارج با علم واطلاع از ماموریت‌های محوله بر طبل شکاف‌ها در داخل کوبیدند تا ملت مسیر پیشرفت را طی نکند.

مشکل امروز ما کوتاهی در خدمت به مردم فداکار ایران است که همه چیز خود را در طبق اخلاص گذاشته‌اند. مشکل امروز ما کم توفیقی در بسط عدالت علوی و نبوی در جامعه است که باید به آن همت بگماریم.

مشکل امروز ما نفوذ سرویس‌های امنیتی آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس در لایه‌های سیاسی و اجتماعی برای افکندن بذر اختلاف و نامهربانی در جامعه است . مشکل امروزما تهاجم بی‌رحمانه فرهنگی دشمن است که اخلاق و کیان خانواده‌ها را در معرض تهدید قرار داده است. مشکل امروز ما عدم دستیابی به یک مدل اقتصادی بومی و اسلامی اصیل برای حل مشکلات مردم وایجاد رفاه در جامعه است.

مشکل امروز ما کوتاهی در باز تولید فلسفه سیاسی امام و نفوذ آن در جوامع اسلامی برای رهایی ملت‌ها از ستم استبداد داخلی و استعمار خارجی است. چرا آقای خاتمی از این مشکلات سخن نمی‌گویند و در حل آنها و از میان برداشتن موانع با دیگر نخبگان و روحانیون کشور همگرایی نمی‌کنند. آقای خاتمی می‌گوید مشکل امروز کشور استبداد است. آمریکایی‌ها و منافقین و کفار هم همین را می‌گویند. چرا دیدگاه امروز آقای خاتمی باید با دشمنان اسلام  چنین انطباق تاسف آوری داشته باشد. آقای خاتمی می‌گوید؛ استبداد را در داخل کسانی راه انداخته‌اند که رای مردم را تزئینی  می‌دانند و به حساب نمی‌آورند  و برای رای مردم ارزش قائل نیستند. خوب اگر چنین کسانی در کشور وجود داشته باشند قاعدتا باید بروند کنار بنشینند کاری به کار مردم نداشته باشند. لذا خطری ندارند. کسی که برای رای مردم ارزش قائل نباشد که در انتخابات خود را نامزد نمی‌کند یا حتی به عنوان یک شهروند درانتخابات شرکت نمی‌کند این فرد چه ضرری دارد وچه استبدادی در کشور می‌تواند تولید کند. درکشوری که هر سال یک انتخابات برگزار می‌شود طی سه دهه گذشته بیش از 30 بار مردم پای صندوق‌های رای رفته‌اند. زدن برچسب عدم اعتقاد به رای مردم به کسانی که خود را نامزد کرده‌اند یا رای داده‌اند از  چه درجه‌ای از صدق و انصاف وعدالت برخوردار است.

همین مردم دوره‌ای آقای خاتمی را وزیر و وکیل کردند و حتی به بالاترین مقام یعنی ریاست جمهوری رساندند. اگر قرار بود به رای مردم اعتنا نشود ، آقای خاتمی که این مقامات را طی نمی‌کردند؟

 تهمت استبداد به نظامی که چینش  همه ارکان قدرت در آن با رای مردم است چیزی نیست که خداوند متعال ومردم بزرگوار ایران از آن بگذرند. آقای خاتمی با این تهمت‌ها و خلاف‌گویی‌ها بذر خشونت را در دل کسانی می‌نشاند که باید دردانشگاه به دنبال تحصیل علم ودانش و پیشرفت کشور باشند. او آنها را تشویق به مبارزه با استبداد می‌کند در حالی که خود در این کرسی ایستاده و رای مردم را انکار می‌کند و راه استبداد را در پیش گرفته است. آقای خاتمی با این تهمت به نظام زبان سازمان‌های حقوق بشری را بر سر ملت ایران دراز می‌کند و پرونده‌های دروغ و توهم آنها را قطور‌تر می‌کند، چرا آقای خاتمی و دوستانشان این ستم را به نظام ومردم روا می‌دارند.

چرا به نظامی که امام خمینی (ره) و مردم ما رنج‌ها برای آن متحمل شده‌اند  لجن استبداد می‌پاشد و این‌طور ناجوانمردانه سیاه نمایی می‌کند .سرویس‌های دشمن از نخبگان غافل ، جاهل یا خائن در جهان سوم چه می‌خواهند که آقای خاتمی به آن عمل نکرده باشد. آقای خاتمی ودوستانشان از روی بی‌مهری به ملت پشیزی  برای رای مردم در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قائل نشدند و آن را با وتوی اردوکشی خیابانی نادیده گرفتند.

آنها با تهمت تقلب به نظام نشان دادند رای مردم را تزئینی می‌دانند واعتباری برای آن قائل نیستند. آقای اتمی و دوستانشان فنته سال 88 را کلید زدند و نه تنها به رای مردم بی‌اعتنایی کردند بلکه به شعارها و آرمان‌های انقلاب و امام هجوم بردند و بی‌رحمانه آن را هتک کردند و حریم‌ها را شکستند. به طوری که مقامات آمریکایی، انگلیسی و رژیم صهیونیستی را به وجد آوردند. آنها مقدمات بازگشت استبداد داخلی وسلطه خارجی را مهیا کردند اما با سد بصیرت و بیداری مردم روبه‌رو شدند.

حالا که شکست خورده‌اند نظام و ملت را متهم به استبداد دینی می‌کنند اشتهای سیری ناپذیر آنها به قدرت به گونه‌ای بود که "مجمع روحانیون مبارز" را که با رضایت امام خمینی (ره) تاسیس کرده‌ بودند دچار انشعاب کردند. دبیر کل مجمع رفت حزبی دیگر تاسیس کرد شاید سریعتر به مقصد برسد، اما نشد.

قرار بود مجمع روحانیون، مرکز تجمیع عده‌ای از نخبگان باشد که در صیانت از اسلام و انقلاب و نظام با جامعه روحانیت مبارز رقابت کنند و در استکبار ستیزی و دفاع از مظلوم گوی سبقت را از هم بربایند. اما به دره‌ای سقوط کردند که باسکولارها و لائیک‌ها همپیاله شدند و به آرمان‌های امام وامت پشت پا زدند. بنده معتقدم هنوز دیر نشده است. می‌شود از کژراهه‌ای که آقای خاتمی و دوستانشان بعد از رحلت امام خمینی(ره) طی کردند و به اینجا رسیدند، برگشت ودر مسیر الهی ملت ورهبری معظم انقلاب حیات جدیدی را آغاز کرد. اگر امروز این کار را نکنند فردا خیلی دیر است.


 
 
آماده‌باش سرویس‌های اطلاعاتی‌غرب برای مقابله با حملات سایبری ایران
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳٩٠
 

هفته نامه آلمانی اشپیگل از حمله سنگین و البته موفق هکرهای ایرانی در فضای مجازی به سرویس های جاسوسی سازمان سیای آمریکا، ام.آی6 انگلیس و موساد اسرائیل خبر داد.

این هفته نامه در گزارشی که به قلم « ماتیاس کرمپ» منتشر شد، از یک عملیات سنگین و پیچیده سایبری خبر داده و اعلام کرد، حمله کنندگان با آثاری که عمداً از خود بر جای گذاشته اند، ایرانی هستند.

در این گزارش آمده است: «هکرهای ناشناس توانسته اند بیش از پانصد گواهینامه دیجیتالی وب برای خود صادر کنند سپس با این گواهینامه ها، خود را بعنوان (ابرجستجوگر اینترنتی) گوگل ، سازمان جاسوسی سیا و یا حتی سامانه مجازی اینترنتی فیس بوک جا بزنند.»

نویسنده در ادمه با اشاره به ماجرای شرکت دیجی نوتار، شرکت صادرکننده هلندی گواهینامه های دیجیتالی، ادامه می دهد: « در ابتدا فرض بر این بود که تنها یک گواهینامه مربوط به شرکت گوگل جعل شده باشد اما بازرسان سرانجام دریافتند مهاجمان مزبور، بیش از پانصد گواهینامه امنیتی برای خود صادر کرده اند و با معرفی کردن خویش با هویتهای بیگانه، در مراودات اینترنتی ضمن اتصال به شبکه اینترنت، داده های کاربران را (بطور پنهانی) در اختیار می گیرند.»

این گواهینامه ها اساسا مسئولیت حفظ امنیت و فضای اعتماد را در شبکه اینترنت برعهده دارند. در واقع پروتکل اس.ال.ال ، مجموعه قوانینی است که برقراری ارتباطات ایمن میان سرویس دهنده (سرور) و سرویس گیرنده (کاربر) را تضمین می کند. این گواهینامه ها که تنها چند شرکت (در جهان) مسئولیت توزیع و عرضه آنها را عهده دارند، هویت کاربر یک پایگاه اینترنتی را برای یک مرورگر اینترنتی مورد تایید قرار می دهند و نفوذ هکرهای ایرانی به این لایه امنیتی می تواند مخاطرات فراوانی برای شبکه های جاسوسی سایبری غرب و عوامل داخلی آنان ایجاد کند.

به نوشته اشپیگل؛ «در این حمله، مهاجمان این فرصت را داشتند که نرم افزارهای بیشتری را نصب کنند و سرورهای متعددی را به خدمت گیرند. چند هفته بعد از این اتفاق یعنی دهم ژوئیه، حمله کنندگان، عملیات اصلی خود را انجام دادند. آنها توانستند ظرف مدت ده روز، آزادانه و بی زحمت، حداقل 531 گواهینامه تقلبی صادر کنند. ماتیاس کرمپ، خبرنگار هفته نامه آلمانی اشپیگل با اعلام اینکه ابرجستجوگرهای شناخته شده اینترنتی نظیر گوگل ، یاهو و آ.او.ال ، سرویس های جاسوسی نظیر سیای آمریکا، ام.آی.6 انگلستان و موساد اسرائیل، درگاههای بروز رسان شرکت مایکروسافت ، صفحاتی که توانایی بارگذاری از طریق مرورگر فایرفاکس را دارند، سامانه های اجتماعی مجازی نظیر فیس بوک و توییتر و سامانه ارتباطی اسکایپ جزء مهمترین پایگاههای اینترنتی هستند که در فهرست پایگاههای آسیب دیده از ناحیه حملات اخیر هکرها ثبت شده اند، خاطر نشان کرد: این فهرست بخوبی از این واقعیت حکایت دارد که مهاجم در نظر داشته است قربانیان خود را از تمامی پایگاه های (ممکن) رصد کند.»

در همین راستا، هفته گذشته گویا نیوز -پایگاه اینترنتی وابسته به سازمان سیا- هشدار داد دست کم چند هفته است که تمام اطلاعات، رمز عبور، متن نامه ها، فایل های الصاقی، مکالمات اسکایپ، آرشیو ایمیل و چت ها، وبلاگ وردپرس، کامنت ها و... جریان های ضدانقلاب در فضای مجازی تحت اشراف و کنترل کامل ارتش سایبری ایران است.

از همین رو بود که جان بولتون که یکی از ضد ایرانی ترین سیاستمداران آمریکایی است، چند روز پیش در برنامه هارد تارک شبکه تلویزیونی بی بی سی، گفت: «اطلاعات منتشر شده توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی نشان می دهد عملیات های ویژه انجام شده علیه برنامه هسته ای ایران، هیچ تاثیری روی آن نگذاشته است.»

بدون شک یکی از مصادیق این عملیات های ویژه، جنگ سایبری دو طرف است که ویروس استاکس نت را می توان یکی از معروف ترین آنها دانست.


 
 
چرا کی روش کاپیتانی نکونام را بر کریمی ترجیح داد ؟
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳٩٠
 

به گزارش  گل، با توجه به سابقه و همچنین درخشش بیشتر کریمی در تیم ملی ایران، شاید برخی از افراد انتظار داشتند که با بازگشت کریمی به تیم ملی، بازوبند کاپیتانی به او اهدا شود. اما کی روش قطعاً از مشاورانش اطلاعاتی درباره شخصیت علی کریمی کسب کرده و دریافته است که نکونام نسبت به کریمی مسئولیت پذیری و حرف شنوی بیشتری دارد.
کریمی همانند خداداد عزیزی بازیکنی سرکش و عصیانگر است که ممکن است ناگهان رو در روی سرمربی تیم ملی بایستد و یا حتی در صورت بروز اختلافی کوچک، به ناگاه قید بازی در تیم ملی را بزند ساکش را بردارد و از کمپ تیم ملی خارج شود.
علاوه بر این، نکونام قطعاً بازیکن ثابت تیم کی روش است ولی چه بسا که کریمی چنین موقعیتی را در جمع شاگردان کی روش بدست نیاورد و یا اگر هم به عنوان بازیکن اصلی وارد زمین شود، تا دقیقه ۹۰ در زمین نماند.
کریمی-تیم ملی
کی روش می داند که نکونام در چند سال اخیر کاپیتان تیم ملی ایران بوده است و شاید احتمال می دهد که گرفتن بازوبند کاپیتانی از نکونام، روحیه این بازیکن کلیدی تیمش را متزلزل سازد.
کی روش احتمالاً به این نکته هم فکر می کند که کریمی در سال های پایانی حیات ورزشی اش است و احتمالاً در جام جهانی ۲۰۱۴ بازیکن تیم ملی ایران نخواهد بود. به همین دلیل، کی روش ترجیح می دهد که، در صورت راهیابی ایران به جام جهانی، کاپیتان تیمش در جام جهانی تغییر نکند.
بدین ترتیب نکونام از سال ۲۰۱۱ تا سال ۲۰۱۴ کاپیتان تیم ملی ایران خواهد بود و این ثبات و استمرار، از نظر کی روش، هم برای نکونام و هم برای تیم ملی ایران بهتر است


 
 
گند کار "گندکشان" درآمد
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳٩٠
 

جانشین فرمانده نیروی انتظامی از دستگیری عده‌ای هنجار شکن در پارک آب و آتش خبر داد و گفت: پشت موضوع آب بازی اهداف دیگری وجود دارد که تعدادی از جوانان وسیله رسیدن به آن شده اند. آنها باید بدانند که این دعوتها سبب خیر نیست و دعوت به شر است.

سردار احمدرضا رادان در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: آنچه برای پلیس ملاک است عمل در چارچوب قانون و احترام به ارزشها و هنجارها است. یک بار در گذشته اعلام کردیم که آب بازی و هنجارشکنی ممنوع است و هرکجا که خارج از این قاعده عمل شود پلیس تحمل آن را ندارد.

وی ادامه داد: یکبار به افرادی که شاید ناآگاهانه در پی یک دعوت گروهی آمده بودند تذکر دادیم. این افراد اعمالی را مرتکب شدند که از نظر اخلاقی بسیار زشت و نامطلوب بود. همه جوانان باید بدانند که این دعوتها سبب خیر نیست و دعوت به شر است.

جانشین فرمانده نیروی انتظامی تصریح کرد: پشت موضوع آب بازی اهداف دیگری وجود دارد که تعدادی از جوانان وسیله رسیدن به آن شده اند و در واقع طعمه این افراد برای رسیدن به اهداف شوم دشمنان هستند. به فریب خوردگان توصیه می کنیم که مراقب فریب آدمهایی که در بیرون نشسته و این برنامه ها را طراحی می کنند باشند.

سردار رادان از دستگیری تعدادی هنجارشکن در روز جمعه خبر داد و افزود: روز جمعه تعداد اندکی از این هنجارشکنان که قصد آب بازی داشتند از سوی پلیس دستگیر شدند. البته اقبال به سوی این گروه بسیار کم شده و افرادی که با آنها همکاری می کنند یا واقعا نادانند یا به قانون بی توجه هستند.

وی تاکید کرد: پلیس در هر صورت با این افراد برخورد می کند. همچنین افرادی که با قصد و غرض اقدام به آب بازی می کنند به مراجع قضایی معرفی می شوند.

جانشین فرمانده نیروی انتظامی هدف این گروه را زشت نشان دادن چهره جامعه دانست و اظهار داشت: این افراد به دنبال زشت نشان دادن جامعه هستند و همانند اسم گروه شان "گندکشان" که به درستی برای خود انتخاب کرده اند مشخص است می خواهند عده ای از جوانان ایران را با چهره بد معرفی کنند. البته پلیس با اقدامات اطلاعاتی و انتظامی اجازه چنین سوء استفاده ای را نمی دهد و با گردانندگان و افراد اصلی این گروه برخورد می کند.


 
 
سرو بستنی طلا 400 هزار تومانی در برج میلاد!
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٠
 
انتشار خبر سرو غذای 168 هزار تومانی در رستوران گردان برج میلاد واکنشَ‌هایی زیادی را به همراه داشت. به تازگی خبری در محافل نقل می‌شود که قرار است از هفته آینده بستی با روکش طلا به قیمت حدوداً 400 هزار تومانی در این برج سرو شود.
 به گزارش فارس، تصور کنید نوکیسه‌ها و آقازاده‌های بنز و بی.ام.و سوار را که در طبقه فوقاتی در حال خوردن بستنی طلای هستند، در پایین برج مردم معمولی در بوفه معمولی رستوران در حال خوردن ساده‌ترین نوع بستنی با قیمت نازل هستند.
 
شهرداری تهران رستوران گردان برج میلاد را به بخش خصوصی اجاره داده است که با سرو غذای فوق العاده گران خود رکورد همه‌ رستوران‌های مجلل و گران‌قیمت را شکسته‌ است.
 
برج میلاد نام آسمان‌خراشی با ارتفاع 435 متری است که در شمال غربی تهران واقع شده است. این برج با ۱۳ هزار متر زیربنا از نظر وسعت کاربری سازهٔ رأس برج در میان تمامی برجهای دنیا مقام نخست را دارد. این سازه به خاطر ارتفاع بلند و شکل ظاهری متفاوتش، تقریباً از همه جای تهران نمایان است و از این رو، یکی از نمادهای پایتخت به شمار می‌آید.
 
ساخت این برج بیش از 11 سال طول کشید و با بودجه شهرداری تهران که از پول مردم تآمین می‌شود این سازه عظیم ساخته و آماده بهره‌برداری شد.
 
در گوشه کنار این شهر غول پیکر اگر قدری جستجو خانواده‌های را می‌یابید که به نان شب هم محتاج و در گوشه دیگر شهر در ارتفاع 276 متری در رستورانی گردان و مجلل بستنی با روکش طلای خوراکی به قیمت 400 هزار تومان سرو می‌شود.
 
رستوران گردان برج میلاد به گفته مطهر نژاد مدیر عامل برج میلاد تهران  مخصوص عده‌ای خاصی از افراد است و قرار نیست تمام مردم بتوانند از آن استفاده کنند.
 
چگونگی سرو بستنی‌هایی از طلا نیز خواندنی است:
 
گل رخسارمسئول رستوران گردان برج میلاد در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با بیان اینکه سرو بستنی طلای حدوداً 400 هزار تومانی از هفته آینده در رستوارن گردان برج میلاد آغاز می‌شود، گفت: باید بخشی از ظروف این بستنی را از خارج کشور وارد کنیم.
 
وی در ادامه می‌گوید: با توجه به اینکه قیمت طلا بالا رفته است این بستنی نیز گران تر شده است.
 
به گفته گل‌رخسار، 2 گرم 30 سوت طلای خوراکی در این بستنی استفاده می‌شود. البته این طلای خوراکی فقط در کشور آلمان تولید می‌شود و باید وارد کشور کنیم.
 
وی درباره طلای خوراکی می‌گوید: این طلا به صورت پودر و برگه است و در کشور از هر دوی آن استفاده خواهیم کرد.
 
مسئول رستوران گردان برج میلاد با بیان اینکه در سایر کشورها از پودر طلا استفاده می‌شده است، گفت: اما ایران دومین کشور است که از برگه طلا استفاده می‌کند.
 
وی با بیان اینکه کسانی که می‌خواهند بستنی طلا را میل کنند باید یک روز قبل سفارش دهند، گفت: ساخت این بستنی یک روز طول می‌کشد.
 
به گزارش فارس، به باور برخی از کارشناسان امور اجتماعی استفاده از این برج فقط مخصوص اعیان و اشراف زاده است و افراد معمولی حتی یک بار هم نمی‌توانند از این رستوران استفاده کنند این در حالی است که هزینه ساخت این برج را مردم پرداخت کرده‌اند.

 
 
شعر طنز حاج محمود کریمی خطاب به مسئولین بوق
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳٩٠
 
حاج محمود کریمی
ذاکر خوش ذوق اهل بیت (ع) با توجه به فرا رسیدن عید سعید فطر شعری طنز را با اشاره به برنامه خنده بازار صدا و سیما سروده است.
 
این سروده حاج محمود کریمی خطاب به برخی از مسئولین نگاشته شده است .
 
 
چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
 
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری
 
 
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
 
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
 
 
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
 
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
 
 
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
 
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
 
 
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
 
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
 
 
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
 
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
 
 
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
 
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
 
 
 
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
 
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
 
 
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
 
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
 
 
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید
 
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید

 
 
فرهاد مجیدی و علی کریمی نماد اتحاد در تیم ملی
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳٩٠
 

عجب فوتبالی می کنن این بازیکنای تیم ملی

شاید این جمله ای فوتبالی باشه از توصیف بازی روان ، زیبا و تماشاگرپسند دیروز تیم ملی ایران در برابر اندونزی

حضور یک مربی با کلاس و سطح بالا در تیم ملی سبب شده تا شخصیت عمومی ملی پوشان ایران ارتقاء یافته و بازیکنان بزرگ انگیزه کافی برای خودنمایی داشته باشند

کارلوس کیروش در بازی با اندونزی نشان داد که یک مربی بزرگ و کاربلد بوده و با کنترل بازیکنان احساسی تیم ملی ، توانست پس از بیش از پنجاه دقیقه گل نزدن نظم تیمی خود را حفظ و بر مبنای کارهای تاکتیکی ، طی چهل دقیقه طوفانی کار حریف را یکسره کند

اما آنچه که از کارهای تاکتیکی داخل زمین مهمتر بود استفاده از ابزارهای روحی و روانی در به خدمت گرفتن پتانسیل تماشاگران بود که با بهره گیری از زوج مجیدی - کریمی ممکن گردید .

وقتی که این دو بازیکن در آخرین حرکات تمرینی قبل از شروع بازی دست در دست هم به سمت بیش از هفتاد هزار تماشاگر رفته و ادای احترام کردند می شد پیش بینی کرد که کیروش توانسته نه تنها این هفتاد هزار نفر بلکه هفتاد میلیون ایرانی را با خود و تیمش همراه سازد .

گلهای زیبای نکونام و تیموریان تنها نمود عینی برنامه ریزی و هوشمندی مربی با تجربه تیم ملی بود که شایسته تقدیر و تشکر می باشد

به امید روزهای طلایی فوتبال ایران و صعود مقتدرانه به جام جهانی


 
 
عید سعید فطر بر خداجویان روزه دار مبارک باد
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳٩٠
 

یک ماه تمومه که یه جنگ تموم عیار تو قلبها و درون آدمهای شهرمون درگرفته و ابعاد این جنگ داخلی به کوچه ها و خیابونهای شهر کشیده شده !

یه عده با اعتماد به وعده های الهی یک ماه تمومه که روزهای بلند تابستون رو با گرسنگی و تشنگی سپری کرده اند و از این بابت منتی هم سر کسی ندارن . تازه همه هم وطناشون رو هم دعا کردن .

یه عده هم توی این ماه همه چیز رو به بازی گرفتن و دروغ تلقی کردن و در این مسیر از زمین و آسمون طلبکارن که چرا مجبور بودن یک کمی خودشون رو تو مجامع عمومی جمع و جور کنن و روزه خواری علنی و بعضی گناههای دیگه رو کم کنن .

اینکه کی راست گفته و کی دروغ ، خیلی زودتر از اینکه آدما بخوان سر بجونبونن معلوم میشه فقط باید تا لحظه مرگ صبر کنیم و چشمای برزخی باز بشه تا ببینیم کی چه کارس !؟

اما اون چیزی که واضحه اینکه روزه دارای درب خونه خدا از عید زیبای فطر خیلی لذت می برن و یه جورایی عیدی اجرای فرامین الهی رو از حضرت حق میگیرن . اون بی ایمانها هم خوشحال میشن چرا که باز هم شیاطین آزاد میشن و بساط گناه و نافرمانیهای علنی شون رو به راه میشه

خدایا با این همه بنده های جورواجورت خیلی باحالی که صبر می کنی تا روز روزش .

ان شاء الله عید فطر برا همه شیعیان امام علی و مسلمونای واقعی مبارک باشه

یا علی  


 
 
نقش مرموز برخی از فتنه گران سال 88 در حادثه شهادت رجایی و باهنر
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳٩٠
 

حسن عسگری راد مسئول دفتر شهید رجایی صبح امروز در گفت وگو با رادیو فرهنگ درباره عامل ترور شهیدان رجایی و باهنر گفته است: کشمیری ظاهری متعبد و خداجو داشت. آب وضوی دستش را خشک نمی کرد چون می گفت مستحب است. در راهروها سربه زیر راه میرفت تا نگاهش به نامحرم نیفتد. او با این ظاهرسازیها پیش رفت. مردم هم امروز مراقب کسانی باشند که با ظاهرسازی پیش میروند و میخواهند خودشان را حامی نظام و انقلاب معرفی کنند. 
به گفته مسئول دفتر شهید رجایی "در روز انفجار دفتر نخست وزیری، جلسه شورای امنیت تشکیل شده بود که افراد زیادی از جمله رئیس شهربانی و پلیس در آن حضور داشتند. آیت الله مهدوی کنی وزیر وقت کشور نیز با تاخیر به این جلسه آمدند. من در اتاق خودم مشغول استراحت بودم که صدای انفجار را شنیدم." 
او همچنین عنوان کرده است: محسن سازگارا که این روزها خارج از ایران است و مطالبی را برای ایرانیان مطرح می کند، به من گفته بود که این بار نوبت شهادت رجایی است. این نشان میداد که او ارتباطاتی داشته که از این موضوع خبر داشت.
حسن عسگری راد درباره آنچه محسن سازگارا به او گفته توضیح بیشتری نداده است اما پست سازگارا در دفتر شهید رجایی به نوعی گفته های مسئول دفتر شهید رجایی را تایید می کند. 
سازگارا معاونت نخست وزیری شهید رجایی را بر عهده داشت و از کسانی به شمار رفته که همواره در انفجار مقر نخست وزیری مورد اتهام بوده است. اقدامات او پس از حادثه انفجار موید این موضوع بوده است.

نقش آفرینی سازگارا پس از ترور 
پس از انفجار دفتر ریاست جمهوری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر، شایعه ای با عنوان «شهادت» مسعود کشمیری منتشر شد که از ساعت ۶ صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه‌ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود ، اطلاعیه‌ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی درنخست‌وزیری به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می‌گردد.
در این اطلاعیه که ساعت ۸ صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسماً اعلام می‌گردد. این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند.

جسد سازی 
دومین اقدام برای شهید جلوه دادن کشمیری جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی‌ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. هاشمی رفسنجانی در کتاب عبور از بحران درباره این ماجرا می‌نویسد: «دوشنبه ۹ شهریور [۱۳۶۰]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آوردند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از دندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت [البته صحیح آن خاکستر است] هم در کیسه نایلونی [جمع] کرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود کشمیری» منشی جلسه». 
جمع کردن مقداری خاکستر در یک کیسه نایلون به عنوان جسد کشمیری، ورود شیون کنان یک زن به عنوان همسر شهید با فریادهای مسعود مسعود، تشییع باشکوه تابوت منتسب به کشمیری با شعار «کشمیری چی شد؟ کشته شد!» به روی دست مردم و خلاصه اغفال مسئولین توسط یک باند محفلی در اطلاعات نخست وزیری در حالی صورت می گرفت که مسعود کشمیری برای خروج از کشور نیاز به فرصت و عدم حساسیت بود و یقیناً بر روی یک عنصر به شهادت رسیده، هیچ حساسیتی نخواهد بود. 

جازدن مشتی خاکستر به جای پیکر شهیدرجایی برای تبرئه عامل ترور
در این راستا افرادی همچون علی اکبر تهرانی، محسن سازگارا و نادر قوچکانلو به دلیل تلاش برای جسد سازی متهم بودند که با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع‌آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش می‌کنند آن را به عنوان پیکر شهید رجایی جا زده و پیکر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند که با اعتراض برخی دوستان شهید و خانواده وی که در بیمارستان انقلاب اقدام به شناسایی پیکر شهید رجایی کرده بودند، خاکستر را به عنوان پیکر کشمیری اعلام می نمایند و به مقابل مجلس برده و تشییع می‌کنند. این توطئه با اعتراض افرادی همچون دکتر زرگر نماینده وقت مجلس آشکار می‌گردد که اعلام می‌دارد حتی با سوختن بدن به مدت ۲۴ ساعت در آتش برخی استخوانها همچون جمجمه بر جای خواهند ماند و نمی‌تواند از جسدی تنها خاکستر مانده باشد آن هم در شرایطی که پیکر شهیدان باهنر و رجایی تقریباً سالم است. 
آیت الله امامی کاشانی نیز همچون بسیاری دیگر، پرونده انفجار دفتر نخست وزیری را مبهم می پندارد. امام جمعه موقت تهران در خاطراتی که در ماهنامه شاهد یاران به چاپ رسید، می گوید: «این سؤال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند... اندکی دقت نشان می‌دهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! می‌سازد. بسیار ساده‌لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهواً پدید آمده که تکه هایی را که به عنوان تکه‌های بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود، ولی جسد سالم برادر شهیدمان، دفتریان تا ۴۸ ساعت به عنوان یکی از شهدای حادثه، اعلام نشود.»

هماهنگی دفن جسد
همزمان با تشییع جنازه، افرادی همچون علی اکبر تهرانی و سازگارا به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش می کنند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه ، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچیک از این مراحل درباره کشمیری طی نمی گردد. جالب آنکه در حالی که نسبت به جنازه ساختگی کشمیری تا این حد احساسات عمومی برانگیخته می شود، هیچ اقدامی از سوی دفتر نخست وزیری برای تشییع و تدفین شهید دفتریان که مدیرکل امور مالی نخست‌وزیری بوده است، انجام نمی‌پذیرد. 
جالب تر آنکه پس از آشکار شدن بخشی از حقیقت، روابط عمومی نخست وزیری در اطلاعیه‌ای با تأکید بر اینکه پیکر سومی که توسط مردم تشییع شده متعلق به کشمیری نبوده بلکه جسد سید عبدالحسین دفتریان مدیرکل مالی اداری نخست وزیری بوده است، افزود: بر اساس همین گزارش پیکر «شهید مسعود کشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، که قسمتهای به دست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاک سپرده شده است!
این درحالی است که در ابتدای این اطلاعیه رسمی آمده است: شهید دفتریان در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیکر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود کشمیری» اشتباه گرفته بودند؟
گفتنی است، محسن سازگارا که روزگاری مدعی بود که در تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش داشته است؛ دهه ۷۰ منویات درونی خود را آشکار کرد و با خروج از ایران مبارزه علنی خود را با جمهوری اسلامی از شبکه صدای آمریکا آغاز کرد. او به عضویت موسسه جرج بوش، رئیس جمهور پیشین آمریکا هم در آمده است.


 
 
این دختر قاتل ، محافظ قذافی بود
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳٩٠
 

به گزارش روزنامه انگلیسی دیلی‌میل، الفرقانی دختر نوزده ساله لیبیایی که در بیمارستان نظامی متیقه نگهداری می‌شود روز گذشته اعتراف کرد که طی یک هفته‌ای که منجر به سقوط طرابلس و خروج آن از دست وفاداران به قذافی شد، یازده تن از زندانیان انقلابی را شخصا اعدام کرده است.
الفرقانی در تشریح نحوه اعدام انقلابیون لیبی می‌گوید: "هر بار که یکی را می‌کشتم، یک زندانی دیگر را به اتاق می‌آوردند، او با بهت به زندانی کشته شده و روی زمین افتاده می‌نگریست و من به فاصله یک متر او را نیز می‌کشتم!"
الفرقانی که تنها یکی از زنان شبه‌نظامی استخدام شده توسط قذافی است اکنون توسط انقلابیون تحت نظر و در انتظار محاکمه به سر می‌برد. وی مدعی است که از سوی برخی فرماندهان نظامی قذافی از جمله فرمانده گارد او در طرابلس مورد آزار و اذیت جنسی واقع شده است.
این زن که خون یازده نفر اکنون به پای او نوشته شده است می‌گوید: "من به مخالفان قذافی آنچه را که کرده‌ام، اعتراف کرده‌ام. آنها بسیار عصبانی هستند و نمی‌دانم که می‌خواهند با من چه کنند؟"
الفرقانی می‌گوید که خانواده‌اش از طرفداران قذافی نبوده‌اند. وی نحوه پیوستن خود به گارد زنانه قذافی را چنین تشریح کرده است: پدر و مادر من از هم جدا شدند و من که همسر جدید پدرم را دوست نداشتم تصمیم گرفتم تا با مادرم زندگی کنم. مادرم دارای دوستی به نام "فاطمه الدربی"، یکی از فرماندهان این گارد بود. سال گذشته که دانشگاه را برای پرستاری از مادرم که مبتلا به سرطان بود ترک کردم، توسط الدربی به استخدام نیروهای گارد زنان قذافی درآمدم.
پیوستن نسرین الفرقانی به نیروهای قذافی با اعتراض خانواده‌اش مواجه شده اما اصرار بیش از حد الدربی باعث می‌شود که وی به استخدام نیروهای قذافی درآید، چرا که نسرین با زیبایی و جوانی خود دقیقا همان چیزی بود که نیروهای قذافی به دنبالش می‌گشتند.
پس از آن الفرقانی به اردوگاه‌های آموزشی قذافی منتقل شده و به عنوان یک تک‌تیرانداز آموزش می‌بیند. وی اکنون متهم به قتل یازده تن از هموطنان خود است و به این قتل‌ها اعتراف نیز کرده و احتمالا باید در انتظار اعدام باشد.


 
 
بازی گلشیفته‌فراهانی‌درفیلم‌مستهجن + عکس
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳٩٠
 
گلشیفته فراهانی در فیلم های دست چندم بازی می کند و با مجله های مد- و نه سینمایی- مصاحبه می کند و در این سو پدرش یادداشت های ملتمسانه می نویسد؛ اما خود کرده را تدبیر نیست!
 به گزارش مشرق، فیلم جای اژدها (There be dragons) فیلمی به کارگردانی رولند جفی و بازیگری گلشیفته فراهانی در نقش لیلا محصول سال ۲۰۱۱ است.
فراهانی در پروژه تازه کارگردان رولند جافی که یک فیلم درام است،در نقش لیلا با او همکاری می‌‌کند. 
فیلم There Be Dragons محصول سال 2011 میلادی– اسپانیا و در ژانر بیوگرافی، درام به مدت 122 دقیقه می باشد و دیدن این فیلم به افراد زیر 13 سال در خارج از ایران نیز به هیچ وجه توصیه نمی شود.
 
 
داستان فیلم در بحبوحه ی جنگ داخلی اسپانیا و در حالی که وحشت همه جا را فرا گرفته، او توسط یک روزنامه نگار به ارتباطات عمیق پدرش و نفوذ عمیق و تاریک او در زندگی است، پی می برد.
 
 
 
Charlie Cox, Wes Bentley and Dougray Scott 
فیلم‌های دیگری که گلشیفته در آن‌ها بازی می‌کند و قرار است در آینده اکران شوند فیلم فرانسوی به نام (Si tu meurs, je te tue) و در نقش یکم به کارگردانی (Hiner Saleem) و در فیلم (Chicken with Plums) به کارگردانی (Vincent Paronnaud) و (Marjane Satrapi) حضور داشته است.
فراهانی چندی پیش در اظهاراتی که همراه تصاویر وی در نشریه مد wox - که در نمایش عکس های عریان سابقه دارد- گفته بود که از حجاب متنفر است.

 
 
 
 
از دیگر سو گلشیفته فراهانی در فیلم "جای اژدها" براحتی دوگاری اسکات بازیگر مرد فیلم  را می بوسد و با لباس خواب در کنار وی در تختخواب هتل می خوابد و صحنه های نیمه برهنه وی با دوگاری اسکات که نقش دوست پسر وی را دارد، سکانس های دیگر فیلم را شکل داده اند. اینجاست معلوم می شود که چرا این هنرپیشه جوان پیش از این موفق، باید از حجاب متنفر باشد.
 چندی پیش نیز جواد شمقدری معاون سینمایی وزیر ارشاد نیز  در پاسخ به سوالی درباره احتمال بازگشت گلشیفته فراهانی به ایران گفته بود:«من در دوره مسئولیتم یک بار درباره گلشیفته فراهانی گفته بودم که می‌تواند برگردد. در آن مقطع این امکان وجود داشت. ولی بعدا اتفاق‌های دیگری افتاد. ممکن است من ۲۰ سال پیش به کسی رأی داده باشم که الان قبولش نداشته باشم. در این یک سال و نیم شرایط تغییر کرد و دیگر مشکل گلشیفته فراهانی در حوزه اختیارات ما نیست. اخیرا هم شنیده‌ایم این بازیگر در فیلمی در کردستان بازی کرده که صحنه‌های ناجوری دارد. که در این صورت بعید است خود جامعه بازیگری علاقه به حضور ایشان داشته باشد.»

 
 
قلعه نوعی موفق ترین مربی باشگاهی تاریخ فوتبال ایران
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ شهریور ،۱۳٩٠
 

باز هم این امیرخان قلعه نوعی همانطور که تموم دوستا و دشمناش پیش بینی می کردند از یک تیم متوسط یک مدعی تمام عیار ساخت و در فاصله پنج هفته از شروع لیگ نه تنها بهترین خط حمله رو به اسم تیمش رقم زد بلکه بیخ گوش کهکشونیهای آبی واستاد تا به حاجی فتل یادآوری کنه که عیار ژنرال با همه موارد مشابه فرق اساسی داره و این سبک انحصاری امیرخان هست که تیمهای تحت مدیریتش رو به سوی قهرمانی رهنمون می شه نه بازیکنهای کهکشانی .

خلاصه با آتیش بازی این هفته امیرخان در گلبارون کردن همشهری تبریزی تراکتور میشه به راحتی پیش بینی کرد که تو دور برگشت این تیم تبریزی با فاصله از سایر تیمها جام قهرمانی رو به خونه ببره و یک بار دیگه همه به این نکته برسن که قلعه نوعی استاد مسابقات باشگاهی و لیگی بوده ، هست و خواهد بود هرچند که تو ایران خیلی ها از موفقیت دائمی یه هموطن احساس شادمانی نمی کنند علی الخصوص که رنگ خونش هم آبی باشه !

کلا ما ایرانیها این بدی بزرگ رو داریم که هیچوقت از یک هموطن در حالت اوجش استقبال نمی کنیم ولی هر وقت که چنین افرادی رو از دست می دیم چه مجالس باشکوهی که براشون نمی گیریم .

خدا کنه در مورد امیرخان برای یکبار هم که شده درست عمل کنیم و فارغ از کوته بینیهای رنگی از این سرمایه بزرگ ملی در مسیر شکل دهی به یک تیم ملی بی همتا در دوران مختلف تاریخی حداکثر بهره برداری رو بکنیم . 


 
 
شعر سیاسی حاج منصور در شب بیست و یکم
نویسنده : حسین ابراهیمی کوشالی - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳٩٠
 

به نام آب اسیر سرابمان کردند / چه شد که سر به دل انقلابمان کردند

عفاف فاطمیان را به سخره می گیرند/ چه هجمه ها که به اصل حجابمان کردند

هوای شهر شهیدان ز کیدشان ابریست / ز فتنه خون به دل آفتابمان کردند

نه شرم از شهدا و نه شرم از رهبر / هماره بعد خمینی عذابمان کردند

به کوچه های ولایت شراره افروزان / به شعله های جسارت کبابمان کردند

از آن دعای فرج که در آن ولایت نیست / به پیش حضرت آقا خرابمان کردند

به نام مکتب ایرانی آمده توهین / به انبیای عظام و کتابمان کردند

حرام خور که شدی حق کشی شود ساده / چه باطلند که ناحق حسابمان کردند

فرشتگان خدا چون غریبمان دیدند / چنان دعای سحر مستجابمان کردند