پرواز اندیشه

نرم افزار تلگرام و آنچه که باید در مورد آن بدانیم !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳٩٤
 
در شرایطی که موج احساس عدم امنیت نسبت به محصولات نرم‌افزاری صهیونیستی در حوزه فضای مجازی که به صراحت و با وقاحت هرچه تمام‌تر به تخلیه اطلاعاتی و جاسوسی از دولت ها و ملت ها مشغول می باشند فراگیر شده بود، به ناگاه برنامه پیام رسانی بر بستر تمامی سیستم عامل ها اعلام موجودیت نمود که شعار خود را امنیت قرار داده بود و اینگونه القا می‌کرد که گویا بر آن شده تا نگرانی های کاربران فعال حوزه شبکه های اجتماعی را برطرف نماید. اما آیا تلگرام، اپلیکیشن پیام رسانی که در میان کشورهای جهان، ایرانیان بیشترین استفاده را از آن دارند، به راستی امن است؟!

از آنجا که برخی از اعضای ناتو علی‌الخصوص کشورهای اروپایی مثل آلمان و انگلیس پدران اصلی ایجاد و تشکیل رژیم نامشروع صهیونیستی محسوب می‌شوند و اسناد متقنی نیز دال بر هبه سرزمین فلسطین با همکاری سعودی‌ها به یهودیان مهاجر توسط انگلیس وجود دارد و و آلمان نیز تا بدین روز کماکان بابت دروغ  هولوکاست به رژیم اشغالگر فلسطین غرامت می پردازد، اما به نظر می آید توافق جامعی جهت خدمت رسانی حداکثری به منافع صهیونیست ها در پس تعهدات دائمی آنان ایجاد شده که بسیار قابل تامل است.

اما در این مقال قصد آن داریم که پرده از اسرار این محصول مشترک جاسوسی برداشته و زوایای پنهان این ابزار خطرناک را به نمایش عموم گذاشته تا مشخص شود که تلگرام نه نرم افزاری امن برای کاربران بلکه مصحولی در خدمت امنیت دولت های صهیونیستی می باشد.

مدیر سایت تلگرام، پاول دروف و برادر وی نیکولای بوده که مدیر سابق شبکه اجتماعی وی کی (بزرگترین شبکه اجتماعی دنیا بعد از فیس‌بوک) می‌باشد که به زاکربرگ دوم معروف است، جالب آنکه این شبکه ضد اجتماعی جزء سایت های محبوب در سرزمین های اشغالی و در میان صهیونیست هاست.

پاول دروف دارای مدرک دکتری زبان شناسی و از تیزهوش ترین دانشجویان دانشگاه سن‌پترزبورگ بوده و پدر وی نیز از یهودیانی است که استاد فلسفه دانشگاه محسوب می شود و در بدو شروع کلاس های خود قسمت هایی از "کتوویم" قسمت سوم "تنخ" را قرائت می‌کند.

پاول در جریان کودتای آمریکایی اوکراین، دستور سرویس امنیتی روسیه FSB را جهت مسدود سازی صفحات رهبران کودتای اوکراین در شبکه اجتماعی وی کی و دادن اطلاعات لیدرهای میدانی کودتا را رد کرده و عملاً باعث گردید که دولت روسیه که بر سر باقی ماندن اوکراین در اتحاد با خود یا پیوستن به اتحاد دشمنان خود تحت فشار بود، با وی برخورد کرده و وی نیز همراه با اعلام استعفاء خود سندی را دال بر فشار ولادیمیر پوتین و دستگاه امنیتی روسیه در وی کی انتشار داد و اعلام کرد هرگز به روسیه برنخواهد گشت. پاول قبل از خروج از طریق دوست هم دانشگاهی خود با پدر وی "مایکل میری لاشویلی" آشنا می‌شود و همراه با سرمایه وی شرکتی به نام "قلعه دیجیتال" را در آلمان ایجاد می‌کند که مرکز آن در "برلین" قرار دارد.

جالب آنکه سرور نرم‌افزار تلگرام در کشور انگلیس و شهر لندن بوده و این سوال بی‌پاسخ مانده که چطور می‌شود که شرکتی در برلین آلمان مستقر می‌باشد چرا باید سرور آن در لندن و آن هم بر یک سرور کاملاً دولتی که سایت های دولتی انگلیس بر آن سوار است باشد؟!

با توجه به اسناد یاد شده شکی نیست که تلگرام صرفاً به این دلیل ایجاد شده که با شعار تضمین امنیت کاربران خصوصاً کشورهای هدف صهیونیست‌ها در برهه‌‌ای که اسناد متقنی در باب جاسوسی و فروش اطلاعات توسط وایبر، واتس آپ و اینستاگرام و... در فضای مجازی پخش گردید و اذهان عمومی را مشوش ساخت در لوای این ادعای دروغین ماموریت جمع آوری اطلاعات کاربران اینگونه نرم‌‌افزارها را بدون وقفه ادامه دهند.

با این حساب باید دانست که تلگرام یک هواپیمای کاغذی سفید رنگ در آسمانی آبی نیست بلکه یک اپلیکیشن شناسایی مخفی کار است که می خواهد با نفوذ در عمق سخت افزار و نرم افزار کاربران اطلاعات آنان را رصد و تخلیه نماید.

شرکت قلعه دیجیتال 2 دفتر رسمی در منطقه و شهر بوفالو در نیویورک(دفتر اصلی شرکت) و نیز در برلین آلمان(دفتر دوم) و یک دفتر پوششی به نام ریتز کارلتون در هرتزلیا در سرزمین های اشغالی فلسطین دارد و از نکات مهم و جالب توجه آنست که شرکت و تیم تجاری Vaizra که متعلق به پسر ارشد میخائیل میری لاشویلی و دوست و همکلاسی پاول دروف در دوران دانشگاه نیز می باشد در دو شهر از این شهرها دفتر داشته و به کارهای تجاری مشغول است.

البته در سایت قلعه دیجیتال مدیرکل (مدیر داخلی) این شرکت را فردی یهودی – آمریکایی به نام مت گربر (Matt Gerber) معرفی نموده است که در سابقه او مدیریت شرکت‌های امنیتی حوزه سایبر که زیرمجموعه دولت آمریکا نیز بوده وجود دارد.

Venture village مرجع خبری اخبار ویژه دنیای تکنولوژی در اروپا که اتفاقاً این شبکه خبری نیز در برلین آلمان مستقر است! به صراحت بیان می دارد که قلعه دیجیتال شرکتی آمریکایی با اصالتی روسی (خانواده میری لاشویلی) در راستای توسعه نرم افزارهاست که مسئولیت ساخت و مدیریت تلگرام را به عهده داشته و دارد.

دیتا سنتر اصلی شرکت نیز در شهر کینگ واشنگتن و منطقه تاکویلا ( Tukwila) در نزدیکی سیاتل واقع شده است که این دیتا سنتر یک مرکز فوق سری و امنیتی محسوب می گردد. موضوع جالب دیگری که در این میان باید در آن تأمل کرد آنست که یکی از سه دیتا سنتر قدرتمند این غول بزرگ جاسوسی مرکز مدیریت شرکت TITAN و صاحب پروژه مخفی پهپاد گوگل و فیسبوک می‌باشد و این نیز سندی کامل بر مدیریت در سایه NSA به وسیله شرکت قلعه دیجیتال در کنترل و همکاری با جاسوس‌خانه‌ای دیگر فضای مجازی به حساب می‌آید.

موضوع به همین سادگی تمام نمی‌شود شرکت SABEY که خود جزء اولین دیتاسنترهای آمریکا و از اصلی‌ترین دیتاسنترهای جهان می باشد که به شرکت ها و سازمان های متعددی مانند ناسا و مایکروسافت و بوئینگ خدمات می دهد! زیر مجموعه شرکت قلعه دیجیتال (Digital Fortress) محسوب می شود. شرکت و فروشگاه آنلاین و مشهور "آمازون" نیز از جمله شرکت هایی است که از خدمات قلعه دیجیتال بهره می برد.

مطمئناً هر عقل سلیمی می‌پذیرفت که پاول دروف، جوانی دانشجو که وی کی (VK) را نیز با سرمایه خانواده لاشویلی راه اندازی کرد نمی‌تواند به یکباره صاحب شرکتی به نام قلعه دیجیتال در آمریکا شود و او صرفاً یک مهره دست دوم و نمایشی روی صحنه بیشتر نیست و حتی شخصیت هایی مانند مت گربر یا اکسل نف نیز تنها افرادی امین برای قبول مسئولیت هایی از سوی دستگاه های امنیتی و شخصیتی نظامی – امنیتی مانند مایکل میری لاشویلی با واسطه پسر وی می‌باشد شخصی که در قامت یکی از بزرگترین رهبران کارتل‌های صهیونیستی جهان و فرمانده‌ای عالیرتبه و پدری معنوی در ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی شناخته می‌شود.

مایکل میری لاشویلی در طول این سال‌ها خود را تا حدی در بین مقامات رژیم صهیونیستی در دنیا موثر نشان داده است که نتانیاهو او را اینگونه خطاب کرده است: من بارها در جلسه وزیران و مسئولین کشور بیان کرده ام آقای لاشویلی سرمایه بزرگی برای امنیت اسرائیل است و ما شکرگذار!!این سرمایه هستیم،آقای لاشویلی از برادر به من نزدیکتر است!!او در همه ی مسایل مرتبط با امنیت اسرائیل از اینترنت و فضای مجازی تا کمک به ارتش قهرمان ما و پلیس شهری یک الگو در میان یهودیان ساکن در اسرائیل است!!!من امروز شخصاً به حضور شما رسیدم که قدردانی خود را از همه زحمات این برادر نزدیک و مهربان بیان کنم!!!

باید دانست قلعه دیجیتال که پروژه ای فوق سری و امنیتی برای سرویس های جاسوسی – تروریستی دولت های صهیونیستی قلمداد می‌شود را نباید موضوعی سطحی در نظر داشت همانطور که اشاره نمودیم، نرم افزار جاسوسی تلگرام در زمانی و با شعاری فریبنده وارد کارزار گشت که گویی حافظ امنیت کاربران اینترنت است و این چنین بود که با اضافه نمودن تمامی آنچه یک یوزر و حتی بالاتر از نیاز وی بدان احتیاج دارد تمامی جذابیت اغواگرایانه خود را بکار بست تا بتواند افراد بیشتری را به خود جلب نماید.کسانی که حتی کمترین شناخت ممکن را از تاریخ جهان دارند به خوبی می‌دانند که دشمنان اسلام، مسلمین و مستضعفین جهان جز به نابودی و حذف ملتی که به بردگی و استثمار آنان در نیاید راضی نخواهند شد و حال چه شده است که چنین نرم افزارهایی که میلیون ها دلار هزینه ساخت آنها شده است را در اختیار ما قرار داده است؟!

*با تشکر از شبکه اطلاع‌رسانی دانا


 
 
زندگینامه شهید غلامرضا پاکنیت
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
 
طبیعت در بهار،مهارت خویش در رویش و تولد را به رخ می کشد. و بهار دیدنی است به ویژه بهار لاهیجان،بهار کوشال.روستایی در نزدیکی لاهیجان.
و آنروز از بهار سال 45 مصادف بود با میلاد امام هشتم.حوالی ظهر بود و خانواده پاک نیت لبخند تولد فرزند چهارم خود را جشن می گرفتند.و به یُمن روز تولدش او را غلامرضا نامیدند.
پدرش حاج موسی صوت خوشی داشت و هنوز آهنگ تلاوت قرآن اش در ذهن فرزندان باقی است و مادرش زنی مهربان و پرتلاش بود و غلامرضا کودکی خویش را در جمع گرم خانواده و پای درس و بحث پدر و بازی سنجاقک های هزار رنگ گذراند.بعد از دوران ابتدایی به شوق تحصیل از کوشال به لاهیجان رفت و در منزل خواهرش سکنی گزید.با اوج گیری مبارزات انقلابی در سال 57 غلامرضا با اینکه نوجوانی بیش نبود در تظاهرات ضد رژیم شرکت گسترده داشت.با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس حزب جمهوری اسلامی به برنامه های حزب متمایل شد.
آن روزها مسئول حزب جمهوری گیلان، شهید کریمی بود.غلامرضا در واحد تبلیغات حزب فعالیت می کرد.خط خوبی داشت ،حتی اعلامیه های شهادت آیت ال.. دستغیب را دستنویس و به در و دیوار شهر چسبانده بود.کتابهای آیت ال.. مطهری را مطالعه می کرد.اهل مسجد و منبر بود.در خاطرات خواهرشان آمده که برای خواهر زاده هایش آنقدر داستان حضرت زینب(س) را روایت کرده بود که بچه ها در پاسخ اینکه چه کاره می شوید می گفتند:میخواهیم زینب(س) شویم!و این ویژگی ها باعث شده بود همه برای غلامرضا حساب ویژه ای باز کنند.با آغاز جنگ تحمیلی اصرار ایشان برای حضور در مناطق عملیاتی با مخالفت خانواده به ویژه مادرشان روبرو می شود.به ویژه بعد از شهادتِ پسردائیشان "شهید محمد صفری" او دیگر آرام و قرار نداشت و در هر فرصتی در صدد جلب رضایت مادر بر می آمد؛از پخش مراسم تشییع شهدا در تلویزیون تا در جمع خانواده هایی که فرزندشان در جبهه به سر می بردند.تا بالاخره رضایت مادر برای رفتن را به دست آورد.بعد از گذراندن دو ماه دوره آموزشی به عنوان آرپیجی زن عازم جبهه شد.و این بار خزان بود که در چیدن گلها انتخابی شکوهمند داشت.یازدهم آبان ماه سال1361 مصادف بود با 15 محرم 1305 قمری. عملیات محرم با رمز یا زینب در منطقه عین خوش جبهه موسیان آغاز شده بود.همرزمانش از غسل شهادتش در آن شب یاد می کنند و اینکه او دو ساعت بعد از نیمه شب با اصابت گلوله به پشت سرش سرافرازانه به سوی معبود بال گشود. روحش شاد...

 
 
شما یک خانوم چادری جذّاب هستید !؟
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

رضا صیادی، سردبیر نشریه «همشهری آیه» در سرمقاله آخرین شماره این مجله نوشت:
«لایک! شما یک خانم چادری جذاب هستید» پسر بچه نوجوان این جمله را زیر عکس فلان خانم چادری در فلان شبکه اجتماعی نوشته و پاسخ گرفته بود:«ممنونم نظر لطف شماست» احتمالا آن خانم چادری فکر کرده برای ترویج فرهنگ حجاب یک گام بزرگ برداشته. اینکه با حجاب توانسته در معرض نگاه و توجه و تحسین و گاهی اوقات ابراز علاقه قرار بگیرد. گمان کرده که ظرفیت‌های کشف نشده چادر را پس از ده‌ها سال کشف کرده. گمان کرده که با شگردی منحصر به فرد هم خدا را به دست آورده هم خرما را. برای همین است که هر روز مدلی جدیدی از ترکیب چادر و روسری و آستین و ساعت و آرایش را رو می‌کند و خودش را پرچمدار تبلیغ حجاب می‌داند، اما حواسش نیست که اساسا چادر قرار است مقابل این خودنمایی‌ها را بگیرد و جذابیت‌های زنانه‌اش را بپوشاند. حواسش نیست که در این ترکیب ناهمگون، تعارضی ذاتی دارد. مثل آن آقایی که سال‌ها قبل در یکی از کشورهای خارجی با لباس روحانیت پاپیون زده بود که باید نوآوری کنیم و از قضا اسباب خنده مردم را فراهم کرد.
در این چند سال اخیر، چادر با فرهنگ‌های جدیدی همراه شده که برخی از آنها اساسا فرقی با بدحجابی ندارد. حتما شما هم دیده‌اید دخترانی که چادر را بخشی از تیپ خود می‌دانند و گویا با استفاده از چادر می‌خواهند چهره خود را قاب بگیرند. بعد هم در قواره یک فعال اجتماعی ظاهر می‌شوند و هر روز عکس‌های مختلفشان را این طرف و آن طرف منتشر می‌کنند تا محرم و نامحرم لایکشان کنند. اما حقیقتا این نوع پوشش که باعث انگشت نما شدن فرد در جامعه می‌شود، مصداق لباس شهرت نیست؟ در تعریف‌های فقهی ما یک شرط اساسی برای حجاب تعریف شده که نباید «جلب توجه» کند. حجاب باید در مسیر عفاف و حیا و پوشیدگی تعریف شود، اما این فرهنگ جدید و ابداعی که از قضا وارداتی هم نیست و ساخت ذهن خلاقانه برخی از بانوان ایرانی است، حجاب جدیدی را معرفی کرده که در مسیر خودنمایی تعریف می‌شود و از بیخ و بن ضدحجاب است.
اینکه زن بتواند با چادر به آسانی فعالیت اجتماعی کند را هیچ کس منکر نیست،بانوان محجبه و عفیفه قطعا می‌توانند با حفظ شئون شرعی به فعالیت اجتماعی بپردازند. اصلا ضرورت همین موضوع بود که چند سال قبل برخی از کارشناسان دور هم جمع شدند و اقدام به طراحی چادرهایی کردند که در عین سادگی، دست و پاگیر بانوان هم نبود. چادرهایی که مثلا هنگام رانندگی یا حمل کودک محدودیت ایجاد نمی‌کرد، اما این خلاقیت به مرور تبدیل به یک بدعت شد و طراحان بعدی، به فکر آن افتادند تا چادرهایی جذاب تولید کنند و کار به جایی کشید که باخط نستعلیق و نسخ روی چادر بانوان کلمات قصار می‌نوشتند و شعار می‌دادند که با چادر محدودیت نیست و می‌تواند شما را جذاب‌تر کند! این طراحان ادعا می‌کنند که فقط با چنین روش‌هایی می‌توان برخی از دختران امروزی که با حجاب ارتباط خوبی ندارند را به سوی چادر کشاند، اما انگار نسخه ناشیانه‌ای که آنها برای حجاب جامعه نوشته‌اند، به ضد خود تبدیل شده و به قول جناب مولوی «از قضا سرکنگبین، صفرا فزود»ه است. مخاطب اصلی بازار چادر خانواده‌های مذهبی هستند و قطعا این چادرهای تیپیکال بیش از آنکه به دست جامعه هدف برسد، به دست متدینین رسیده و گاهی اوقات گره چادر آنها را شل کرده است. این تدبیرهای بدعت‌گونه سابقه بسیاری دارد، مگر در همین یکی-دو دهه اخیر به بهانه مقابله با موسیقی‌های مبتذل وارداتی، خودمان به تولید ابتذال نپرداختیم؟ مگر برای آنکه رضایت عده‌‌ای را جلب کنیم، پیچ شرعیات را شل نکردیم؟ مگر خطوط قرمزمان را تغییر ندادیم؟ آنقدر که گاهی اوقات موسیقی‌های وطنی‌مان شرم‌آورتر از برخی نسخه‌های خارجی شده است.
بیایید تعارف را کنار بگذاریم. این روزها باید نگران حجاب برتر بود. حجابی که در طول همه این سال‌ها نماد پوشش و عفت بوده، حالا در خطر است. دعوای ما، درباره چادر و مانتو نیست. درباره «میل به جذابیت» است. ماجرا این است که این بانوان قبل از انتخاب چادر باید به این سوال پاسخ دهند که آیا می‌خواهید جذاب باشید یا نه؟ اگر پاسختان مثبت است، تا دلتان بخواهد گزینه دارید، لطفا بیخیال چادر شوید که برای ما مقدس است و عزیز.
حقیقت این است که ما به جای آنکه مردم را وارد دایره دین و حجاب و اعتقاد کنیم، مدام تلاش می‌کنیم که مساحت این دایره را زیاد کنیم، آنقدر زیاد تا دیگر کسی بیرون نماند. فراموش کرده‌ایم آن کلام امام صادق را که فرمود: کلام ما را بدون حذف و اضافه به مردم بگویید، فطرت آنها خواهد پذیرفت.    


 
 
آخرین جملات طیب به همسرش قبل از شهادت !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
 

محرم سال،۴۲ محرم عجیبی بود؛ دسته‌های عزادار، یاری امام خمینی را همچون یاری سیدالشهدا علیه‌السلام در روز عاشورا می‌دانستند و ایران و قم را کربلا. اما یکی از زیباترین نقاط عطف عاشورای ۱۳۴۲، رویش حر انقلاب بود.
چند روز بعد یعنی یازدهم آبان ماه درست ۵۱ سال تیزباران حاج طیب رضایی می گذرد. از لاتهای تهران که با شعبان بی مخ چند سال قبل تر تهران را برای کودتا قرق کرده بود. طیب هرسال در دسته عزاداری محرم حتی عکس شاه را پیشاپیش دسته راه می انداخت و کسی جرات نداشت بگوید بالای چشمت ابروست.
خیلی ها باورشان نمی شد، این طیب همانی باشد گه جنوب شهر را برای تولد ولیعهد بسته بود. محرم آمده بود و طیب درست همان موقعی که حر به دامان امام حسین پناه آورد، دست به دامان نهضت حسینی امام خمینی شد.
آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی در این‌باره می‌گوید «بعدها شهید عراقی نقل کردند که روزی که در قم در محضر امام بودیم؛ ‌ ایشان فرمودند:‌ «امسال هیئت‌ها جهت‌دار باشند.» ما به امام عرض کردیم مهم‌ترین هیئت متعلق به طیب است که طرفدار شاه است و اگر او مخالفت کند، کارها خراب می‌شود.
امام فرمودند:‌ «طیب مسلمان است و در مقابل دینش مقاومت نمی‌کند.» و به این شکل بود که ما به فکر افتادیم با طیب صحبت کنیم. ما رفتیم و به طیب گفتیم آقای خمینی فرموده‌اند که طیب مسلمان است و در مقابل دینش نمی‌ایستد. همین که این حرف را زدیم، او سرش را پائین انداخت، بعد یکی از نوچه‌هایش را صدا زد و ۲۰۰ تومان پول به او داد و گفت برو و یک عکس از آقا تهیه کن که جلوی دسته قرار بدهیم. او قبلاً عکس شاه را بزرگ می‌کرد و جلوی دسته قرار می‌داد، ولی حالا می‌خواست عکس امام را بگذارد و دسته راه بیندازد. آن روز آمدند و به من گفتند که دسته‌ی طیب آمده و عکس حاج آقا روح‌الله را جلوی دسته گذاشته است. ما تعجب کردیم که جریان از چه قرار است، چون تا آن روز تصور می‌کردیم که طیب، فدایی شاه است.»
در روز دوازدهم محرم طیب را دستگیر کردند و تنها شرط آزادی وی را اعلام دریافت پول از امام برای آشوب اعلام کردند. طیب شرط را می‌پذیرد.
آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی ادامه‌ی این ماجرا را چنین نقل می‌کند: «تا روز آخر هم آن‌ها فکر نمی‌کردند از طیب رودست بخورند، ‌ به همین خاطر دادگاه او را علنی کردند و خبرنگارها آمدند که خبر را منعکس کنند. طیب وقتی پشت تریبون قرار می‌گیرد، لباسش را بالا می‌زند و نشان می‌دهد که سینه‌اش را سوزانده‌اند و می‌گوید که این‌ها این کار را کردند تا من بگویم که آقای خمینی به من پول داده تا این کار را بکنم. من اصلاً تا امروز ایشان را ندیده‌ام و اگر هم می‌دیدم، هرچه داشتم به ایشان می‌دادم، نه این‌که پول بگیرم. حالا هم حتی اگر کشته شوم، این تهمت را نمی‌زنم.»
طیب حاج رضایی در دادگاه؛ طیب چندی بعد در ۱۱ آبان ۱۳۴۲ در میدان تیر حشمتیه تیرباران شد.
از آن روز به بعد به او سخت می‌گیرند و حتی مسأله‌ی اعدام را هم مطرح می‌کنند. آقای کاتوزیان که امام جماعت مسجدی در همان مناطق بود نقل می‌کرد که که بعد از شهادت طیب، ‌ همسر او را دیده و از او پرسیده که طیب در آخرین ملاقات، به او چه گفته است؟ همسر طیب گفته بود: «بعضی چیزها را مجاز نیستم بگویم. ولی من به او گفتم: تو نان‌آور خانه هستی. و او جواب داد: به اندازه‌ی کافی نان گذاشته‌ام. اگر هم به فکر یتیم‌شدن بچه‌ها هستی، تا به حال چندین بار چاقو خورده و تا دم مرگ رفته‌ام و خدا را شکر که در اثر ضربه‌ی چاقو نمردم و ماندم تا در راه خدا کشته شوم.» طیب گفته بود که حتی به او وعده داده‌اند که اگر با آن‌ها همکاری کند، مقام‌های بالایی به او می‌دهند، اما او خودش را در خواب با یاران امام حسین‌ علیه‌السلام دیده است و ارزش ندارد که به خاطر مقام‌های دنیوی، آن مقام را از دست بدهد. به همسرش گفته بود برای من غصه نخورید.
شهید عراقی میگوید: وقتی طیب در زندان بود از امام سه درخواست داشت: سلام و ادب مرا به آقا برسان و بگو هر چه به من فشار آوردند خیانت نکردم. من از شما می خواهم که بعد از من به مردم این پیغام را برسانید که من خیانت نکردم و دیگه اینکه در قیامت دستم خالی است، فکری برای من در قیامت بکنید.
امام در پاسخ طیب گفته بود: از من به آقای طیب سلام برسانید و بگویید در زندگی انسان صفحه آخر مهم است، مواظب باشید در این صفحه آخر چه می نویسید. اینکه می گویید در قیامت دست خالی هستید همه ما دست خالی هستیم، همان که به دلتان انداخته که این پیغام را بدهی زودتر از من شنیده چه وضعی داری.    


 
 
داستان توبه مردی که در حمام زنانه کار می کرد !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
 

نصوح مردی کوسه (بی ریش) و مانند زنان دارای دو پستان بود. او در یکی از حمّام های زنانه ی آن زمان کارگری می کرده و شستشوی این زن و آن زن را به عهده داشته است. نصوح به اندازه ای چابک و تردست بوده است که همه ی زن ها مایل بودند کارشان را او عهده دار شود.

خورده خورده آوازه ی نصوح به گوش دختر پادشاه وقت رسید. میل کرد که وی را از نزدیک ببیند. فرستاد حاضرش کردند. همین که دختر پادشاه وضعش را دید، پسندید و شب او را نزد خود نگه داشت. روز بعد دستور داد حمّامی را خلوت کنند و از ورود اشخاص متفرّقه به آن جلوگیری نمایند.

سپس نصوح را به همراه خود به حمّام برد و تنظیف خودش را به او محوّل نمود.

از قضا دانه ی گران بهایی از دختر پادشاه، در آن حمّام مفقود گشت. از این پیش آمد دختر پادشاه در غضب شد و به دو تن از خواصّش فرمان داد که همه ی کارگران را تفتیش و بازرسی کنند، تا بلکه آن دانه ی گران بها پیدا شود. طبق این دستور، مأمورین، کارگران را یکی بعد از دیگری مورد بازدید قرار دادند.

همین که نوبت به نصوح رسید، با این که نصوح روحش هم خبر نداشت، ولی از این جهت که می دانست اگر تفتیشش کنند، کارش به رسوایی کشیده خواهد شد، حاضر نشد که تفتیشش کنند. لذا به هر طرف که مأمورین می رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار می کرد و این عمل او به آن ها این طور نشان می داد که دانه را او ربوده است از این نظر مأمورین برای دستگیری او اهمیّت بیشتری قایل بودند.

نصوح هم چون تنها راه نجات را این دید که خود را در میان خزانه ی حمّام پنهان کند. ناچار خودش را به داخل خزانه رسانید و همین که دید مأمورین برای گرفتنش به خزانه وارد شدند، فهمید که دیگر کارش تمام است و الآن است که رسوا شود.به خدای متعال از ته دل توجّه عمیقی نمود و از روی اخلاص از کرده های خود توبه کرد و دست حاجت به درگاه الهی دراز نمود و از او خواست که از این غم رسوایی نجاتش دهد.

به مجرّد این که نصوح حال توبه و استغفار پیدا کرد و از کرده ی خود پشیمان گشت، ناگهان از بیرون حمّام صدایی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید چون دانه پیدا شد. پس، از او دست کشیدند و نصوح خسته و نالان شکر الهی را به جا آورده، از خدمت دختر مرخص شد و به خانه ی خود رفت و هر چه مال که از راه گناه درآورده بود، همه را بین فقرا قسمت کرد و چون اهالی شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمی توانست در آن شهر بماند. از طرفی نمی توانست راز خودش را به کسی اظهار کند، ناچار از شهر خارج شده و در کوهی که در چند فرسخی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

 

 

اتّفاقاً شبی در خواب دید کسی به او می گوید:
ای نصوح! چگونه توبه کرده ای، حال آن که گوشت و پوست تو از فعل حرام روییده شده است؟! تو باید کاری کنی که گوشت های بدنت بریزد.
همین که نصوح از خواب بیدار شد، با خودش قرار گذاشت که سنگ های گران وزن را حمل کند و بدین وسیله خودش را از گوشت ها بکاهد.
این برنامه را نصوح به طور مرتّب عمل کرد. یکی از روزها همان طوری که مشغول به کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت. که این میش از کجا آمده و از آن کیست؟! تا آن که عاقبت با خود اندیشید که این میش به طور قطع از چوپانی فرار کرده و به این جا آمده پس بایستی من از آن نگه داری کنم تا صاحبش پیدا شود و به او تسلیم نمایم. لذا رفت و آن میش را گرفت و در جایی پنهانش کرد و از همان علوفه و گیاهان کـه خود می خورد، به آن میش نیز می خورانید و از او مواظبت هم می کرد که گرسنه نماند. چند روزی به همین منوال گذشت آن میش به فرمان الهی به تکلّم و حرف آمد و گفت:
ای نصوح! خدا را شکر کن که مرا برای تو آفریده. از آن وقت به بعد  نصوح از شیر میش می خورد و عبادت می کرد، تا وقتی که اتّفاقاً گذر کاروانی که راه گم کرده بود و مردمش از تشنگی نزدیک به هلاک بودند، به آن جا افتاد. همین که نصوح را دیدند، از او آب خواستند.

 

نصوح گفت: شماها ظرف هایتان را بیاورید، تا من به جای آب شیرتان دهم. مردم ظرف می آوردند و نصوح آن ها را از شیر پر کرده، به آنان رد می کرد، به قدرت الهی هیچ از آن کم نمی شد. بدین وسیله نصوح آن گروه را از تشنگی نجات داد. بعد راه شهر را به آن ها نشان داد.

 

 

کاروانیان راهی شهر شدند و هر یک از مسافرین در موقع حرکت در برابر خدمتی که نصوح به آنان کرده بود، احسانی نمودند و چون راهی که نصوح به آن ها نشان داده بود، نزدیک تر به شهر بود، آن ها برای همیشه رفت و آمد خود را از آن جا قرار دادند. به تدریج سایر کاروان ها هم از این راه مطلّع شدند. آن ها نیز ترک راه قدیمی نموده، همین راه را اختیار کردند. به تدریج این رفت و آمدها درآمد سرشاری برای نصوح تولید نمود و او از محل این درآمدها بناهایی ساخت. چاهی احداث کرد و آبی جاری نمود.

 

سپس کشت و زراعتی ایجاد کرد و جمعی را هم در آن منطقه سکونت داد و بین آن ها بساط عدالت را مقرّر فرمود و بر ایشان حکومت می کرد و جمعیّتی که در آن محل سکونت داشتند، همگی به چشم بزرگی بر نصوح می نگریستند.
رفته رفته آوازه و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه وقت که پدر آن دختر بود، رسید. از شنیدن این خبر به شوق دیدنش افتاد. لذا دستور داد تا وی را دعوت به دربار کنند. همین که دعوت پادشاه به نصوح رسید، اجابت نکرد و گفت: مرا با دنیا و اهل دنیا کاری نیست و از این رفتن به دربار عذر خواست. 

 

مأمورین وقتی سخن نصوح را به پادشاه رساندند، بسیار تعجّب کرد. اظهار داشت حال که او برای آمدن عذر دارد، پس چه خوب است ما نزد او رویم و قلعه ی نوبنیادش را مشاهده کنیم. لذا با خواصّش بسوی اقامت گاه نصوح حرکت کردند.

 

 

همین که به آن محل رسیدند، به قابض الارواح امر شد که جان پادشاه را بگیرد و به زندگانی وی خاتمه دهد! پادشاه بدرود حیات گفت.
این خبر به نصوح رسید. دانست که وی برای ملاقات او از شهر خارج شده لذا در تجهیزات و مراسم تشییع جنازه اش شرکت کرد و آن جا ماند تا به خاکش سپردند و از این رو که پادشاه پسری نداشت، ارکان دولت مصلحت را در این دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. پس چنان کردند و نصوح را به زور به پادشاهی منصوب کردند.

 

نصوح هم چون به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانید و بعد هم با همان دختر پادشاه که قبلاً گفتیم، ازدواج کرد. چون شب زفاف رسید و در بارگاهش نشسته بود، ناگهان شخصی بر او وارد شد و گفت: چند سال قبل از این به کار شبانی و چوپانی مشغول بودم و میشی از من گم شده بود و اکنون آن را در نزد تو یافتم، مالم را به من رد کن.
نصوح گفت: همین طور است. الآن امر می کنم به تو همان میش را تسلیم کنند. 

 

شخص تازه وارد گفت: چون میش مرا نگهداری کردی، هر آن چه از شیرش را خورده ای به تو حلال باد، ولی آن مقدار از منافعی که به تو رسیده نیمی از آن تو باشد. باید نیم دیگرش را به من تسلیم داری.
نصوح دستور داد تا آن چه از اموال منقول و غیر منقول که در اختیار دارد، نصفش را به وی بدهند و سپس از چوپان معذرت خواهی کرد تا بلکه زودتر برود.
در آن موقع شبان گفت: ای نصوح فقط یک چیز دیگر مانده که هنوز تقسیم نشده؟!

 

نصوح پرسید: کدام است؟!

چوپان گفت: همین دختری است که به ازدواج خود درآوردی چون آن هم از منفعت میش من است.
نصوح گفت: چون قسمت کردن او مساوی با خاتمه دادن به حیات وی است بیا و از این امر در گذر! شبان قبول نکرد.
باز گفت: نصف دارایی خودم را به تو می دهم، تا از این امر درگذری، این مرتبه هم قبول نکرد.
نصوح اظهار داشت: تمام دارایی خود را می دهم تا از این امر صرف نظرکنی! باز نپذیرفت.

ناچار جلاّد را طلبید و گفت: دختر را دو نیم کن!
سپس جلاّد شمشیر را کشید تا بر فرق دختر زند، دختر از وحشت لرزید و جزع کرد و از هوش رفت.
در این هنگام شبان جلو جلاّد را گرفت و خطاب به نصوح گفت: بدان نه من شبان و نه آن حیوان میش بود. بلکه ما هر دو ملک هایی هستیم که برای امتحان تو فرستاده شده ایم. سپس در آن موقع، میش و چوپان هر دو از نظر غایب شدند. نصوح شکر الهی را به جا آورد و پس از عروسی تا مدّتی که زنده بود، هم عبادت و هم سلطنت می کرد و بعضی از بزرگان گفته اند آیه ی شریفه ی:
تُوبُواْ اِلَی اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً اشاره به توبه ی چنین شخصی است.

 

 


 
 
انرژی هسته ای مالماست اگر سوتی ندهیم !
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩٤
 

طی روزهای اخیر موج عظیم خبری ناشی از مذاکرات هسته ای در لوزان سوئیس باعث شد تا همگان توجه خاصی به این موضوع پیدا کنند.

گروه های سیاسی هم طبق معمول با عینک های فیلتر شده خود به تحلیل مطلوب حزب و طائفه خود پرداخته و جمعی توافق حاصله را فتح الفتوح خوانده و جمع دیگر آن را وطن فروشی دانسته اند!

در این مجال بر خود لازم می دانم تا نکاتی را به عرض برسانم که خارج از تب و لرزهای حزبی و گروهی بوده و مبتنی بر بدیهیات عقلانی و البته تجارب گذشته حاصل از روابط جمهوری اسلامی با کشورهای غربی می باشد.

باید بپذیریم که تیم مذاکره کننده کشورمان دیپلماتهای برجسته و پایبند به اصول انقلاب اسلامی ملت هستند که در این مذاکرات حداکثر تلاش خود را صرف کرده و کوشیده اند تا منافع ملی را حفظ نمایند. از سوی دیگر خبره ترین دیپلماتهای شش کشور بزرگ دنیا با در اختیار داشتن همه امکانات لازم کوشیده اند تا اهداف و خواسته های نظام سلطه جهانی را به تیم مذاکره کننده ایرانی تحمیل کرده و منافع مطلوب خود را در توافقنامه بگنجانند. تا اینجای کار همه چیز منطقی و مبتنی بر شاکله ذاتی مذاکره بین دو گروه متخاصم در مسیر حصول توافق نسبی بوده است.

گفته شده نتایج حاصل از این گفتگوها هم امتیازات ویژه دیپلماتهای ایرانی به طرف مقابل برای محدودسازی همه جانبه دستاوردهای علمی کشورمان در حوزه هسته ای در یک بازه زمانی ده ساله بوده است که از منظر تیم مذاکره کننده کاربرد چندانی برای جمهوری اسلامی نخواهد داشت! از سوی دیگر طرف غربی هم مقرر کرده تا ضمن لغو تمام قطعنامه های ضد ایرانی مربوط به مسئله هسته ای کشورمان، بخش قابل توجهی از تحریمهای سیاسی و اقتصادی وضع شده توسط دولتهای خود را ملغا نمایند.

از این توافق اولیه تیم مذاکره کننده ایرانی تعبیر برد-برد نموده و آن را مرضی الطرفین می داندکه البته اگر در طرفین صداقت وجود داشته باشد شاید بتوان نتایج را منطقی دانست! اما با چند سوال و جواب ساده می خواهم افق نه چندان روشن این توافق را به سمع و نظر مخاطبین گرامی برسانم:

1) مرجع صدور قطعنامه های ضد ایرانی سازمان ملل در بحث هسته ای کشورمان چه کشورهایی هستند؟

جواب: اعضاء همین تیم مذاکره کننده غربی

2) اگر شورای امنیت سازمان ملل بعد از امضای توافقنامه هسته ای و لغو قطعنامه های قبلی بخواهد شش قطعنامه جدید با موضوع مثلا حقوق بشر بر ضد کشورمان صادر و درخواست تحریمهای بی سابقه کند آیا می تواند؟

جواب: بله می تواند

3) آیا این قطعنامه های جدید و به تبع آن بازگشت مکانیزم تحریمها، ناقض توافقنامه هسته ای بوده و ایران می تواند به بهانه بازگشت تحریمها از زیر بار تعهدات هسته ای خود شانه خالی کند؟

جواب: خیر به هیچ عنوان تحریمهای جدید ناشی از قطعنامه های جدید با موضوعی غیر از بحث هسته ای نمی تواند ناقض توافقنامه هسته بوده و عملا اگر ایران بخواهد به بهانه بازگشت تحریمها از زیر بار اجرای توافقنامه شانه خالی کند با مکانیزم نظامی طرف مقابل که به عنوان ضمانت اجرایی توافقنامه هسته ای در متن آن گنجانده شده مواجه خواهد شد!

4) آیا چنین توافقنامه ای اساسا می تواند مکانیزم قابل اطمینانی را طراحی کند که حقوق ملت ایران در حفظ و گسترش فناوری ارزشمند هسته ای را در کاربردهای صلح آمیز تضمین کند؟

جواب: خیر چنین چیزی ممکن نیست چرا که در این بازی سیاسی طرف مقابل دعوا؛ خود در شورای امنیت سازمان ملل قاضی بوده و سازمان انرژی هسته ای هم بازیچه دست همین قدرتها و اجرا کننده اوامر آنهاست لذا ورود به این بازی خطرناک از هیچ نظر به صلاح نیست و نتیجه ای جز محکومیت بیشتر در مجامع بین الملل نخواهد داشت.

5) راه حل عبور از این دام خطرناک چیست؟

تأکید همه جانبه دولت و ملت بر بهره گیری از توانمندیهای داخلی، کمک به تولیدات ملی، حمایت از صنعت و کشاورزی با توجه به امکانات گسترده خدادادی در معادن، زمینهای حاصل خیز، چهارفصل بودن، ترانزیت هوایی و زمینی کالا و ...

بهره گیری از شکافهای بین المللی در تأمین نیازهای خارجی کشور ( مشکلات روسیه و چین با دول غربی و همچنین برخی مشکلات دول اروپایی با آمریکائیها و ...)

در پایان امیدوارم تا با هدایتهای ولی الله الاعظم امام زمان (عج) و سکانداری رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) امور این کشور ختم به خیر شود.

یا علی     


 
 
شرط تحقق شعار سال ۹۴ چیست؟
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳٩٤
 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیام نوروزی خطاب به ملت ایران، سال ۱۳۹۴ را سال «دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی» نامگذاری کردند. در این متن بر پایه‌ی بیانات رهبر انقلاب به بررسی رمز موفقیت دولت، ثمره همدلی و فرصت سال ۹۴ پرداخته شده است.

به نظر می‌رسد نامگذاری سال ۹۴ با شعارِ «دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی» فرصتی گران بها برای مجموعه‌ی قوای کشور و به خصوص دولت به عنوان سکاندار اجرایی کشور از سویی و ملت ایران به عنوان «صاحبان کشور» از سوی دیگر است تا با تقویت عنصر اعتماد متقابل بین خود و شکل‌دهی هرچه بهتر و کامل‌تر فضای همکاری و همدلی گام‌های مهم و بزرگی در مسیر پیشرفت بردارند.

در متون علوم سیاسی براساس مبانی، نگرش‌ها و تجربیات تاریخی تقسیم‌بندی‌های گوناگونی از انواع حکومتها وجود دارد که طبق آن حکومتهای مختلف بشری از حیث مُدل و نحوه‌ی حکومت کردن به انواع مختلفی تقسیم می‌شوند. اما رهبر انقلاب اسلامی تقسیم‌بندی‌ای کلی از انواع حکومتها براساس نحوه‌ی اداره‌ی آنها دارند و حکومتها را به سه دسته‌ی اصلی تقسیم می‌کنند:
دسته‌ی اول نظامهای پلیسی مانند سیستمهای استبدادی کمونیستی، سلطنتی و شبه‌سلطنتی با ویژگی‌های خاص خود هستند و دسته‌ی دوم دمکراسیهای غربی هستند که با تزویر و تبلیغات اداره می‌شوند. اما سومین مُدل، نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‌شود.

از نگاه آیت‌الله خامنه‌ای نظام اسلامی نمی‌خواهد و نمی‌تواند با دو شیوه‌ی اول اداره شود و براین اساس «اعتماد و محبت مردم به نظام» از جایگاهی بنیادین در جمهوری اسلامی برخوردار است:
«یک نوع نظام هم نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‌شود. باید مردم را مورد محبت و احترام قرار داد و به آنها اعتنا کرد، تا به دستگاه حاکمه وصل باشند و پشت سرش قرار گیرند. نظام ما تا حالا این‌گونه بوده است؛ بعد از این هم باید این‌طور باشد.

از همین جا می‌توان علت تأکید رهبر انقلاب بر مقوله‌ی «اعتماد متقابل مردم و نظام» در پیام نوروزی سال ۹۴ را دریافت.

از سوی دیگر تأکید رهبر انقلاب بر عنصر «همدلی» که در شعار سال ۹۴ تبلور یافته امری بی‌سابقه نیست و ایشان در گذشته نیز از این موضوع به عنوان «نعمت بزرگ خدا» یاد کرده بودند:
«همه آحاد ملت و بخصوص مسؤولین کشور باید نعمت وحدت و اتّفاق و همدلی را - که خدای متعال آن را به ما ارزانی داشت - برای خود حفظ کنند و آن را به خطر نیندازند: «واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فالّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا». برادری، احساس همگامی و همدلی، نعمت بزرگ خداست.»
اما شکل‌گیری و تقویت اعتماد متقابل بین ملت و دولت به عنوان شرط تحقق همکاری و همدلی بین ملت و دولت چگونه ممکن خواهد شد؟ رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود به این سوال پاسخی شفاف داده‌اند:
«هم دولت، ملّت را به معنای واقعی کلمه قبول داشته باشد و ارزش و اهمّیّت و توانایی‌های ملّت را بدرستی بپذیرد، هم ملّت به دولت که کارگزار کارهای او است به معنای حقیقی کلمه اعتماد کند.

به نظر می‌رسد نامگذاری سال ۹۴ با شعارِ «دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی» فرصتی گران بها برای مجموعه‌ی قوای کشور و به خصوص دولت به عنوان سکاندار اجرایی کشور از سویی و ملت ایران به عنوان «صاحبان کشور» از سوی دیگر است تا با تقویت عنصر اعتماد متقابل بین خود و شکل‌دهی هرچه بهتر و کامل‌تر فضای همکاری و همدلی گام‌های مهم و بزرگی در مسیر پیشرفت بردارند که در این صورت کشور در مقابل توطئه‌های دشمن مصون خواهد شد:
«مصونیّت کشور، وابسته‌ی به حضور مردم است؛ کم شدن فشارهای دشمنان، وابسته‌ی به حضور مردم است، وابسته‌ی به اتّحاد و انسجام مردم با نظام و با دستگاه جمهوری اسلامی و حسّ اعتماد متقابل بین مردم و مسئولین است. این حسّ باید روزبه‌روز تقویت بشود.»


 
 
زمان دقیق شهادت حضرت زهرا (س) در روایات
نویسنده : حسین ابراهیمی - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳٩٤
 

السلام عیک یا فاطمه الزهرا’ بنت رسول الله

در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدیقه طاهره (س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده اند در میان کتاب های حدیثی و تاریخی چند نظر وجود دارد. بعضی از این زمان را چهل روز و کسانی این مدت را شش ماه ذکر کرده اند.[1]

مرحوم ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین می گوید: مدت زمان حیات فاطمه زهرا (س) بعد از وفات پیامبر (ص) مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوری که کمترین زمان ذکر شده در این رابطه 40 روز و بیشترین زمان شش ماه مى باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روایات رسیده از ائمه (ع) است. امام باقر (ع) مى فرماید: به درستی که زمان رحلت صدیقه کبری (س) سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام (ص) بود.[2]

همچنین مرحوم طبرسی می گوید: حضرت صدیقه طاهره(ع) در ماه جمادی الاخر سال یازده هجری از دنیا رفتند. و مدت زمان حیات فاطمه زهرا(س) پس از پیامبر(ص) 95 روز بود.[3]

و مرحوم طبری شیعی در کتاب دلایل الامامه به سلسله اسناد خود روایاتی از حضرت امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت می فرماید: «فاطمۀ زهرا(س) در ماه جمادی الاخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته در سال یازده هجری از دنیا رفتند».[4]

این دو روایت مبنای نظر اکثر علمای شیعه من جمله سید ابن طاووس(ره) در کتاب شریف اقبال مى باشد.[5]

اما دسته دیگری از روایات صحیحه هم این مدت را 75 روز ذکر کرده اند از جمله این روایات، روایت مرحوم کلینی از امام صادق (ع) است که حضرت می فرماید: «به درستی که توقف فاطمه (ع) در این دنیا پس از پدر گرامیش 75 روز بود.»[6]

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم کلینی گردیده. البته ممکن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه گذاری بر کلمات در زمان صدور روایات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» موید این معنا است.

اکثر بزرگان سوم جمادی ثانی( 95 روز بعد از رحلت پیامبر (ٌص) )را معتبرتر می دانند.

[1].مجلسی،محمد باقر، بحارالأنوار ج43 ص 189 حدیث 19-  کشف الغمة] وَ نَقَلْتُ مِنْ کِتَابِ الذُّرِّیَّةِ الطَّاهِرَةِ لِلدُّولَابِیِّ فِی وَفَاتِهَا ع مَا نَقَلَهُ مِنْ رِجَالِهِ قَالَ لَبِثَتْ فَاطِمَةُ بَعْدَ النَّبِیِّ ص ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ‏ ابْنُ شِهَابٍ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ الزُّهْرِیُّ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ مِثْلُهُ عَنْ عَائِشَةَ وَ مِثْلُهُ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَیْرِ وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع خَمْساً وَ تِسْعِینَ لَیْلَةً فِی سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ وَ قَالَ ابْنُ قُتَیْبَةَ فِی مَعَارِفِهِ مِائَةَ یَوْمٍ وَ قِیلَ مَاتَتْ فِی سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ لَیْلَةَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثِ لَیَالٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هِیَ بِنْتُ تِسْعٍ وَ عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ نَحْوِهَا

[2]. ابوالفرج اصفهانى‏، مقاتل ‏الطالبیین، تحقیق: صقر، سید احمد، ص 59 و 60، دار المعرفة، بیروت، بى تا.

[3]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج 1، ص 300، مؤسسه آل البیت‏، قم، چاپ اول، 1417ق. 

[4]. طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، ص 79، بعثت، قم، چاپ اول، 1413ق.  

[5]. ابن طاووس، على بن موسى، الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فى السنة، محقق و مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، ج 3، ص 160 و 161، دفتر تبلیغات اسلامى،  قم، چاپ اول، 1376ش.

[6] الکافی ج 1 ص 458 باب مولد ِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ ع، حدیث 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً.

 


 
 
← صفحه بعد