پرواز اندیشه

آخرین جملات طیب به همسرش قبل از شهادت !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
 

محرم سال،۴۲ محرم عجیبی بود؛ دسته‌های عزادار، یاری امام خمینی را همچون یاری سیدالشهدا علیه‌السلام در روز عاشورا می‌دانستند و ایران و قم را کربلا. اما یکی از زیباترین نقاط عطف عاشورای ۱۳۴۲، رویش حر انقلاب بود.
چند روز بعد یعنی یازدهم آبان ماه درست ۵۱ سال تیزباران حاج طیب رضایی می گذرد. از لاتهای تهران که با شعبان بی مخ چند سال قبل تر تهران را برای کودتا قرق کرده بود. طیب هرسال در دسته عزاداری محرم حتی عکس شاه را پیشاپیش دسته راه می انداخت و کسی جرات نداشت بگوید بالای چشمت ابروست.
خیلی ها باورشان نمی شد، این طیب همانی باشد گه جنوب شهر را برای تولد ولیعهد بسته بود. محرم آمده بود و طیب درست همان موقعی که حر به دامان امام حسین پناه آورد، دست به دامان نهضت حسینی امام خمینی شد.
آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی در این‌باره می‌گوید «بعدها شهید عراقی نقل کردند که روزی که در قم در محضر امام بودیم؛ ‌ ایشان فرمودند:‌ «امسال هیئت‌ها جهت‌دار باشند.» ما به امام عرض کردیم مهم‌ترین هیئت متعلق به طیب است که طرفدار شاه است و اگر او مخالفت کند، کارها خراب می‌شود.
امام فرمودند:‌ «طیب مسلمان است و در مقابل دینش مقاومت نمی‌کند.» و به این شکل بود که ما به فکر افتادیم با طیب صحبت کنیم. ما رفتیم و به طیب گفتیم آقای خمینی فرموده‌اند که طیب مسلمان است و در مقابل دینش نمی‌ایستد. همین که این حرف را زدیم، او سرش را پائین انداخت، بعد یکی از نوچه‌هایش را صدا زد و ۲۰۰ تومان پول به او داد و گفت برو و یک عکس از آقا تهیه کن که جلوی دسته قرار بدهیم. او قبلاً عکس شاه را بزرگ می‌کرد و جلوی دسته قرار می‌داد، ولی حالا می‌خواست عکس امام را بگذارد و دسته راه بیندازد. آن روز آمدند و به من گفتند که دسته‌ی طیب آمده و عکس حاج آقا روح‌الله را جلوی دسته گذاشته است. ما تعجب کردیم که جریان از چه قرار است، چون تا آن روز تصور می‌کردیم که طیب، فدایی شاه است.»
در روز دوازدهم محرم طیب را دستگیر کردند و تنها شرط آزادی وی را اعلام دریافت پول از امام برای آشوب اعلام کردند. طیب شرط را می‌پذیرد.
آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی ادامه‌ی این ماجرا را چنین نقل می‌کند: «تا روز آخر هم آن‌ها فکر نمی‌کردند از طیب رودست بخورند، ‌ به همین خاطر دادگاه او را علنی کردند و خبرنگارها آمدند که خبر را منعکس کنند. طیب وقتی پشت تریبون قرار می‌گیرد، لباسش را بالا می‌زند و نشان می‌دهد که سینه‌اش را سوزانده‌اند و می‌گوید که این‌ها این کار را کردند تا من بگویم که آقای خمینی به من پول داده تا این کار را بکنم. من اصلاً تا امروز ایشان را ندیده‌ام و اگر هم می‌دیدم، هرچه داشتم به ایشان می‌دادم، نه این‌که پول بگیرم. حالا هم حتی اگر کشته شوم، این تهمت را نمی‌زنم.»
طیب حاج رضایی در دادگاه؛ طیب چندی بعد در ۱۱ آبان ۱۳۴۲ در میدان تیر حشمتیه تیرباران شد.
از آن روز به بعد به او سخت می‌گیرند و حتی مسأله‌ی اعدام را هم مطرح می‌کنند. آقای کاتوزیان که امام جماعت مسجدی در همان مناطق بود نقل می‌کرد که که بعد از شهادت طیب، ‌ همسر او را دیده و از او پرسیده که طیب در آخرین ملاقات، به او چه گفته است؟ همسر طیب گفته بود: «بعضی چیزها را مجاز نیستم بگویم. ولی من به او گفتم: تو نان‌آور خانه هستی. و او جواب داد: به اندازه‌ی کافی نان گذاشته‌ام. اگر هم به فکر یتیم‌شدن بچه‌ها هستی، تا به حال چندین بار چاقو خورده و تا دم مرگ رفته‌ام و خدا را شکر که در اثر ضربه‌ی چاقو نمردم و ماندم تا در راه خدا کشته شوم.» طیب گفته بود که حتی به او وعده داده‌اند که اگر با آن‌ها همکاری کند، مقام‌های بالایی به او می‌دهند، اما او خودش را در خواب با یاران امام حسین‌ علیه‌السلام دیده است و ارزش ندارد که به خاطر مقام‌های دنیوی، آن مقام را از دست بدهد. به همسرش گفته بود برای من غصه نخورید.
شهید عراقی میگوید: وقتی طیب در زندان بود از امام سه درخواست داشت: سلام و ادب مرا به آقا برسان و بگو هر چه به من فشار آوردند خیانت نکردم. من از شما می خواهم که بعد از من به مردم این پیغام را برسانید که من خیانت نکردم و دیگه اینکه در قیامت دستم خالی است، فکری برای من در قیامت بکنید.
امام در پاسخ طیب گفته بود: از من به آقای طیب سلام برسانید و بگویید در زندگی انسان صفحه آخر مهم است، مواظب باشید در این صفحه آخر چه می نویسید. اینکه می گویید در قیامت دست خالی هستید همه ما دست خالی هستیم، همان که به دلتان انداخته که این پیغام را بدهی زودتر از من شنیده چه وضعی داری.    


 
 
داستان توبه مردی که در حمام زنانه کار می کرد !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
 

نصوح مردی کوسه (بی ریش) و مانند زنان دارای دو پستان بود. او در یکی از حمّام های زنانه ی آن زمان کارگری می کرده و شستشوی این زن و آن زن را به عهده داشته است. نصوح به اندازه ای چابک و تردست بوده است که همه ی زن ها مایل بودند کارشان را او عهده دار شود.

خورده خورده آوازه ی نصوح به گوش دختر پادشاه وقت رسید. میل کرد که وی را از نزدیک ببیند. فرستاد حاضرش کردند. همین که دختر پادشاه وضعش را دید، پسندید و شب او را نزد خود نگه داشت. روز بعد دستور داد حمّامی را خلوت کنند و از ورود اشخاص متفرّقه به آن جلوگیری نمایند.

سپس نصوح را به همراه خود به حمّام برد و تنظیف خودش را به او محوّل نمود.

از قضا دانه ی گران بهایی از دختر پادشاه، در آن حمّام مفقود گشت. از این پیش آمد دختر پادشاه در غضب شد و به دو تن از خواصّش فرمان داد که همه ی کارگران را تفتیش و بازرسی کنند، تا بلکه آن دانه ی گران بها پیدا شود. طبق این دستور، مأمورین، کارگران را یکی بعد از دیگری مورد بازدید قرار دادند.

همین که نوبت به نصوح رسید، با این که نصوح روحش هم خبر نداشت، ولی از این جهت که می دانست اگر تفتیشش کنند، کارش به رسوایی کشیده خواهد شد، حاضر نشد که تفتیشش کنند. لذا به هر طرف که مأمورین می رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار می کرد و این عمل او به آن ها این طور نشان می داد که دانه را او ربوده است از این نظر مأمورین برای دستگیری او اهمیّت بیشتری قایل بودند.

نصوح هم چون تنها راه نجات را این دید که خود را در میان خزانه ی حمّام پنهان کند. ناچار خودش را به داخل خزانه رسانید و همین که دید مأمورین برای گرفتنش به خزانه وارد شدند، فهمید که دیگر کارش تمام است و الآن است که رسوا شود.به خدای متعال از ته دل توجّه عمیقی نمود و از روی اخلاص از کرده های خود توبه کرد و دست حاجت به درگاه الهی دراز نمود و از او خواست که از این غم رسوایی نجاتش دهد.

به مجرّد این که نصوح حال توبه و استغفار پیدا کرد و از کرده ی خود پشیمان گشت، ناگهان از بیرون حمّام صدایی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید چون دانه پیدا شد. پس، از او دست کشیدند و نصوح خسته و نالان شکر الهی را به جا آورده، از خدمت دختر مرخص شد و به خانه ی خود رفت و هر چه مال که از راه گناه درآورده بود، همه را بین فقرا قسمت کرد و چون اهالی شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمی توانست در آن شهر بماند. از طرفی نمی توانست راز خودش را به کسی اظهار کند، ناچار از شهر خارج شده و در کوهی که در چند فرسخی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

 

 

اتّفاقاً شبی در خواب دید کسی به او می گوید:
ای نصوح! چگونه توبه کرده ای، حال آن که گوشت و پوست تو از فعل حرام روییده شده است؟! تو باید کاری کنی که گوشت های بدنت بریزد.
همین که نصوح از خواب بیدار شد، با خودش قرار گذاشت که سنگ های گران وزن را حمل کند و بدین وسیله خودش را از گوشت ها بکاهد.
این برنامه را نصوح به طور مرتّب عمل کرد. یکی از روزها همان طوری که مشغول به کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت. که این میش از کجا آمده و از آن کیست؟! تا آن که عاقبت با خود اندیشید که این میش به طور قطع از چوپانی فرار کرده و به این جا آمده پس بایستی من از آن نگه داری کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیم نمایم. لذا رفت و آن میش را گرفت و در جایی پنهانش کرد و از همان علوفه و گیاهان کـه خود می خورد، به آن میش نیز می خورانید و از او مواظبت هم می کرد که گرسنه نماند. چند روزی به همین منوال گذشت آن میش به فرمان الهی به تکلّم و حرف آمد و گفت:
ای نصوح! خدا را شکر کن که مرا برای تو آفریده. از آن وقت به بعد  نصوح از شیر میش می خورد و عبادت می کرد، تا وقتی که اتّفاقاً گذر کاروانی که راه گم کرده بود و مردمش از تشنگی نزدیک به هلاک بودند، به آن جا افتاد. همین که نصوح را دیدند، از او آب خواستند.

 

نصوح گفت: شماها ظرف هایتان را بیاورید، تا من به جای آب شیرتان دهم. مردم ظرف می آوردند و نصوح آن ها را از شیر پر کرده، به آنان رد می کرد، به قدرت الهی هیچ از آن کم نمی شد. بدین وسیله نصوح آن گروه را از تشنگی نجات داد. بعد راه شهر را به آن ها نشان داد.

 

 

کاروانیان راهی شهر شدند و هر یک از مسافرین در موقع حرکت در برابر خدمتی که نصوح به آنان کرده بود، احسانی نمودند و چون راهی که نصوح به آن ها نشان داده بود، نزدیک تر به شهر بود، آن ها برای همیشه رفت و آمد خود را از آن جا قرار دادند. به تدریج سایر کاروان ها هم از این راه مطلّع شدند. آن ها نیز ترک راه قدیمی نموده، همین راه را اختیار کردند. به تدریج این رفت و آمدها درآمد سرشاری برای نصوح تولید نمود و او از محل این درآمدها بناهایی ساخت. چاهی احداث کرد و آبی جاری نمود.

 

سپس کشت و زراعتی ایجاد کرد و جمعی را هم در آن منطقه سکونت داد و بین آن ها بساط عدالت را مقرّر فرمود و بر ایشان حکومت می کرد و جمعیّتی که در آن محل سکونت داشتند، همگی به چشم بزرگی بر نصوح می نگریستند.
رفته رفته آوازه و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه وقت که پدر آن دختر بود، رسید. از شنیدن این خبر به شوق دیدنش افتاد. لذا دستور داد تا وی را دعوت به دربار کنند. همین که دعوت پادشاه به نصوح رسید، اجابت نکرد و گفت: مرا با دنیا و اهل دنیا کاری نیست و از این رفتن به دربار عذر خواست. 

 

مأمورین وقتی سخن نصوح را به پادشاه رساندند، بسیار تعجّب کرد. اظهار داشت حال که او برای آمدن عذر دارد، پس چه خوب است ما نزد او رویم و قلعه ی نوبنیادش را مشاهده کنیم. لذا با خواصّش بسوی اقامت گاه نصوح حرکت کردند.

 

 

همین که به آن محل رسیدند، به قابض الارواح امر شد که جان پادشاه را بگیرد و به زندگانی وی خاتمه دهد! پادشاه بدرود حیات گفت.
این خبر به نصوح رسید. دانست که وی برای ملاقات او از شهر خارج شده لذا در تجهیزات و مراسم تشییع جنازه اش شرکت کرد و آن جا ماند تا به خاکش سپردند و از این رو که پادشاه پسری نداشت، ارکان دولت مصلحت را در این دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. پس چنان کردند و نصوح را به زور به پادشاهی منصوب کردند.

 

نصوح هم چون به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانید و بعد هم با همان دختر پادشاه که قبلاً گفتیم، ازدواج کرد. چون شب زفاف رسید و در بارگاهش نشسته بود، ناگهان شخصی بر او وارد شد و گفت: چند سال قبل از این به کار شبانی و چوپانی مشغول بودم و میشی از من گم شده بود و اکنون آن را در نزد تو یافتم، مالم را به من رد کن.
نصوح گفت: همین طور است. الآن امر می کنم به تو همان میش را تسلیم کنند. 

 

شخص تازه وارد گفت: چون میش مرا نگهداری کردی، هر آن چه از شیرش را خورده ای به تو حلال باد، ولی آن مقدار از منافعی که به تو رسیده نیمی از آن تو باشد. باید نیم دیگرش را به من تسلیم داری.
نصوح دستور داد تا آن چه از اموال منقول و غیر منقول که در اختیار دارد، نصفش را به وی بدهند و سپس از چوپان معذرت خواهی کرد تا بلکه زودتر برود.
در آن موقع شبان گفت: ای نصوح فقط یک چیز دیگر مانده که هنوز تقسیم نشده؟!

 

نصوح پرسید: کدام است؟!

چوپان گفت: همین دختری است که به ازدواج خود درآوردی چون آن هم از منفعت میش من است.
نصوح گفت: چون قسمت کردن او مساوی با خاتمه دادن به حیات وی است بیا و از این امر در گذر! شبان قبول نکرد.
باز گفت: نصف دارایی خودم را به تو می دهم، تا از این امر درگذری، این مرتبه هم قبول نکرد.
نصوح اظهار داشت: تمام دارایی خود را می دهم تا از این امر صرف نظرکنی! باز نپذیرفت.

ناچار جلاّد را طلبید و گفت: دختر را دو نیم کن!
سپس جلاّد شمشیر را کشید تا بر فرق دختر زند، دختر از وحشت لرزید و جزع کرد و از هوش رفت.
در این هنگام شبان جلو جلاّد را گرفت و خطاب به نصوح گفت: بدان نه من شبان و نه آن حیوان میش بود. بلکه ما هر دو ملک هایی هستیم که برای امتحان تو فرستاده شده ایم. سپس در آن موقع، میش و چوپان هر دو از نظر غایب شدند. نصوح شکر الهی را به جا آورد و پس از عروسی تا مدّتی که زنده بود، هم عبادت و هم سلطنت می کرد و بعضی از بزرگان گفته اند آیه ی شریفه ی:
تُوبُواْ اِلَی اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً اشاره به توبه ی چنین شخصی است.

 

 


 
 
انرژی هسته ای مالماست اگر سوتی ندهیم !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩٤
 

طی روزهای اخیر موج عظیم خبری ناشی از مذاکرات هسته ای در لوزان سوئیس باعث شد تا همگان توجه خاصی به این موضوع پیدا کنند.

گروه های سیاسی هم طبق معمول با عینک های فیلتر شده خود به تحلیل مطلوب حزب و طائفه خود پرداخته و جمعی توافق حاصله را فتح الفتوح خوانده و جمع دیگر آن را وطن فروشی دانسته اند!

در این مجال بر خود لازم می دانم تا نکاتی را به عرض برسانم که خارج از تب و لرزهای حزبی و گروهی بوده و مبتنی بر بدیهیات عقلانی و البته تجارب گذشته حاصل از روابط جمهوری اسلامی با کشورهای غربی می باشد.

باید بپذیریم که تیم مذاکره کننده کشورمان دیپلماتهای برجسته و پایبند به اصول انقلاب اسلامی ملت هستند که در این مذاکرات حداکثر تلاش خود را صرف کرده و کوشیده اند تا منافع ملی را حفظ نمایند. از سوی دیگر خبره ترین دیپلماتهای شش کشور بزرگ دنیا با در اختیار داشتن همه امکانات لازم کوشیده اند تا اهداف و خواسته های نظام سلطه جهانی را به تیم مذاکره کننده ایرانی تحمیل کرده و منافع مطلوب خود را در توافقنامه بگنجانند. تا اینجای کار همه چیز منطقی و مبتنی بر شاکله ذاتی مذاکره بین دو گروه متخاصم در مسیر حصول توافق نسبی بوده است.

گفته شده نتایج حاصل از این گفتگوها هم امتیازات ویژه دیپلماتهای ایرانی به طرف مقابل برای محدودسازی همه جانبه دستاوردهای علمی کشورمان در حوزه هسته ای در یک بازه زمانی ده ساله بوده است که از منظر تیم مذاکره کننده کاربرد چندانی برای جمهوری اسلامی نخواهد داشت! از سوی دیگر طرف غربی هم مقرر کرده تا ضمن لغو تمام قطعنامه های ضد ایرانی مربوط به مسئله هسته ای کشورمان، بخش قابل توجهی از تحریمهای سیاسی و اقتصادی وضع شده توسط دولتهای خود را ملغا نمایند.

از این توافق اولیه تیم مذاکره کننده ایرانی تعبیر برد-برد نموده و آن را مرضی الطرفین می داندکه البته اگر در طرفین صداقت وجود داشته باشد شاید بتوان نتایج را منطقی دانست! اما با چند سوال و جواب ساده می خواهم افق نه چندان روشن این توافق را به سمع و نظر مخاطبین گرامی برسانم:

1) مرجع صدور قطعنامه های ضد ایرانی سازمان ملل در بحث هسته ای کشورمان چه کشورهایی هستند؟

جواب: اعضاء همین تیم مذاکره کننده غربی

2) اگر شورای امنیت سازمان ملل بعد از امضای توافقنامه هسته ای و لغو قطعنامه های قبلی بخواهد شش قطعنامه جدید با موضوع مثلا حقوق بشر بر ضد کشورمان صادر و درخواست تحریمهای بی سابقه کند آیا می تواند؟

جواب: بله می تواند

3) آیا این قطعنامه های جدید و به تبع آن بازگشت مکانیزم تحریمها، ناقض توافقنامه هسته ای بوده و ایران می تواند به بهانه بازگشت تحریمها از زیر بار تعهدات هسته ای خود شانه خالی کند؟

جواب: خیر به هیچ عنوان تحریمهای جدید ناشی از قطعنامه های جدید با موضوعی غیر از بحث هسته ای نمی تواند ناقض توافقنامه هسته بوده و عملا اگر ایران بخواهد به بهانه بازگشت تحریمها از زیر بار اجرای توافقنامه شانه خالی کند با مکانیزم نظامی طرف مقابل که به عنوان ضمانت اجرایی توافقنامه هسته ای در متن آن گنجانده شده مواجه خواهد شد!

4) آیا چنین توافقنامه ای اساسا می تواند مکانیزم قابل اطمینانی را طراحی کند که حقوق ملت ایران در حفظ و گسترش فناوری ارزشمند هسته ای را در کاربردهای صلح آمیز تضمین کند؟

جواب: خیر چنین چیزی ممکن نیست چرا که در این بازی سیاسی طرف مقابل دعوا؛ خود در شورای امنیت سازمان ملل قاضی بوده و سازمان انرژی هسته ای هم بازیچه دست همین قدرتها و اجرا کننده اوامر آنهاست لذا ورود به این بازی خطرناک از هیچ نظر به صلاح نیست و نتیجه ای جز محکومیت بیشتر در مجامع بین الملل نخواهد داشت.

5) راه حل عبور از این دام خطرناک چیست؟

تأکید همه جانبه دولت و ملت بر بهره گیری از توانمندیهای داخلی، کمک به تولیدات ملی، حمایت از صنعت و کشاورزی با توجه به امکانات گسترده خدادادی در معادن، زمینهای حاصل خیز، چهارفصل بودن، ترانزیت هوایی و زمینی کالا و ...

بهره گیری از شکافهای بین المللی در تأمین نیازهای خارجی کشور ( مشکلات روسیه و چین با دول غربی و همچنین برخی مشکلات دول اروپایی با آمریکائیها و ...)

در پایان امیدوارم تا با هدایتهای ولی الله الاعظم امام زمان (عج) و سکانداری رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) امور این کشور ختم به خیر شود.

یا علی     


 
 
شرط تحقق شعار سال ۹۴ چیست؟
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳٩٤
 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیام نوروزی خطاب به ملت ایران، سال ۱۳۹۴ را سال «دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی» نامگذاری کردند. در این متن بر پایه‌ی بیانات رهبر انقلاب به بررسی رمز موفقیت دولت، ثمره همدلی و فرصت سال ۹۴ پرداخته شده است.

به نظر می‌رسد نامگذاری سال ۹۴ با شعارِ «دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی» فرصتی گران بها برای مجموعه‌ی قوای کشور و به خصوص دولت به عنوان سکاندار اجرایی کشور از سویی و ملت ایران به عنوان «صاحبان کشور» از سوی دیگر است تا با تقویت عنصر اعتماد متقابل بین خود و شکل‌دهی هرچه بهتر و کامل‌تر فضای همکاری و همدلی گام‌های مهم و بزرگی در مسیر پیشرفت بردارند.

در متون علوم سیاسی براساس مبانی، نگرش‌ها و تجربیات تاریخی تقسیم‌بندی‌های گوناگونی از انواع حکومتها وجود دارد که طبق آن حکومتهای مختلف بشری از حیث مُدل و نحوه‌ی حکومت کردن به انواع مختلفی تقسیم می‌شوند. اما رهبر انقلاب اسلامی تقسیم‌بندی‌ای کلی از انواع حکومتها براساس نحوه‌ی اداره‌ی آنها دارند و حکومتها را به سه دسته‌ی اصلی تقسیم می‌کنند:
دسته‌ی اول نظامهای پلیسی مانند سیستمهای استبدادی کمونیستی، سلطنتی و شبه‌سلطنتی با ویژگی‌های خاص خود هستند و دسته‌ی دوم دمکراسیهای غربی هستند که با تزویر و تبلیغات اداره می‌شوند. اما سومین مُدل، نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‌شود.

از نگاه آیت‌الله خامنه‌ای نظام اسلامی نمی‌خواهد و نمی‌تواند با دو شیوه‌ی اول اداره شود و براین اساس «اعتماد و محبت مردم به نظام» از جایگاهی بنیادین در جمهوری اسلامی برخوردار است:
«یک نوع نظام هم نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‌شود. باید مردم را مورد محبت و احترام قرار داد و به آنها اعتنا کرد، تا به دستگاه حاکمه وصل باشند و پشت سرش قرار گیرند. نظام ما تا حالا این‌گونه بوده است؛ بعد از این هم باید این‌طور باشد.

از همین جا می‌توان علت تأکید رهبر انقلاب بر مقوله‌ی «اعتماد متقابل مردم و نظام» در پیام نوروزی سال ۹۴ را دریافت.

از سوی دیگر تأکید رهبر انقلاب بر عنصر «همدلی» که در شعار سال ۹۴ تبلور یافته امری بی‌سابقه نیست و ایشان در گذشته نیز از این موضوع به عنوان «نعمت بزرگ خدا» یاد کرده بودند:
«همه آحاد ملت و بخصوص مسؤولین کشور باید نعمت وحدت و اتّفاق و همدلی را - که خدای متعال آن را به ما ارزانی داشت - برای خود حفظ کنند و آن را به خطر نیندازند: «واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فالّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا». برادری، احساس همگامی و همدلی، نعمت بزرگ خداست.»
اما شکل‌گیری و تقویت اعتماد متقابل بین ملت و دولت به عنوان شرط تحقق همکاری و همدلی بین ملت و دولت چگونه ممکن خواهد شد؟ رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود به این سوال پاسخی شفاف داده‌اند:
«هم دولت، ملّت را به معنای واقعی کلمه قبول داشته باشد و ارزش و اهمّیّت و توانایی‌های ملّت را بدرستی بپذیرد، هم ملّت به دولت که کارگزار کارهای او است به معنای حقیقی کلمه اعتماد کند.

به نظر می‌رسد نامگذاری سال ۹۴ با شعارِ «دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی» فرصتی گران بها برای مجموعه‌ی قوای کشور و به خصوص دولت به عنوان سکاندار اجرایی کشور از سویی و ملت ایران به عنوان «صاحبان کشور» از سوی دیگر است تا با تقویت عنصر اعتماد متقابل بین خود و شکل‌دهی هرچه بهتر و کامل‌تر فضای همکاری و همدلی گام‌های مهم و بزرگی در مسیر پیشرفت بردارند که در این صورت کشور در مقابل توطئه‌های دشمن مصون خواهد شد:
«مصونیّت کشور، وابسته‌ی به حضور مردم است؛ کم شدن فشارهای دشمنان، وابسته‌ی به حضور مردم است، وابسته‌ی به اتّحاد و انسجام مردم با نظام و با دستگاه جمهوری اسلامی و حسّ اعتماد متقابل بین مردم و مسئولین است. این حسّ باید روزبه‌روز تقویت بشود.»


 
 
زمان دقیق شهادت حضرت زهرا (س) در روایات
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳٩٤
 

السلام عیک یا فاطمه الزهرا’ بنت رسول الله

در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدیقه طاهره (س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده اند در میان کتاب های حدیثی و تاریخی چند نظر وجود دارد. بعضی از این زمان را چهل روز و کسانی این مدت را شش ماه ذکر کرده اند.[1]

مرحوم ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین می گوید: مدت زمان حیات فاطمه زهرا (س) بعد از وفات پیامبر (ص) مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوری که کمترین زمان ذکر شده در این رابطه 40 روز و بیشترین زمان شش ماه مى باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روایات رسیده از ائمه (ع) است. امام باقر (ع) مى فرماید: به درستی که زمان رحلت صدیقه کبری (س) سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام (ص) بود.[2]

همچنین مرحوم طبرسی می گوید: حضرت صدیقه طاهره(ع) در ماه جمادی الاخر سال یازده هجری از دنیا رفتند. و مدت زمان حیات فاطمه زهرا(س) پس از پیامبر(ص) 95 روز بود.[3]

و مرحوم طبری شیعی در کتاب دلایل الامامه به سلسله اسناد خود روایاتی از حضرت امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت می فرماید: «فاطمۀ زهرا(س) در ماه جمادی الاخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته در سال یازده هجری از دنیا رفتند».[4]

این دو روایت مبنای نظر اکثر علمای شیعه من جمله سید ابن طاووس(ره) در کتاب شریف اقبال مى باشد.[5]

اما دسته دیگری از روایات صحیحه هم این مدت را 75 روز ذکر کرده اند از جمله این روایات، روایت مرحوم کلینی از امام صادق (ع) است که حضرت می فرماید: «به درستی که توقف فاطمه (ع) در این دنیا پس از پدر گرامیش 75 روز بود.»[6]

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم کلینی گردیده. البته ممکن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه گذاری بر کلمات در زمان صدور روایات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» موید این معنا است.

اکثر بزرگان سوم جمادی ثانی( 95 روز بعد از رحلت پیامبر (ٌص) )را معتبرتر می دانند.

[1].مجلسی،محمد باقر، بحارالأنوار ج43 ص 189 حدیث 19-  کشف الغمة] وَ نَقَلْتُ مِنْ کِتَابِ الذُّرِّیَّةِ الطَّاهِرَةِ لِلدُّولَابِیِّ فِی وَفَاتِهَا ع مَا نَقَلَهُ مِنْ رِجَالِهِ قَالَ لَبِثَتْ فَاطِمَةُ بَعْدَ النَّبِیِّ ص ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ‏ ابْنُ شِهَابٍ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ الزُّهْرِیُّ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ مِثْلُهُ عَنْ عَائِشَةَ وَ مِثْلُهُ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَیْرِ وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع خَمْساً وَ تِسْعِینَ لَیْلَةً فِی سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ وَ قَالَ ابْنُ قُتَیْبَةَ فِی مَعَارِفِهِ مِائَةَ یَوْمٍ وَ قِیلَ مَاتَتْ فِی سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ لَیْلَةَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثِ لَیَالٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هِیَ بِنْتُ تِسْعٍ وَ عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ نَحْوِهَا

[2]. ابوالفرج اصفهانى‏، مقاتل ‏الطالبیین، تحقیق: صقر، سید احمد، ص 59 و 60، دار المعرفة، بیروت، بى تا.

[3]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج 1، ص 300، مؤسسه آل البیت‏، قم، چاپ اول، 1417ق. 

[4]. طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، ص 79، بعثت، قم، چاپ اول، 1413ق.  

[5]. ابن طاووس، على بن موسى، الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فى السنة، محقق و مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، ج 3، ص 160 و 161، دفتر تبلیغات اسلامى،  قم، چاپ اول، 1376ش.

[6] الکافی ج 1 ص 458 باب مولد ِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ ع، حدیث 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً.

 


 
 
نوروز فاطمی را با توسل به بانوی آفتاب آغاز کنیم
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
 

هر چه داریم از دعای شماست یا بنت رسول الله(س)
 
نوروزمان را هم نظر لطفی فرما


 
 
روایت نشریه آمریکایی از مدیریت رهبر انقلاب در مذاکرات هسته ای
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
 

 

 

نشریه واشنگتن اگزماینر در گزارشی نوشت آمریکا باید بیشترین امتیازات را از ایران بگیرد ولی نبوغ رهبر عالی ایران باعث شده ایران با دست پر در مذاکرات ظاهر شود.

به نوشته چارلز هارکینسون، مهم‌ترین پرسش در بن‌بست پیش آمده در مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا این است که آیا ایران با آمریکا در مذاکرات بازی می‌کند؟ کارشناسان معتقدند که در ۱۶ ماه مذاکره بین مذاکره‌کنندگان دولت ایران و گروه ۵+۱، دولت ایران با اتفاق نظر قابل توجهی در مذاکرات حاضر شده است. عده‌ای می‌گویند اختلاف‌نظر بین میانه‌روها و تندروها در تهران صحت ندارد و در واقع آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر عالی ایران برای کسب امتیاز بیشتر در چانه‌زنی آن را مدیریت می‌کند.

علی‌ آلفونه کارشناس مسایل ایران در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها می‌گوید: موضع رهبر ایران مبنی بر اینکه آمریکا باید امتیاز دهد موضع دولت را در مذاکرات تقویت کرده است.

به گزارش واشنگتن اگزماینر، ری تکیه کارشناس مسایل ایران در شورای روابط خارجی به تازگی در گزارشی با تحسین نبوغ رهبر عالی ایران نوشت: ایران بارها در ضعیف‌ترین موضع وارد مذاکرات شده اما با مدیریت رهبر با دستی پر در مذاکرات ظاهر شده است.

این نشریه با اشاره به نامه سناتورهای آمریکایی نوشت: انتقادهای دولت آمریکا از این نامه به سخنان اوباما منحصر نشد و دیگر مقام‌های دولتی نیز از این نامه انتقاد کردند. اما در حالی که مذاکرات در لوزان سوئیس از سر گرفته می‌شود، بسیاری از ناظران متعجب هستند چرا اوباما از این نامه به عنوان فرصتی برای امتیازگیری از ایرانی‌ها استفاده نکرده است.

مارک تییسن مشاور پیشین سناتور مرحوم جمهوریخواه جس هلمز در روزنامه واشنگتن‌پست نوشت: اوباما به جای انتقادات شدید از کنگره باید از مخالفت‌های بین‌المللی و کنگره به عنوان اهرم نفوذی در میز مذاکرات بهره می‌برد تا به توافق بهتری با ایران دست یابد.

آلفونه می‌گوید: آیت‌الله خامنه‌ای فعلا توانسته توازن را بین اصولگراها و تکنوکرات‌ها حفظ کند تا جبهه واحدی در مذاکرات نشان داده شود.


 
 
در خانه‎تکانی نوروزی، «دجال» را بیرون کنیم
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ اسفند ۱۳٩۳
 

خانه‎تکانی یکی از رسوم پسندیده در میان ایرانیان است که عمدتاً در روزهای پایانی سال به طور جدی انجام می‎شود. بدیهی است که بجز خانه‎تکانی مادی و زدودن غبار از محیط زندگی به خانه‎تکانی معنوی و زدودن غبار از قلب (دل) هم باید توجه شود.

خانه‎تکانی امری پسندیده است

خانه‎تکانی مادی از آنجایی که به پاکیزگی وابسته است حتماً امری شایسته و مورد انتظار از مؤمنان هم هست چرا که در اسلام عزیز توصیه‎های فراوانی به لزوم رعایت نظافت شده است.

روایت مشهور (النظافة من الایمان: پاکیزگی از ایمان است) (۱) و یا (فضای جلوی خانه خود را جارو بزنید و تمیز نگه دارید) (۲) نمونه ‏هایی از مجموعه وسیع روایات و توصیه‎های بهداشتی معصومین علیهم السلام و شاهدی بر نگاه اسلام به موضوع نظافت و اهمیت آن هستند.

اهمیت خانه‎تکانی معنوی

آنچه از مجموع قرآن و روایات برمی‌آید نشان‌دهنده اهمیت بیشتر خانه‎تکانی دل (قلب) انسان نسبت به خانه‎تکانی مادی است. خداوند سبحان در سوره مبارکه شمس به موارد متعدد قسم یاد می‎فرماید که سعادت انسان در پی تزکیه نفس رخ می‎دهد. عبارت (قد افلح من زکاها) در این سوره مبارکه مصداقی از لزوم توجه به خانه‎تکانی دل است.

دل هم با گناه و هم با صفات زشت (رذیله) غبارآلود و ناپاک می‎شود. گناهان وقتی زیاد شوند قلب را فاسد می‎کنند (۳) و باید آنچنان دل را خانه‎تکانی کرد که هیچگاه به فساد آن منجر نشود. نخستین قدم در خانه‎تکانی دل ترک گناه، استغفار و توبه است. در روایتی می‎خوانیم : وقتی بنده گناه می‎کند نقطه سیاهی در قلب او پیدا می‎شود. اگر توبه کند و دست از گناه بردارد و استغفار نماید قلب او صیقل می‎یابد و اگر بازهم به گناه برگردد سیاهی زیادتر می‎شود تا جایی که تمام قلبش را فرامی‎گیرد. (۴) این روایت اشاره‎ای به آیه شریفه (کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون) (۵) است. یعنی انسان به سبب گناه ممکن است به جایی برسد که قلبش پر از زنگار شود و او را از پذیرش حق بازدارد!

صفت رذیله از گناه هم بدتر است

حضرت آیت‎الله مظاهری (حفظه الله تعالی) در درس اخلاق خود می‎فرمودند که صفات رذیله نظیر حسد، تکبر، دنیاپرستی، ریاست‎طلبی و غیره که تعدادشان بالغ بر ۴۰ صفت است از گناه هم بدتر هستند چرا که فرمان عقل و دل را به دست می‎گیرند و انسان را به بدبختی و سقوط می‎کشانند. با این وجود چه بهتر که انسان مراقب باشد تا نزدیک این صفات رذیله و زشت نشود و یکی از مصادیق خانه‎تکانی دل آن است که غبار این صفات را از دل بزداییم و اجازه ندهیم که در دل و جانمان رسوخ کنند.

ماهواره وسیله‎ای برای ترویج گناه و صفات رذیله

با این مختصر حالا به سراغ وسیله‎ای می‎رویم که هم گناه و هم صفات رذیله را همزمان به انسان بیننده و مخاطب خود هدیه می‎دهد! برخی می‎گویند ماهواره وسیله‎ای است که هم می‎توان خوب و هم می‎توان بد از آن استفاده کرد. البته که درست هم می‎گویند اما گاهی ضرر برخی وسایل از منافع آنها بیشتر است. مانند شراب و قمار که خداوند سبحان در قرآن کریم گناهان آنها را از سودشان بیشتر توصیف فرموده است.(۶)

وجود شبکه‎های متعدد سم‎پاش که بنیان‎های فکری جوانان را هدف گرفته‎اند، شبکه‎های ترویج فساد که بی‎حیایی را به اوج رسانده و به صورتی شیطانی مدیریت می‎شوند، شبکه‎های مروّج گناه و اختلاط زن و مرد و دریدن پرده‎های عفاف که قبح گناهان را از بین می‎برند و عمده کارشان عادی‎سازی گناه و خیانت زوجین است، شبکه‎های ترویج فرقه‎های ضاله و منحرف و عرفان‎های کاذب، شبکه‎های دروغگو و معاند نظام جمهوری اسلامی ایران که نهال آن با خون شهداء و جوانان پاک این مرز و بوم آبیاری شده است، شبکه‎های لهو و لعب که سرشار از دنیاگرایی و غفلت از معنویات و جهان آخرت هستند و شبکه‎های فارسی زبان برای ترویج گناه و نمایش انواع فیلم‎ها و قطعات نمایشی که مروج صفات رذیله هستند در مقابل تعداد اندک شبکه‎های مفید و بدون هرگونه شائبه و گناه گویای ضررهای فراوان ماهواره است. پرواضح است که انسان عاقل برای دسترسی به چند شبکه معدود و مفید، خود را در معرض هزاران شبکه مسموم و تیرهای زهرآلود قرار نمی‎دهد. این سؤال باید همواره برای ما مطرح باشد که چرا در زمینه دریافت امواج شبکه‎های فاسد ماهواره تحریم نمی‎شویم و حتی رایگان با انواع وسایل و تجهیزات آن را به ایرانیان هدیه می‎دهند؟ آیا نیرنگی در پس این پرده پنهان نیست؟ آیا ابزار مفید و علم را هم به ما می‎دهند یا در آن زمینه باید تحریم را تجربه کنیم؟!

ماهواره می‎تواند مصداق دجال باشد؟

دجال از ریشه‎ (دَجَل) به معنای دروغگو و فریبنده است و به کسی یا چیزی دجال می‎گویند که به رغم ظاهری نیکو و فریبنده توخالی و تهی از راستی و فایده باشد. مانند آن که مشتی خاک بی‎ارزش را با روکشی از طلا تزیین کرده باشند. در روایات شیعه برخلاف روایات اهل تسنن، ظهور دجال از علائم نزدیک شدن قیامت علاوه بر نشانه‎ آخرالزمان هم برشمرده شده است. اینکه دجال فردی حقیقی یا نمادی از گمراهی است (که هر دو هم از روایات قابل استنباط است) موضوع این بحث نیست. بلکه بحث بر سر آن است که فریبندگی ماهواره مانند دجال است که با تزئینات مختلف و زرق و برق فراوان صفات رذیله و گناهان را کادوپیچ کرده و به خانواده‎های ایرانی هدیه می‎دهد و مانند جامی از زهر، انسان اسیر آراستگی و تزئینات جام شده، غافل از آنکه زهر داخل آن جان آدمی را هدف گرفته است.

چه بهتر آنکه اگر چنین وسیله‎ای خدای ناکرده در خانه‎ی ما و مهم‎تر از آن قلب و دل ما نفوذ کرده تا دیر نشده فرصت را غنیمت بشماریم و این دجال و فریبنده‎ را در خانه‎تکانی نوروزی بیرون کنیم. در این راه قصد بر ترک گناه که ارزش و اجر بالایی دارد سبب می‎شود تا به فضل الهی و به یاری امام عصر علیه السلام طعم شیرین ایمان را بیش از پیش در دل احساس کنیم.

وجود ماهواره در منزل و استفاده از آن با رشد معنوی در تضاد است و مسلمانان مؤمن نباید خود را در معرض امواج زیانبار و فاسد این دجال زمانه قرار دهند.

به امید روزی که در ایران اسلامی امواج ماهواره با سپر آهنین ایمان همه‎ ما برخورد نموده و یارای نفوذ در قلب و ذهن جوانان این مرز و بوم نباشند.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

منابع و پی‎نوشت‎ها:
۱ - مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص ۳۱۹ / روایت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده است.
۲ - وسائل الشیعه-الاسلامیة، ج ۳، ص ۵۷۱ / روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است. به نحو بدیهی، توصیه به تمیزنگه داشتن جلوی خانه و بیرون منزل به طریق اولی در مورد داخل خانه هم صادق است.
۳ و ۴ - تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص ۲۶۶ / هر دو روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است.
۵ - سوره مبارکه مطففین، آیه ۱۴ / ترجمه آیه : چنین نیست (که می‎پندارند) بلکه اعمالشان زنگاری بر دل‎هایشان گردیده است.
۶ – سوره مبارکه بقره، آیه ۲۱۹ / ترجمه آیه : از تو درباره شراب و قمار می‎پرسند، بگو: در آنها گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است ولی زیان (گناه) آنها از سودشان بیشتر است.    


 
 
← صفحه بعد